به گزارش اصفهان زیبا؛ میگفت نیت ششروز کرده بودم. میگفت زمان جنگ و بمباران بود؛ صدای آژیر خطر را که شنیدیم همگی فرار کردیم توی زیرزمین خانه.
از شدت هراس و اضطراب یادم رفت که زهرا نوزاد دوماههام خوابیده توی قنداق. ما رفتیم توی زیرزمین خانه و وقتی وضعیت سفید شد، صدای جیغ و نالههایش را که شنیدم، تازه یادم افتاد که بچه را همراه خودمان نبردهایم. دویدم به سمتش که متوجه شدم توری چراغ گازی آب شده و ریخته روی صورتش. تا مدتها درگیر دکتر و بیمارستان بودیم.
عذاب وجدان رهایم نمیکرد. دیدن رد سوختگیها روی صورت دخترکم برایم عذابآور بود. نمیدانم به خاطر مراجعه مکرر به بیمارستان و شرایط نهچندان مطلوب درمانی در آن دوره بود یا ضعف بدنیاش، بچهام تا مدتها درگیر بیماریهای مختلف شد؛ بهطوریکه دیگر پزشکان بیمارستان امین، همانجایی که در طول درمانش بستری بود، از دخترم قطع امید کردند.
از پزشکان ناامید شدم؛ اما از خدا و اهلبیت علیهمالسلام نه!
بچه را آوردیم خانه. آنقدر سبک شده بود که کف یک دست جا میشد.دلشکسته متوسل شدم به ششماهه اباعبدالله(ع). نذر کردم شش روز به نیت ششماههاش مراسم روضه برگزار کنیم به نیت شفای بچه. یکیدو روز اول حالش مثل قبل بود؛ اما کمکم بهتر شد، بهتر شیر میخورد و آب رفته بود زیر پوستش. هیچکس باورش نمیشد زهرای کوچکم زنده بماند؛ چون بچه قبل از او را هم از دست داده بودم و اسم او را برای زهرا برداشتیم (این کار در گذشته خیلی مرسوم بود که خانوادهها اسم فرزند مرده را برای بچه بعدی بردارند). تصمیم گرفتم روز آخر روضه، یعنی روز ششم اندازه دوسه رشته، آش بپزم.
مقدماتش را فراهم کردیم و با خانمهای همسایه دور هم جمع شدیم و دیگ را بار گذاشتیم و اولین آش نذری پخته شد. اسم بچه را گذاشتیم لیلا به نیت اسم مادر حضرت علیاکبر (ع) که بانویی ایرانی بودند در کاروان مولایمان امام حسین (ع). بیماری کمکم از بچه دور شد الحمدلله و از آن سال تا حالا که چهلوچندسالی دارد میگذرد، هرسال بساط روضه خانگی ما در خیابان شیخ طوسی غربی برپاست.
ایام روضه در خانه محمدیها همان شش روز است؛ اما تعداد رشتههای آش هرسال اضافه میشود؛ یکی به نیت سلامتی پسر سربازش، آن دیگری به نیت خوشبختشدن دختر جوانش و … . خلاصه هرکس به فراخور حال خودش قسمتی از هزینهها را تقبل میکند. برنامههای روضه به این صورت است که همسایهها و فامیلهای خانوادگی و دوستان از قبل دعوت میشوند، پرچمهای سیاه عزاداری اباعبدالله دورتادور خانه نصب میشوند و اگر تابستان باشد، سقف حیاط را پوش میزنند. به یاد پدر خانواده که 13سالی میشود به رحمت خداوند رفته، عکسی توی حیاط نصب میکنند و طلب فاتحه و صلواتی برای شادی روحش.
یک سخنرانی کوتاه در حد نیم ساعت، سهربع و بعد حدیث کسا میخوانیم. سخنران و مداح معمولا از روحانیهای مسجد محله انتخاب میشوند، ذکر مصیبت اهلبیت و بعد یک پذیرایی مختصر. اگر هوا سرد باشد، چایی و کیک و اگر گرم باشد، شربت و کیک. بعضی وقتها هم همسایهها پذیرایی را تقبل میکنند مثلا شلهزرد میآورند یا لقمههای نذری و … .
زن اشکهایش را با گوشه چادرش پاک میکرد و میگفت: مطمئنم سلامتی لیلایم و برکت این خانه از همین سیاهی محرم است؛ از عزت اباعبدالله الحسین (ع).



