به گزارش اصفهان زیبا؛ اگرچه در دهه چهل طرح پیادهراهسازی چهارباغ عباسی بر روی میز مدیران شهری وقت بهعنوان «طرح جامع شهری» قرار گرفت؛ اما دیری نپایید که ماهیت این طرح در دهه 50 تغییر یافت. مدیران وقت شهر با نگاهی متحولانه بهدنبال تغییری جدید در بافت چهارباغ عباسی بودند که با احیای دولتخانه صفوی تعریف شد و آزادسازیهای محوطه عمارت هشتبهشت را در برداشت که حاصل آن، پارک شهید رجایی شد.
در دهه هفتاد، باز هم مسئله پیادهراهسازی چهـارباغ با همان رویکرد متحولانه در دهه پنجاه، توسط سهشرکت مشاور به مسابقه گذاشته شد تا در نهایت بدنه شرقی چهارباغ عباسی صاحب سرنوشتی جدید شد، سرنوشتی که البته چندان مبارک نبود. مساله پیادهراهشدن این بخش از شهر اما همچنان در کشوقوس بایدهاونبایدها بود که در دوره چهارم مدیریت شهری اجرایی شد و به سرانجام رسید؛ اما از همان ابتدای شروع به کار این پروژه تاکنون که چندین سال از پیادهراهشدن این قسمت از شهر میگذرد، مخالفان و موافقان زیادی درباره این پروژه اظهارنظر کردهاند. در هفتههای گذشته مباحث مختلفی درباره پاتوقهای مردم در شهر اصفهان مطرح شدهاست. در گفتوگو با محمود محمدی، معاون اسبق برنامهریزی و توسعه سرمایه انسانی شهرداری اصفهان و استاد دانشگاه تلاش کردیم تجربه تبدیل خیابان چهارباغ عباسی به پیادهراه را بررسی کنیم.
در حال حاضر برنامهریزی شهری در اصفهان با چه مشکل اساسی مواجه است؟ یعنی ما با چه خلائی مواجهیم که دچار آشفتگی در تصمیمگیریهای کلان شهری و استانی هستیم؟
در برنامهریزی، یک سطح داریم به اسم برنامهریزی ارزشگذار و هنجارگذار؛ به این معنا که اگر میخواهیم پروژهای را در جایی اجرا کنیم، فقط کالبد آنجا نیست که تغییر پیدا میکند، بلکه روح آن منطقه و محله را هم باید درنظر گرفت که نوع کسبوکار و رفتوآمد و دادوستد مردم در آنجاست و آن هم دستخوش تغییر میشود.
در اصفهان خلائی که داریم این اسـت که نمیدانیم ارزشگذاران در برنامهریزی چه کسانی یا چه نهادهایی هستند که حرفشان فصلالخطاب باشد و بقیه دنبالهرو آنها باشند. وقتی درباره مالزی و ماهاتیر محمد صحبت میکنیم، باید بدانیم اگرچه او دکتری فیزیک داشت؛ ولی حرف او فصلالخطاب و ارزشگذار بود؛ مثلا به یاد دارم در آن زمان، شعار و استراتژی او «مالزی بیستبیست» بود و همه دنبال همین مالزی بیستبیست بودند؛ یعنی از یک راننده تاکسی و نیروهای خدماتی تا مدیران رده بالای حکومت همه دنبال پیادهکردن این استراتژی بودند. اما در اصفهان، ما در این بخش خلأ داریم. سؤال این است که چهکسی یا کدام نهاد باید درباره فرهنگ اصفهان، سبک زندگی و معماری آن تصمیمگیری و بهدنبال آن حرکت کند. در دوره صفویه استاد علیاکبر اصفهانی معمار بود، شخصی مثل شیخ بهایی ارزشگذار و جهتدهنده بود و شاهعباس هم بهعنوان یک قدرت سیاسی و اقتصادی دنبال آن تفکر حرکت میکرد. اگر شیخ بهایی در اصفهان نبود، آیا در زمان شاهعباس با آن همه قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی، این آثار تاریخی در اصفهان شکل میگرفت؟ در قزوین هم شاهطهماسب 50 سال پادشاهی کرد و قدرتش هم کمتر از شاهعباس نبود؛ ولی آثاری که در آنجا به وجود آمد خیلی برجسته نشد.
یکی از پروژههایی که زمان معاونت شما انجام شد، پیادهراه چهارباغ بود. این کار با این توجیه انجام گرفت که ما باید در قلب اصفهان جایی ایجاد کنیم که برای گردشگران داخلی و خارجی جاذبه داشته باشد؛ اما برای این پروژه پیوست فرهنگی نوشته نشد و به همین دلیل است که در حال حاضر شاهد این همه معضل فرهنگی اجتماعی در سطح چهارباغ شاهد هستیم. چرا در آن دوره بحث پیوست فرهنگی مطرح نشد و سؤال اصلی این است که اساسا پیشبینی میشد که چهارباغ به این معضلات دچار شود؟ یعنی نظام برنامهریزی در آن زمان به این موضوع نپرداخت؟
من به تجربهای مشابه با چهارباغ برخورد کردم؛ زمانی که در دانشگاه هنر واقع در خیابان خاقانی مسئولیت داشتم. خیابان خاقانی خیلی ترافیک و مشکـلات داشـت. برای حل این مشکلات ترافیکی، شهرداری پارکینگی با ظرفیت 300 تا 400 ماشین در آنجا ایجاد کرد که بخشی از مشکل ترافیکی آن حل شود. بعد از ساخت این پارکینگ، شهرداری آن را اجاره داد؛ اما روزانه بیش از 20 تا 30 ماشین در این پارکینگ پارک نمیکردند و خیابان خاقانی هم همچنان شلوغ بود و مشکل ترافیک خود را داشت.
من که خودم شهرسازی خوانده بودم در این فکر بودم که چه باید کرد تا این پارکینگ رونق بگیرد. از طرفی، آن سمت خیابان خاقانی که سمت کلیساست را در آن زمان بهسازی و سنگفرش کرده بودند؛ اما این طرف خیابان که امتداد تاریخی آن بود، بهسازی نشده بود. ما هم به شهرداری و آقای نریمانی که آن زمان معاون شهرسازی بود فشار آوردیم که طرح بهسازی روی خیابان خاقانی پیاده کنند. پیشنهاد دادیم که عرض سوارهرو کم شود که ماشینها نتوانند پارک کنند و برای پارککردن به داخل پارکینگ بروند و از عرض سوارهرو که کم میشود، به پیادهرو اختصاص داده شود. بعد از بحثهای زیاد، این اتفاق افتاد و پارکینگ هم رونق گرفت.
بعد مجتمع ارکیده را ایجاد کردند و کسانی هم که در خیابان نظر بودند، سرریز شدند در خاقانی که تا آن زمان خیابانی آرام و محلی بود. بعد از این دوباره خاقانی بسیار شلوغ شد. من با خودم گفتم که چه اتفاقی افتاد؟ دیدم وقتی این بستر گردشگری را باز کردیم کسانی وارد این محل شدند که قرار نبود بیایند؛ چون قرار بود اینجا یک خیابان فرهنگی باشد. حتی خود من هم وقتی میخواستم از بین این جوانان عبور کنم، بااحتیاط رد میشدم یا چون خودم ساکن همان محل هستم، فرزندان خود را زمانی بیرون میآوردم که شلوغی کمتری داشته باشد.
در ارتباط با چهارباغ چطور؟ مثل همین تجربه خیابان خاقانی، روی موضوعات فرهنگیاجتماعی آن فکر نکرده بودند؟
ایده پیادهراهسازی چهارباغ از سالهای قبل مطرح بود. من یادم هست که زمان آقای جوادی حتی دورهای این قسمت را به بهانه آلودگی هوا بستند. در زمان آقای امینی بهعنوان رئیس شورا و آقای جمالینژاد بهعنوان شهردار که ایدههای گردشگری مطرح شد، باز بحث پیادهراهکردن چهارباغ به میان آمد. من چون تجربه خیابان خاقانی را داشتم، گفتم حواستان باشد وقتی دارید این کار را میکنید بستری فراهم میشود که یک عدهای وارد اینجا میشوند و فعالیتشان در معرض دید و مرئای عمومی قرار میگیرد؛ با این میخواهید چه کار کنید؟ مثلا گفتم مغازهدار آنجا مثل کشورهای اروپایی، میآید و میز و صندلی در وسط چهارباغ میگذارد و آنجا مثل کافه میشود و این کافهرفتن هم که جزو فرهنگ ما نیست؛ این را میخواهید چه کنید؟ اما روی این مشکلات فکر نشده بود.
به هر ترتیب باید گفت فضایی که باز میشود، اگر متولی نداشته باشد و روی آن تأمل نشود، گروه دیگری میآیند و آن را تصرف میکنند. در نظام طبیعت اگر روی زمینی که داریم گندم نکاریم، همینطور بایر نمیماند، بلکه علف هرز رشد پیدا میکند؛ اینجا هم همین است.
ما در اصفهان جدای از میدان امام(ره)، فضایی نداریم که بتوانیم در آن مراسمات مذهبی و سیاسی برگزار کنیم؛ اما چهارباغ میتوانست چنین ظرفیتی را ایجاد کند و با فعالیتهای تجاری اطراف آن تلفیق شود.
الگوی فعالیت چهارباغ هنوز درنیامده است. اصطلاحا میگویند در بین ساختمانهای ما یک زندگی وجود دارد و کتابی هم وجود دارد به همین نام به اسم «life between buildings» که فردی دانمارکی روی آن کار کرده است. حالا ما روی این فکر نکردیم که زندگی بین این بدنه 45متری دوطرف چهارباغ که به پیادهراه تبدیل شده، قرار است چگونه جریان پیدا کند که اولا فعالیتهای کسبوکار و تجاری افت پیدا نکند و دوما بستر و فرصتی هم ایجاد شود که بتوان از آن در جهت منافع شهروندی استفاده کرد.
کسانی که ایده پیادهراه چهارباغ را مطرح و آن را عملی کردند، جزو کسانی بودند که هم دغدغه فرهنگی داشتند و هم خود جزو آدمهای فرهنگی محسوب میشوند؛ اما آیا مسئله فرهنگی در این پروژه برای آنها مطرح بود؟
مطرح بود؛ ولی آنقـدر بـرای آنهـا اولویت نداشت. میگفتند ما این را «راه میاندازیم و جا میافتد»؛ اما در برخی بخشها بهراحتی اینطور نیست که جا بیفتد و درنهایت موجب نقضغرض میشود. الان هم چهارباغ باتوجه به پارکی که پشت آن است، بستر و فرصتی مناسب است؛ اما اینکه چه فعالیت و الگویی در آن تعریف شود، جای بحث و فکر دارد. مشکل ما این است که برای بعضی از فکرها و ایدهها اهمیتی قائل نیستیم. در ارتباط با شهر و مردمی که سابقه هزارساله در فرهنگ و خصوصیات خود دارند به راحتی نمیتوانیم تصمیمگیری کنیم.
حتی در اسمگذاریها شهرداری و شورا یک اسم فاخر انتخاب میکند؛ اما مردم چیز دیگری میگویند؛ مثلا هنوز مردم به چهارراه هفتم محرم میگویند چهارراه وفایی؛ ولی آنطرف به پنج رمضان میگویند پنج رمضان. چرا؟ چون قبلش سابقهای نداشته؛ به همین دلیل اسمی که تازه میخواهیم انتخاب کنیم باید سابقه آن مکان را نیز پوشش دهد.
یکی از هنرها در همین اسمگذاریها و نامگذاریهاست. اصلا نمیتوانیم بعضی از اسمها را تغییر دهیم مگر اینکه که جایگزینی برای آن بگذاریم که از نظر کلام و آهنگ و ادبیات همسنخ با آن مکان باشد.
الان وقتی به برخی از آثار تاریخی اصفهان نگاه میکنیم، میبینیم این اسمِ آنجاست که آن را جاودانه کرده است. وقتی درباره چهارباغ صحبت میکنیم یا چهلستون و عالی قاپو، این اسمهاست که مکان را ماندگار میکند. با این حال اگر اسمهایی ریشه و تاریخ نداشته باشند، مردم هم نمیدانند این اسم از کجا آمده و اصلا چیست! یکی از چالشهایی که ما در شورای نامگذاری داشتیم، این بود که این اسمها باید برخاسته از هویت محلی و تاریخی و فرهنگیاش باشد و اگر در تضاد باشد، مردم هم استفاده نمیکنند و این اسم جا نمیافتد.
بهعنوان شخصی که از منظر آکادمیک نگاه میکنید، به نظر شما شهرداری باید چه اتفاقی را برای چهارباغ رقم بزند؟
ترافیک در فضای شهری همیشه امری مزاحم است؛ بنابراین در طراحی و برنامهریزی شهری همیشه سعی میشود این عامل را حذف کرد. اما حذف کامل آن هم مشکلات دیگری را ایجاد میکند. به نظر من مثل حالتی که در خیابان سپه داریم، باید برای چهارباغ هم ماشین برقی گذاشته شود تا مردم را حرکت دهد. همه نمیتوانند این فاصله هزارمتر را پیاده بروند. این کار هم جنبه گردشگری دارد و هم جنبه تسهیل در رفتوآمد مردم؛ بنابراین باید به طریقی تحرک را به درون چهارباغ بیاوریم.من حداقل دو پایاننامه با دانشجویان در دانشگاه در زمینه ارزیابی این پیادهراه انجام دادهام.
ارزیابیها پنج محور دارد. اول ارزیابی نظریه است؛ به این معنی که با این کار قرار است چه نظریهای پیاده شود و با چه پارادایم و الگوی نظری اینجا را پیادهراهسازی کردیم. مثلا آیا هدفمان کاهش ترافیک بوده یا نوسازی بافت فرسوده یا ارتقای فرهنگ شهری بوده؟ وقتی ارزیابی نظریه جواب نداد، باید دست نگه داریم.
دیگری، ارزیابی نیاز است؛ به این معنا که بر اساس چه نیازی این کار را انجام دادیم؟ بهعبارتدیگر، نیاز گروههای مختلف از ذینفعان خارجی و ملی و شهروندان کل شهر گرفته تا کسبه و ساکنان محل و مراجعهکنندگان و خریداران و در نهایت کسانی که این خیابان محل رفتوآمد آنها بوده، باید شناسایی شود. بعد هم باید ببینیم فرایند اجرا به چه شکل باشد و درنهایت هم به ارزیابی اثر و پیامد آن میرسیم.
درباره چهارباغ این ارزیابیها انجام شد؟
این پروژه در زمانی انجام شد که من معاون برنامهریزی بودم. معاونت شهرسازی و معـاونت عمرانی و حوزه بهسازی و نوسازی بودند که این پروژه را پیش میبردند.
یعنی به نکاتی که شما میگفتید توجه نمیکردند؟
گاهی اوقات صحبتهایی که درباره پروژه مطرح میشود، موجب میشود در آن پروژه سکته و توقفی ایجاد شود که اگر بخواهند دنبال آن بروند، باید پروژه را متوقف کنند. امر مدیریت هم که اصولا بیشتر از دو یا سه سال نیست؛ به همین دلیل این ارزیابیها جواب نمیدهد و میخواهند پروژه را جلو ببرند. اینطور فکر میکردند که این پروژه را جلو میبریم و بعد یکی را میگیریم که کار ارزیابی را انجام دهد.
مثلادرباره پروژه خیابان امام خمینی که دوطبقه شود نیز خیلی بحث بود. آن موقع هم در دوران ما بود. یکی از کسانی هم که مخالف این کار بود، من بودم. حالا وقتی نگاه میکنیم، میبینیم به لحاظ ترافیکی کمک میکند؛ اما این پل قشنگتر نمیتوانست طراحی شود؟ شاید زشتترین پل اصفهان همین پل امام خمینی است. بالاخره سطح اصفهان با سابقه زیاد فرهنگی و تاریخی خیلی بالاتر از این پل است. حداقل میتوانست به یک نماد شهری تبدیل شود و در سیمای شهر وارد شود.




