برادر بزرگش، سردار کریم نصراصفهانی و از جانبازان دفاعمقدس است؛ شهید ابراهیم و شهید محمد نیز دو برادر دیگرش هستند؛ خودش هم از جانبازان دفاعمقدس است و در عملیات محرم مجروح شده. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتش را علیه رژیم ستمشاهی شروع کرد و ازجمله جوانانی بود که از اصفهان برای محافظت از امام خمینی(ره) از لحظه ورودشان به ایران، عازم تهران شد.
او هنوز کار فرهنگی را کنار نگذاشته و رئیس هیئتمدیره مجموعه فرهنگی حبالائمه است. نامش عبدالرسول بوده، ولی او را به نام رسول میشناسند. ابتدای صحبتش به کتاب «در مسیر عشق» اشاره میکند که مجموعهای ارزشمند از یادواره شهدای نصرآباد است؛ محلهای که بیش از ۸۰ شهید تقدیم اسلام و این سرزمین کرده است. آقای عبدالرسول نصراصفهانی در ادامه از برادران شهیدش برایمان میگوید.
شهید ابراهیم، بسیار دلسوز و مهربان بود
شهید ابراهیم در ۱۳۳۹ در محله نصرآباد به دنیا آمد. خانواده ما مذهبی بودند و ایشان از همان کودکی با ارزشهای دینی و اعتقادهای مذهبی آشنا شد. بعد از تمامکردن دبستان، رشته شیمی را برای ادامه تحصیل در مقطع متوسطه انتخاب کرد. ابراهیم، بسیار مهربان و دلسوز بود و به دیگران و خانواده بسیار محبت میکرد. او همیشه در کارهای باغداری و کشاورزی کمکحال پدرمان بود و برای کمک به مادر در کارهای خانه پیشقدم میشد.
همیشه مسئولیتهایی در سازماندهی تظاهرات برعهدهاش بود
ابراهیم بههمراه سایر اعضای خانواده در راهپیماییها شرکت میکرد و در مبارزههای ضد رژیم ستمشاهی فعال بود. همیشه مسئولیتهایی در سازماندهی تظاهرات برعهدهاش بود. سال ۱۳۶۰ بود که عضو سپاه پاسداران شد و قبل از عملیات فتحالمبین به منطقه جنگی رفت.
بهرغم علاقه بسیارش به حضرت امام(ره) جبهه را انتخاب کرد
شهید ابراهیم، شرایط جسمی و فیزیکی بسیار خوبی داشت؛ همین سبب شد از طرف سپاه بهعنوان محافظ بیت امام(ره) انتخاب شود؛ اما او بهرغم علاقه بسیار شدیدی که به حضرت امام(ره) داشت، جبهه را انتخاب کرد. وارد تیپ۷ ولیعصر(عج) شد و بهخاطر رشادتها و تدابیر هوشمندانهاش به سمت فرمانده گروهان منصوب شد.
با دستخالی یکی از افسران بعثی را به هلاکت رساند
یکی از همرزمانش میگفت که صبح عملیات فتحالمبین با یکی از نیروهای دشمن درگیری تنبهتن انجام داد. نیروی دشمن سرنیزه داشت و ایشان دستخالی بود؛ ولی موفق شد آن مزدور را به هلاکت برساند. بعد از بررسی معلوم شد که او یکی از افسران بعثی عراق بوده است. به پیشنهاد دوستانش سرنیزه آن بعثی را بهعنوان یادگاری به اصفهان آوردند.
در میدان ورزش، از روحیه جوانمردی خاصی برخوردار بود
شهید ابراهیم علاقه زیادی به شهید بهشتی داشت. وقتی خبر شهادت ایشان را شنید، همه کارهایش را رها کرد و عازم تهران شد. او اهل ورزش فوتبال بود و در تعامل با دوستان و مردم حتی در میدان ورزش از روحیه جوانمردی خاصی برخوردار بود. حیا و نجابتش زبانزد فامیل، دوستان و آشنایان بود و در انتخاب دوست توجه خاصی داشت. شهید ابراهیم افرادی را برای دوستی انتخاب میکرد که از نظر اخلاقی و مسائل دیگر انحرافی نداشته باشند.
شهید ابراهیم، در عملیات بیتالمقدس شهید شد
در تاریخ 10/۲/61 شهید ابراهیم، هنگام عملیات بیتالمقدس، بین جاده اهواز، خرمشهر و رودخانه کارون در اولین درگیری به شهادت رسید و پیکر پاکش در قطعه فتحالمبین گلستانشهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
با اینکه مورد ضربوشتم آنان قرار گرفته بود از حرفش برنگشته بود
شهید محمد، متولد ۱۳۴۵ بود. دبستان و راهنمایی را در مدرسه معصومخانی و شهید قدوسی در محل تولدش، محله نصرآباد به پایان رساند. او از کودکی در مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی حضور فعال داشت.
دیماه ۵۷ بود. گروهی از هواداران رژیم شاه روبهروی تکیه نصرآباد میخواستند او را مجبور به توهین به امام خمینی(ره) و گفتن جاوید شاه کنند؛ ولی محمد با اینکه ۱۲ سال بیشتر نداشت با کمال شجاعت درود بر خمینی و مرگ بر شاه گفته و با اینکه موردضربوشتم آنان قرار گرفته بود، از حرفش برنگشته بود. آن افراد که ناامیدشده بودند، او را داخل مادی نصرآباد انداخته بودند. فصل سرد سال بود، با وضعیت نگرانکنندهای او را به خانه آوردند.
۱۵ سالش بود که به جبهه رفت
شهید محمد ۱۵ سال بیشتر نداشت که هوای جبهه به سرش زد. باوجود مخالفت مسئولان با اصرار بسیار، توانست برای عملیات محرم به جبهه برود. محمد در عملیاتهای والفجر مقدماتی و والفجر۴ شرکت کرد. او در عملیات بدر بهشدت مجروح شد. مدتی در بیمارستان بود؛ ولی هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده بود که دوباره به جبهه بازگشت.
رزمندگان در جبهه به این لباس بیشتر نیاز دارند
وقتی در عملیات بدر مجروح میشود و قصد انتقال او به اصفهان میکنند اورکت خود را تحویل میدهد و میگوید: «من به اصفهان میروم. آنجا لباس گرم دارم. رزمندگان در جبهه نیاز بیشتری به این لباس دارند.» شهید محمد بسیار مسئولیتپذیر، صادق و بیآلایش بود و این صفات را در گفتار و عملش نشان میداد. او به صلهرحم خیلی اهمیت میداد. هر فرصتی به دست میآورد، بهخصوص وقتی از جبهه به مرخصی میآمد، به اقوام و خویشان نزدیک و دور سر میزد.
۴۵ روز پیکرش زیر آتش دشمن مانده بود
9/۱۲/1364 و مرحله آخر عملیات والفجر۸ بود. در کارخانه نمک در جزیره فاو به شهادت رسید. آن منطقه زیر آتش دشمن بود. مانند اربابش اباعبداللهالحسین بدنش روی زمین ماند. ۴۵ روز بعد از شهادتش که مفقود بود، پیکر مطهرش به اصفهان منتقل و در گلستانشهدای اصفهان به خاک سپرده شد.



