اصفهان واقعی پشت عکس‌ها پنهان‌شده

در کشور ما از بدو آشنایی با تجدد و البته بعد از آن سینما، معدود کسانی به این اندیشیدند که چگونه می‌شود فیلم ساخت و سینما جدای از اینکه یک تکنولوژی هنری_سرگرم‌کننده است، چیست و به چه کار می‌آید؟

تاریخ انتشار: ۱۶:۱۷ - شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
اصفهان واقعی پشت عکس‌ها پنهان‌شده

به گزارش اصفهان زیبا؛ در کشور ما از بدو آشنایی با تجدد و البته بعد از آن سینما، معدود کسانی به این اندیشیدند که چگونه می‌شود فیلم ساخت و سینما جدای از اینکه یک تکنولوژی هنری_سرگرم‌کننده است، چیست و به چه کار می‌آید؟ شاید بگویید این یک پرسش فلسفی است و اهل هنر و کارگردانان طبعا نباید با آن سروکار زیادی داشته باشند؛ اما مسئله این است که تا این پرسش طرح نشود ما هم به ورطه‌ای کشیده نمی‌شویم که از چندوچون آنچه بر پرده‌ سینما تماشا می‌کنیم، سؤال کنیم.

اصفهان و هنرش بیش از آنکه به دیدن خرده‌ای از اتفاق‌هایی که چندین سال پیش رخ داده‌اند، نیاز داشته باشد، نیازمند دوربینی است تا بخواهد بداند غربت کوچه‌ها و خیابان‌هایش از چه سان و به چه دلیل است. البته سینما نباید در پی حل مسائل جامعه‌شناختی برآید؛ بلکه سینما و هنر یک جامعه را، جایی که جامعه در آن قرار دارد نشان می‌دهد و اینجا، مکان استعاری و سکونت شاعرانه یک ملت است.

اینکه اصفهان کجاست را بیش از آنکه جامعه‌شناسان یا اهالی اصیل اصفهان بتوانند به ما بگویند، هنر می‌تواند گوشزد کند. این هنر است که با قلم و دوربین خود کوچه‌به‌کوچه نیاز ندارد تا به دنبال سوژه جذاب تاریخی و گردشگری در چهره‌ این شهر بگردد.

او یک خانه می‌خواهد، یک پسر نوجوان که هیچ جذابیت ظاهری و باطنی ندارد و با مادربزرگش که از سر بی‌کلاسی بی‌بی صدایش می‌کند، زندگی می‌کند و یک خانه که از کل تاریخ و میراث ایرانی‌اسلامی یک حوض دارد. این هنر حتی حوزه و ساختمان و دفتر نمی‌خواهد. سوار بر چرخ پسر از این کوچه و آن کوچه می‌گذرد و غربت اصفهان نوجوان را به تصویر می‌کشد.

راستی اصفهان حالا چند سالش است؟ هنوز با لهجه غلیظ حرف می‌زند یا برای همایش‌های بین‌المللی کمی با کلاس‌تر سخن می‌گوید و سخنان تاریخ‌دانان بزرگ را درباه اصفهان نقل می‌کند؟ او کجاست؟ کیست؟ اگر او را ببینیم، آیا فاقد هرگونه جذابیت سینمایی نمی‌خوانیمش؟

محافل هنرمندان و هرآنچه به ساخت فیلم و سینما ربط دارد، بر پایه این تصور می‌چرخد که یک جای کار می‌لنگد و طبعا فعالیت‌های فرهنگی و بودجه و آموزش می‌تواند مشکلات را حل کند و نهایتا ما را به یک اثر خوب برساند.

این نوع نگاه به مسئله نادرست نیست؛ اما همه ماجرا هم نیست. اگر مشکل صرفا جای خالی چیزی بود، طی این سال‌ها و با این همه فعالیت و آمدن و رفتن این یا آن کارگردان و نویسنده مشکل باید حل می‌شد. در شهر ما اگر کسی بخواهد یک فیلم بسازد، کمتر کسی به او این موضوع را متذکر خواهد شد که بیشتر از دوربین مناسب و فیلم‌نامه‌نویس و اسپانسر به چیزی نیاز دارد که اگر در پی آن برود، شاید اصلا از ساختن فیلم منصرف شود.

شاید این را یک دور باطل فلسفی‌هنری بخوانید که ازقضا پر از تناقض و خام‌اندیشی و یک مشت فلسفه‌بافی است. شاید را کنار بگذاریم. این گونه است؛ اما هنوز هم برای من سؤال است که چرا نتوانسته‌ام بعد از قصه‌های مجید به ایران بپردازیم؟ زیرا بر خلاف چیزی که این روزها در پیج‌های اینستاگرامی می‌چرخد، ایران فرش و پسته و تخت‌جمشید نیست.

ایران اینجاست که ایستاده‌ایم. اصفهان شهری است که در آن ساکنیم و با میلیون‌ها تصویربرداری از میدان نقش‌جهان و خانه‌های تاریخی و خیابان‌های چشم‌نواز، فقط پشت یک‌سری تصاویر پنهان شده‌ایم. تعجب نکنید اگر همین تصویربرداران در اعتراض به قطعی آب زاینده‌رود پیاده‌روی اعتراضی زیر پل‌ها را شروع کنند. این تصویربرداران درواقع ماییم.

شهر فقط متشکل از چندین مرکز تفریحی‌تجاری و یک خط حمل‌ونقل پیشرفته و ارگان‌های مختلف نیست؛ شهر جهانی را می‌طلبد که سینما و هنر در نسبت با آن به‌وجود می‌آید.