هرنسلی میدان را به گونهای میبیند
هر نسل که به میدان نقش جهان سر میزند، وضعیت ایستایی از میدان را مشاهده میکند. اما شنیدن از میدان نقش جهانِ یک دهه، دو دهه یا چند دهه پیشتر، به ما میگوید میدان چه تحولاتی را طی کرده است. چه اوضاعی داشته و اکنون به چه وضعیتی رسیده است. گذشتههای میدان را میتوان در نوشتهها و عکسها جستوجو کرد. ما در اینجا نوشتهای گلایهآلود از شخصی به نام «حسین فرزینفر» را میآوریم که در آبان 1352 اوضاع میدان نقش جهان را دیده و از نقایص و کمبودهای آن قلم رانده است. در خلال نوشته دقیق و قلم تیزبین او میتوانیم بفهمیم در آن زمان میدان نقش جهان چگونه بوده است.
اگر کسی عکس میدان نقشجهان را در دهه چهل و پنجاه دیده باشد، مشاهده میکند اتومبیلها در گوشهگوشه میدان پارک کرده و سیمای بصری میدان را بسیار آشفته کردهاند. با مقایسه این دو وضعیت میتوان به مثبت بودن طرح پیادهراه کردن سراسر میدان نقشجهان پی برد. از طرف دیگر موضوع نظافت و بهداشت میدان و عدم تناسب بعضی مغازهها با آنچه برای میدان در نظر گرفته شده بود، در سال 1352 خود را در قلم این نویسنده آشکار کرده است. شاید بتوان گفت شاهکلید سخن نویسنده همین جمله باشد که مؤسسات و سازمانهای ذیربط، به میدان برسید! مگر ما چند تا میدان نقشجهان و سیوسه پل و مسجد شیخ لطفالله داریم؟ باید مانند «مردمک چشم» از آنچه داریم محافظت کنیم.
از میدان مثل مردمک چشم محافظت کنیم
«آوازه و شهرت میدان نقشجهان به قدری است که مشتاقان دیدن آن، هزارها فرسنگ رنج راه و زحمت را با دل و جان قبول میکنند و از اکناف عالم برای مشاهده آن به درگاهش میشتابند؛ ولی افسوس و صد افسوس که این شوق و ستایش در کسانی که خیمه به پایش زدهاند، وجود ندارد. شما اگر تازگیها گذارتان به میدان نقشجهان افتاده باشد، تصدیق میکنید که وضع بسیار زننده و ناراحتکنندهای دارد. البته این زشتی بیشتر از دو جهت است: یکی از نظر پارککردن اتومبیلهای شخصی در همه جای میدان، حتی پیادهروها و دیگر از نظر نظافت و بهداشت. شما اگر سمت شمال میدان یعنی طرف سردرب قیصریه را ملاحظه کرده باشید، میبینید همیشه چندین نفر بساطانداز و دستفروش و بیکاره، با عربدههای گوشخراش خود، هر تازهواردی را به حیرت وتعجب وا میدارند. در ضمن سنگفرشهای این قسمت از میدان تمام شکسته و کنده شدهاند که اگر کسی متوجه نباشد، سکندری خورده، با مغز پخش زمین میشود. بدتر از همه و زنندهتر از آن پیاده روهای دو طرف سمت شمال میدان است و به قدری بدون صاحب ماندهاند که مثل آدمهای درمانده و پریشان، همیشه کثافت و زباله و سیاهی از در و پیکر زمینش میبارد. چون نه سنگفرش شده ، نه باغچه دارد و نه گلکاری و چمنکاری شده است. دیگر این که جنب خیابان حافظ یعنی طرف چپ این خیابان و در نبش میدان، مغازهای است که موتورسیکلت تعمیر میکند و همیشه سال پیادهروی این محدوده پر است از سیاهی و روغن و موتورهای ازکارافتاده که پیادهروی این قسمت را اشغال کردهاند. بجا و شایسته است که این مغازه هم اجناس صنایعدستی و هنری اصفهان را به فروش برساند یا اینکه آن را واگذار کند؛ چون هیچگونه سنخیت و هماهنگی با میدان و دیگر مغازههای آن ندارد. در همین گوشه از میدان بوی زننده کثافات و تعفن آن کولاک کرده است و بارها که از این قسمت میدان گذارم افتاده است، به حالت تهوع افتادهام. از بسیاری معایب دیگر از نظر نظافت و بهداشت بگذریم، حالا برخورد میکنیم به اتومبیلهایی که بیش از نصف بیشتر میدان را اشغال کردهاند، حتی پیادهروهای میدان را. آخر چرا؟ آخر ما در اصفهان بهجز این میدان و چند مسجد و چند پل که توجه تازهواردان راجلب میکند، مگر چیز دیگری داریم؟ پس باید مثل مردمک چشم از آنها مواظبت کنیم و نگذاریم به آنها خدشهای وارد شود. حسین فرزین فر» (اصفهان، ش 3016، 18 شهریور 1352).



