در شهریور 1320 اصفهان مانند بیشتر شهرهای کشور آرام بود. دو سال بود که جنگ جهانی دوم شروعشده و اخبار آن را مردم از رادیو دنبال میکردند. روزنامههای داخل شهر هم از طریق خبرگزاری «پارس» اخباری را منعکس میکردند. چیزی نبود که موجب نگرانی باشد. آلمان آهستهآهسته به قفقاز نزدیک میشد و اگر روزی به چاههای نفت قفقاز میرسید، جنگ را بهاحتمالزیاد برده بود؛ آرزویی که بیشتر مردم شهر در سر میپروراندند. اواخر مرداد سال 1320 بود که مردم شهر در اخبار خبرگزاری پارس شنیدند نامههایی میان وزرای مختار دولت انگلیس و شوروی به ایران دادهشده و ایران هم پاسخ داده است و آنها در حال بررسی پاسخ ایران میباشند (اخگر، ش 1674، 4 شهریور 1320). این نامهنگاریها برای مردم شهر عادی مینمود. اما تیتر روزنامه اطلاعات در روز دوشنبه سوم شهریور 1320 غیرعادی بود: «جلسه فوقالعاده مجلس شورای ملی» در متن این خبر میخوانیم: «گزارش آقای نخستوزیر راجعبه یادداشتهای دولت انگلیس و شوروی به دولت شاهنشاهی و تجاوز نیروهای مسلح آن دو دولت»(اطلاعات، ش 3634، سوم شهریور 1320) نخستوزیر وقت تعدادی از نمایندگان را از نامهنگاریها مطلع و اعلام کرد: «مطابق گزارشهای رسیده معلوم شد نیروی نظامی آنها در تاریخ همان ساعت که نمایندگان مزبور در منزل نخستوزیر مشغول مذاکره بودند، از مرزهای ایران تجاوز نموده و نیروی هوایی شوروی در آذربایجان به بمباران شهرهای باز و بیدفاع پرداخته و قوای زیاد از جلفا به سمت تبریز اعزام داشتهاند. در خوزستان قوای انگلیس به بندر شاهپور و خرمشهر حمله برده، کشتیهای ما را غافلگیر نموده، صدمه زدهاند و نیروی هوایی آن دولت به اهواز بمب ریخته، همچنین قوای انگلیس با وسایل موتوریزه فوقالعاده زیاد از طرف قصرشیرین به سمت کرمانشاه در حرکت میباشند» (اطلاعات، ش 3634، سوم شهریور 1320). قرار شد در این جلسه نمایندگان فقط شنونده باشند و منتظر گزارش مذاکرات این دو دولت بنشینند.
یک تشییعجنازه شلوغ
در اصفهان، روز سوم اسفند روزنامهها هیچ خبری از تجاوز چاپ نکردند. یک دلیل آن بود که فرصت درج اینگونه خبرها را نداشتند. داخل شهر هم بهجز گرانی ناشی از جنگ و کمبودهایی که شهرداری اصفهان تلاش داشت با اقداماتی آن را کنترل کند خبر خاصی نبود. پررنگترین خبر آن روزها فوت سرهنگ عیسی علاج، پزشک و رئیس بهداری لشکر 13 اصفهان بود که در توصیف مراسم تشییعجنازه او آمده است: «جنازه را شب گذشته در مسجد دروازه دولت امانت گذارده و امروز صبح ساعت هشتونیم، عده زیادی از افسران لشکر اصفهان با حضور جناب آقای فرماندار و تیمسار فرمانده لشکر و سران ادارههای دولتی و معاونین آنها و کارمندان عالیرتبه ادارات و گروه انبوهی از محترمین شهر متدرجا در مسجد نامبرده حضور یافته و پس از انجام تشریفات لازم، جنازه را با اتومبیلی که با گل و ریحان و طاقه شالهای قیمتی تزیین شده بود نقل نمودند. بهپاس احترام شادروان قبلا یک گروهان پیاده در مسجد صف بسته… عده تشییعکنندگان بهقدری زیاد بود که هر سه خیابان سوارهرو و پیادهرو چهارباغ را تا طول زیادی جمعیت احاطه نموده و گریه میکردند. هنگامیکه جنازه در مقابل منزل آن مرحوم که در برابر پل سیوسه چشمه واقع بود، رسید، اتومبیل را نگاه داشته، خانواده شادروان در اتومبیل قرار گرفتند و جناب آقای فرماندار و تیمسار فرماندهی لشکر و رئیسان ادارهها و جمع زیادی از محترمین در اتومبیلها قرار گرفته و ازاینجا جنازه را سواره تا تختفولاد مشایعت نمودند» (اخگر، ش 1674، 4 شهریور 1320). این اخبار مربوط به سهشنبه 4 شهریور بود. در همان روز اعلام شد که مراسم فاتحهخوانی سرهنگ علاج در روز چهارشنبه در مسجدشاه از طرف لشکر 13 اصفهان برگزار میشود. این حادثه مهم و پرسروصدا درست روز چهارم شهریور 1320 در اصفهان اتفاق افتاد. شاید بدین خاطر بود که در فضای عمومی شهر خبری از حمله نبود. شهر چنان مشغول تدفین و تشییع این پزشک بود که متوجه نشد شب قبل از آن کشور موردحمله متفقین قرار گرفته است.
دو خبر اجتماعی
دو خبر کماهمیتتر دیگر نیز شهر را به تألم واداشت که یکی از آنها خبر خودکشی یک دختر 17ساله بود: «روز 31 مرداد، ایران، 17ساله، دختر امام قلی، بدون سابقه روانی، مبادرت به خوردن تریاک نموده و پسازآن که کسانش از وقوع این قضیه آگاهی مییابند، مشارالیها را به بیمارستان مرسلین میبرند» (اخگر، ش 1674، 4 شهریور 1320). اما این اقدامات بینتیجه بود و این دختر فوت کرد. دو سه روز قبلتر از خودکشی دختر جوان، حادثه دیگری شهر را تحت تأثیر خود قرار داده بود: «روز 29مرداد گذشته در ساعت یک عصر، موقعی که محمد شوفر، کامیون باری را که راننده آن بوده، از گاراژ فولادی خارج میکند، ناگهان عباس بابلی را زیر میگیرد و چون سر او زیر چرخ ماشین رفته، و متلاشی میشود، بلافاصله جان میسپارد» (اخگر، ش 1674، 4 شهریور 1320) شهر داشت با این سه خبر مهم خودش را وفق میداد که ناگهان در تاریخ پنجشنبه 6 شهریور تیتر روزنامه اخگر دو مطلب مهم را منعکس کرد.
اعلامیه شماره یک ستاد ارتش
مردم شهر که از رادیو چیزهایی شنیده بودند در روزنامه ششم شهریور اطلاعیه شماره 1 ستاد ارتش را مطالعه کردند که ماجرای حمله را بهصورت رسمی بیان کرد: «ساعت 4 روز 3 شهریور ماه، ارتش شوروی در شمال و ارتش انگلیس در باختر و جنوب باختری مرزهای کشور را مورد تجاوز و تعرض قراردادهاند. شهرهای تبریز، اردبیل، رضاییه، خوی، اهر، رشت، اهواز و بندر پهلوی مورد بمباران هوایی واقع، تلفات وارده نسبت به مردم غیر نظامی زیاد و نسبت به نظامیان با وجودی که سربازخانهها را بمباران میکنند معذلک تلفات نسبتا کم بوده است.» و فقط حمله هوایی نبوده است. اطلاعیه ارتش از پیشروی نیروهای دو سو به داخل خاک ایران حکایت میکرد: «نیروهای موتوریزه و مکانیزه شوروی در محور جلفا، مرند… و نیروی موتوریزه و مکانیزه ارتش انگلیس در محور خانقین، قصرشیرین، آبادان و بندر شاهپور به تعرض پرداختهاند.» ادامه اطلاعیه میگوید که نیروهای شوروی دریای خزر را پیموده و به خاک ایران وارد شدهاند و همچنین نیروهای انگلیس هم خلیجفارس را پیموده در بندر شاهپور و خرمشهر پیاده شدهاند. در همین اطلاعیه معلوم میشود که ارتش ایران باآنکه غافلگیر شده است، در نقاط مختلف به دفاع مشغول شده و روحیه اهالی مناطق مذکور نیز خوب بوده و عموما تقاضای دخول در صفوف ارتش را دارند (روزنامه اخگر، ش 1675، 6 شهریور 1320). گفتنی است این اطلاعیه در روز چهارم شهریور در روزنامه اطلاعات تهران درج شد.
تغییر دولت و تغییر شاه
اما یک خبر دیگر در همان ششم شهریور 1320 در سمت راست صفحه اول روزنامه اخگر درج شد. این خبر به اندازه خبر بالا مهم بود: خبر حکایت از تغییر دولت داشت. چنانکه میدانیم با حمله متفقین، رضاشاه بلافاصله نخستوزیری را به محمدعلی فروغی داد: «تشکیل کابینه جدید: تلگراف زیر امروز ساعت 4 بعدازظهر از مرکز تلگراف به اداره اخگر رسیده که برای اطلاع همگان درج و منتشر میشود: بعدازظهر 5 شهریور هیئتدولت به حضور اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرفیاب و استعفای خود را تقدیم نمودند. استعفای دولت موردقبول پیشگاه همایونی واقع گردید. سپس آقای فروغی را احضار و امر به تشکیل هیئت دولت جدید فرمودند» (روزنامه اخگر، ش 1675، 6 شهریور 1320). در ادامه همین خبر میخوانیم که فروغی در مقام نخستوزیر در مجلس این نطق را بیان کرده است؛ نطقی که نشان از تسلیم ایران و ترک مخاصمه دارد: «دولت و ملت ایران صمیمانه طرفدار صلح و مسالمت بوده و است و برای اینکه این نیت تزلزلناپذیر کاملا بر جهانیان مکشوف گردد، در این موقع که از جانب دو دولت شوروی و انگلستان اقدام به عملیاتی شده که ممکن است موجب اخلال صلح و سلامت گردد، دولت به پیروی نیات صلحخواهانه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی، به قوای نظامی کشور اکنون دستور میدهد از هرگونه عملیات مقاومتی خودداری نمایند» (روزنامه اخگر، ش 1675، 6 شهریور 1320).
تنها تحلیل محلی و داخلی که در روزنامه اخگر (به تاریخ ششم شهریور 1320) به چاپ رسید از شخصی بود به نام منصور منصوری که او در مقالهای تحت عنوان «موقعیت ایران» اوضاع ایران را در آن شرایط تشریح کرد و البته نوید داد که این روزگار هم خواهد گذشت: «میگویند ایران میهن عزیز ما، چهارراه دنیای متمدن قدیم بوده است. هم بهواسطه راههای مختلفی که آسیا را به اروپا متصل میساخته و هم به علت دست داشتن به خلیج و به دریای آزاد… این تهاجمات خواه بهعنوان تصرف این سرزمین و خواه به علت عبور و گذر برای هجوم به کشورهای دیگر بهکرات اتفاق افتاده، ولی بهطوریکه تاریخ نشان میدهد، ایران همواره در مقابل این تهاجمات ایستادگی کرده» (اخگر، ش 1675، 6 شهریور 1320). نویسنده حمله متفقین را بیدلیل دانسته و مردم را به صبر دعوت کرده است: «در این چند سال کشور ما هیچگاه مرکز فعالیتهای سیاسی به نفع و یا به ضرر کشورهای بیگانه نبوده و همواره سیاست کشور راه بیطرفی کامل را پیموده است. راست است در این چند سال عدهای از کارشناسان و متخصصین اتباع بیگانه برای اداره امور فنی و صنعتی در ایران استخدام شدهاند ولی همه جهان میدانند که هر موقع یک نفر ایرانی شایستگی برای اداره یکی از آن امور را نشان میداد، فورا به جای کارشناس بیگانه گماشته میشد… همانطور که در رادیو تهران نیز گفته شد، در این موقع لازم است ایرانیان متانت و آرامش را حفظ کنند»(اخگر، ش 1675، 6 شهریور 1320).
روزنامه بعدی اخگر در تاریخ 10 شهریور 1320 منتشر شد. در آنجا در صفحه اول «نطق نخستوزیر در مجلس» درج شده است. نطقی که در 9 شهریور بیان شده بود. نخستوزیر از وحشت مردم تهران پرده برداشت: «البته مردم آسوده باشند و خاطرشان پریشان نباشد. کجا فرار میکنند؟ چرا فرار میکنند؟ بنده اطمینان میدهم که شهر تهران در امان است و هیچ خطری نیست. البته آقایان هم باید میان مردم این مسئله را منتشر کنند» (اخگر، ش 1676، 10 شهریور 1320).
بخشی از مردم فراری تهران به اصفهان هجوم آوردند. این امر یکی دیگر از علل گرانشدن کالاها و ارزاق در اصفهان بود. با رسیدن اخبار حمله متفقین و پرواز چند هواپیما در آسمان تهران، جمعی از مردم این شهر وحشت کرده و به جنوب سرازیر شدند. یک شاهد عینی به نام محمدعلی کاروانپور پس از وقوع حوادث شهریور 20 در اصفهان میگوید: «در دو طرف خیابان ردیف به ردیف ماشینهای سواری ایستاده بود که اغلب آنها پر از زن و بچه و پیر و جوان بود. زن و مرد جلوی دکانهای خوراکفروشی صف بسته و هر چه دندانگیر بود، حتی ارزن، پنبهدانه، جو، گندم، نخود و لوبیا را میخریدند و توی ماشینها میگذاشتند.» گویا ترس و اضطراب به مردم اصفهان هم منتقل شده بود. آنها صدای بمباران و هواپیماهای دشمن را نشنیده بودند و البته ترس از تصرف شهر بهوسیله روسها، مانند مردم تهران را نداشتند؛ اما این سروصداها آنها را هم پریشان کرده بود به حدی که ستاد ارتش اصفهان در روزنامه اطلاعیهای با عنوان «اعلامیه ستاد لشکر 13 اصفهان» منتشر کرد. در این اعلامیه آمده است: «برای روشننمودن ذهن مردم از اراجیف شایعه در شهر به عموم اهالی اعلام میشود که اعلیحضرت همایون شاهنشاهی در تهران تشریف داشته و اوامر ستاد ارتش کمافیالسابق بهوسیله تیمسار سرلشکر ضرغامی روزانه مرتبا به ستاد لشکر 13 اصفهان واصل و نظم و آرامش کامل در تهران حکمفرماست فرمانده لشکر اصفهان سرهنگ شعری» (اخگر، ش 1676، 10 شهریور 1320). چنانکه از این اطلاعیه برمیآید گویا شایع شده بوده که شاه از تهران گریخته و تهران تحت تصرف روسها درآمده بود.
حمله به سازمانهای مسئول
حوزه کار شهرداری در آن روزگار بسیار بیشتر از امروز بود. این نهاد مردمنهاد درواقع بهنوعی مدیر شهر محسوب میشد. مسائلی مانند گرانی ارزاق و تنظیم قیمتها هم با شهرداری بود. بنابراین بیجا نبود اگر یک ماه پس از وقایع شهریور 20 و نیز کنار رفتن رضاشاه از قدرت (که در 25 شهریور اتفاق افتاد) زبان انتقاد به شهرداری در روزنامهها گشوده شود. روزنامه «باختر» که همان زمان در اصفهان و توسط «حسین فاطمی» منتشر میشد، در انتقاد از شهرداری اصفهان نوشت: «چهار سال است اصفهان در حقیقت فاقد یک شهرداری توانا و قانونی است و چون انتخاب نمایندگان شهرداری نیز به آزادی انجام نمییافته است، مردم از کارهای شهرداری خبر نداشته و از مداخله مستقیمی که قانون اساسی به آنها حق داده، امروز حتی یک نفر را نمیتوانید در اصفهان پیدا کنید که از این اداره و طرز کار آن راضی باشد و هنگام صحبت زبان به شکوه و شکایت باز نکند. چندین سال است راجع به آسفالت خیابانها و انجام کار برق شهر و تأمین خواربار و بهبودی وضع نان و تهیه وسایلی که دایره رفتوروب بتواند تمام نقاط شهر را از آخر جلفا تا طوقچی مشمول برنامه نظافتی خود قرار دهد و هزار چیز دیگر صحبت در میان هست ولی کوچکترین اثر و نتیجه در بین نیست» (باختر، ش 576، تاریخ 10 مهر 1320).
اینها انتقادهای کلی به کمکاری شهرداری و نحوه ارتباط آن با مخاطبان است؛ اما موضوع فوریتر که شهر اصفهان را بهشدت تحت تأثیر خود قرار داده بود، کمبود نان در شهر بود: «کمتر نان خوب و مرغوب و با قیمت مناسب به مردم دادهشده و درنتیجه لاقیدی و سستی و ضعف یا مسائل دیگر مخصوصا اشکالتراشیها و منفعتطلبیهای مأمورین غله، چندین بار اهالی این شهرستان گرفتار بینانی و بدنانی شده و بهطوریکه همه اطلاع داریم عده زیادی از مردم بیچاره این شهرستان به مناسبت خوردن مخلوط مخصوصی به نام نان، مرده و از اعماق مدفنهای خود مسببین آن وضعیت اسفناک را لعنت میفرستند. نان در اصفهان، نانی که بشود خورد، تقریبا هر شش کیلو بیست ریال گیر نمیآید و اگر تدابیر مؤثر و دقیق آقای فرماندار اصفهان نبود، تاکنون به این صورت هم باقی نمانده بود. هیچیک از قسمتهای خواربار امروز در اصفهان بهای معین ندارد و باید پرسید اگر در شهرداری نرخی معین شده است، چرا اول خود آنها این نرخ را لغو کرده و به هر کس مراجعه کند میگویند که در تهران هم نرخ شهرداری رعایت نمیشود؟» (باختر، ش 576، تاریخ 10 مهر 1320)
در کنار نبود گندم، شکر نیز بهشدت در بازار کم شده بود. به حدی که اندک شکری را که وارد شهر میشد، مسئولان تصمیم گرفتند بهصورت پولکی درآورند تا به همه برسد؛ اما این سیاست نیز نتوانست از انبوه مشتاقان بکاهد. «گویا مقداری از شکرهای موجود را پس از مشاهده زیاد دادهاند، آبنبات “پولکی” درست کنند تا بین مردم تقسیم شود. این تصمیم اجراشده ولی تازه زحمت زیادتری برای مراجعهکنندگان فراهم گردیده و روزی نیست که چند هزار نفر زن و مرد از صبح تا شام دنبال گرفتن چند سیر پولکی نباشند» (باختر، ش 576، تاریخ 10 مهر 1320).
گرانی ادامه دارد
یک ماه بعد معلوم شد قیمت گوشت و گندم به دلایل اجتماعی صعود کردهاند. ناامنی راهها مانع از آن شده بود که گلههای گوسفند به سمت شهر روانه شوند. «بااینکه هفته گذشته از طرف اداره شهرداری نرخ گوشت تعیین و بهوسیله آگهی دیواری و در جراید به اطلاع همگان رسید، بااینحال گوشتفروشها از نرخ مقرره شهرداری تجاوز کرده و گوشتی را که شهرداری مقرر کرده است از قرار چارک دو ریال و 40 دینار بفروشند، چارک چهار تا چهارریال و پنجاه دینار میفروشند. البته احتمال میرود که بهواسطه ناامن بودن برخی از راهها، گوسفند کمتر وارد شهر شود» (اخگر، ش 1696، 15 آبان 1320).
مهمانان ناخوانده و سفره کوچک مردم
تا آبان 1320 ارتشهای انگلیس و آمریکا به اطراف شهر اصفهان رسیده و در محلهایی اردوگاه زده بودند. مقر ارتش انگلیس در خیابان انوشیروان بود. تغذیه این نیروها بیشتر به قحطی دامن میزد. «بعضی معتقدند که گندم اصفهان به خارج اصفهان و برای مصارف و مقاصد خاصی حمل میشود و همین معنی مردم شهر را قدری نگران و نسبت به وخامت امر آینده نان شهر اندیشناک ساخته است و شاید به همین جهت باشد که برخی از مالکین هم که دارای جنس فراوان هستند، موجودی خود را به امیدواریهایی احتکار کرده و از فروش آن دریغ میدارند» (اخگر، ش 1696، 15 آبان 1320).
یک ماه بعد معلوم شد شایعات بر گرانی اجناس دامن زده است. بر همین اساس قیمتها در مدت کوتاهی دو برابر شد. «در ظرف چند روز اخیر نرخ خواربار تقریبا بالغبر دو برابر ترقی کرده و بهای نخود، لوبیا، عدس، ماش، برنج، گندم و آرد بعضی به دو برابر و برخی دیگر به یک برابر و نیم بالغ گردیده است. به هر طرف که روآور میشوید جز این صحبتی نمیشنوید که نرخ خواربار دو و چند برابر گردیده و علت آن را هم خریدن و بردن به خارج اصفهان میدانند. میگویند گندمهای سیلو را تندتند میبرند. میگویند برنجهای لنجان را هنوز درست به بازار نیامده، به بهای بسیار خوب خریداری و حمل میکنند. میگویند کامیونهای فراوان میآید شبانه و بلکه روزانه هرچه بقولات و حبوبات است به بهای خوب خریده و خارج میسازند» (اخگر، ش 1702، 2 آذر 1320). بهخوبی آشکار است ترس و ملاحظهکاری روزنامه مانع از آن شده است که صراحتا اعلام کند کسانی که گندم شهر را «میبرند» نظامیان خارجی اشغالگر هستند.
تحلیل کلی از اوضاع
چهار سال بعد از شهریور 20 روزنامه محلی «سرنوشت» یک نگاه کلی به کشور انداخت و این تحلیل را ارائه داد: «از همان روز که رضاخان پهلوی ایران را ترک گفت و زمام امور مملکت به دست رجال حکومت ملی افتاد، یک نوع ناامنی و هرجومرج، دزدی و غارتگری، لاابالیگری، بلاتکلیفی، نادرستی و حقهبازی و بالاخره مجموعهای از صفات رذیله که وجود هرکدام بهتنهایی برای انهدام بنیان استقلال و موجودیت یک کشور کافی است، سرتاسر این کشور را فراگرفت. نمایندگان مجلس که نخستین رکن مشروطیت و حکومت ملی را تشکیل میدهد، چنان به زدوبندهای خصوصی مشغولاند که گویا در محیطی خارج از این مملکت و دور از غوغای اوضاع زندگی میکنند. هیئتدولت نیز که رکن دوم مشروطه و در حقیقت قوه محرکه و حافظ حقوق و انتظامات جامعه به شمار میرود، معلوم است که با این وضع بحرانی و تزلزلآمیز چگونه کار میکند و چطور میتواند دست به اقدامات و اصلاحاتی بزند؟ از این دو قوه که بگذریم سومین رکن مشروطیت قوه قضائیه است که متأسفانه بهواسطه اعمالنفوذهای زمامداران و فشارهای نامشروعی که پیوسته بر قضات و دادگاهها وارد میشود بهکلی استقلال حقیقی خود را ازدستداده» (سرنوشت، ش 82، 28 فروردین 1324).
مؤخره
در مطلب بالا از نگاه مطبوعات آن دوران سعی کردیم نشان دهیم مردم اصفهان چگونه با جنگ جهانی دوم مواجه شدند. آنها صبح روزی که به دنبال تشییعجنازه پزشک ارتش بودند، شاید در همان مراسم، دهانبهدهان شنیدند که جنگ بزرگ به ایران هم کشیده شده است. شهرهای شمالی و جنوبی بمباران شدهاند و نیروهای دو طرف از سه سو به کشور هجوم آوردهاند. تخاصم زیاد طول نکشید و این نیروها سلاحها را غلاف کردند و رژهکنان به داخل شهرهای کشور ورود یافتند. اما حضور آنها با گرانی و تورم شدید همراه شد. اینچنین بود که رنج و درد مردم شهر هم دامنهای گسترده پیدا کرد.














