دیوارهایی سـربـه فـلـککــشـیــده و برجهایی مستحکم و باستانی. خانهها، کوچهها، میدان و مسجد و بازار و ارگ حکومتی و چشمهای که در قامت یک خندق طبیعی گرداگرد این قلعه افسانهای را فرا گرفته است. اینجا قلعه طبرک است؛ شهری از خشت و گل. قلعه دفاعی اصفهان که از دیرباز در شرق شهر سر بر آسمان میساییده. آرزوی دیـدن این بـنـای باعظمت، امروز آرزویی محال است. قلعهای که هجوم مغول و تیمور و محمود افغان را تاب آورد، عاقبت به دست خود اصفهانیها از بین رفت. حالا فقط میتوان در محدوده تاریخیاش رکاب زد و محله پاقلعه را با همه کوچهپسکوچههایش تماشا کرد.
اگر در یک کشف هیجانانگیز، نقشهای از اصفهان هزار سال پیش ناگهان پیدا میشد، شهری با تقسیمبندی کاملا متفاوت نسبت به امروز راپیش روی خود میدیدیم. شهری که با مرکزیت میدان عتیق گسترش پیدا کرده بود و در کنار محلههای بزرگ دردشت و جوباره از چند محله فرعی تشکیل میشد. یکی از این محلهها که ریشههای بسیار کهنی در اصفهان پیش از اسلام هم داشته، محله کرّان بوده است. محلهای که گفته میشود از روستاهای اطراف شهر یهودیه قدیم بوده و پس از اسلام به یکی از محلههای شهر اصفهان بدل شده است. محلهای که بیش از همه ردپای سلجوقیان در کوچهپسکوچههایش پیداست. یکی از این ردپاها از بقیه شاخصتر و مهمتر است؛ زیرا ما را یکراست تا مقبره مهمترین وزیر تاریخ ایران پس از اسلام راهنمایی میکند. مجموعه مطالب «در رکاب تاریخ» این هفته به یک محله تاریخی پرجواهر اما مهجور میپردازد.
رنها پیش از آنکه اصفهان بر محور نقشجهان تولدی دوباره پیدا کند، محلههای این شهر کهنسال، پیرامون میدان عتیق گسترش یافـتـه بودند. محلههایی باســتــانـــی که از اسامی و افسانههایش معلوم است در دوره پیش از اسلام نیز زنده و پویا بودهاند. سنبلستان یکی از همین محلههای افسانهای است. محلهای که فرهنگعامه بسیار غنی دارد و روایتهای تاریــخـیاش از دورههــای ساسانی تا قاجار را شامل شـــده و دهانبهدهان نقل میشود. رکــابزدن در کوچهپسکوچههای سنبلستان مثل پاروزدن در دریای هــمـیــن روایتها و افسانههای عامیانه است.
اصفهانیها اقبال بلندی دارند که میتوانند در یکی از زیباترین میدانهای تاریـخـی جـهـان، پا در رکـاب تـاریـخ دوچرخهسواری کنند. با پیادهراه شدن این میدان کهنسال و بافت پیرامون آن، فضای بسیار مناسبی برای رکابزدن در آن فراهم شده است. میدانی که روزگاری پر از غوغای تاختوتاز سوارکاران چوگانباز بوده، حالا با سوارکارانی از جنس دیگر روبهرو شده است. رکابزنانی که دور نقشجهان میگـردنـد و تـاریـخ ایـن مجموعه مهم را با نگاهی تازه مرور میکنند.
رکابزدن در هر کوچه و خیابان اصفهان مانند رکابزدن در هزارتوی تاریخ است. حتی خیابانهایی که تازهساز و مدرنتر به نظر میرسند هم ریشههایی در تاریخ این شهر کهنسال دارند. خیابان عباسآباد یکی از همین خیابانهاست. گذرگاهی نود ساله با پیشینهای چهارصد ساله. این خیابان نامش را از ثروتمندترین و زیباترین شهرکهای صفوی اصفهان یعنی عباسآباد گرفته. شهری که شاه عباس برای مهاجران تبریزی در غرب اصفهان بنا کرد و خیلی زود تبدیل به شهرک طلایی پایتخت شد. شهرکی با خانهها و خیابانهای زیبا و اشرافی مسکن تاجران و ثروتمندان و درباریان صفوی. پُر از باغ و مادی و مدرسه و بازار و حتی نقارهخانه و مسجد جامع. پس دوچرخههای خود را زین کنید تا در یکی از محورهای تاریخی اصفهان رکاب بزنیم و به جستوجوی شهر گمشده عباسآباد برویم.
بعضی از اسامی محلهها در اصفهان عمیقا در لایههای مختلف فرهنگ عامه ریشه دوانده، بهطوریکه با شنیدن نامش، صفحات ناگشوده تاریخ و فرهنگ اصفهان در آن محله ورق میخورد. نام طوقچی چنین کـارکـردی دارد. پـس دوچرخههای خود را زین کنید که میخواهیم از دروازه شمالی اصفهان یعنی دروازه طوقچی پادررکاب تاریخ بگذاریم و زیر سایه سنگین این نام چند تا از محلههای تاریخی شهر را رکاب بزنیم.
«… خیلی چیز غریبی است و ما تابهحال این اسباب را ندیده بودیم». این حیرت ناصرالدینشاه است از جدیدترین فناوری ارتباطی آن روزگار یعنی تلگراف. فناوری شگفتانگیزی که سلطان صاحبقران هرگز فکرش را هم نمیکرد که چند دهه بعد سیل انقلاب مشروطه از طریق سیمهای همین فناوری به سراسر ایران منتقل خواهد شد و طومار خاندانش را در هم میپیچد. تلگرافخانههای شهرهای ایران از آنجا که بیشتر زیر نظر دولت فخیمه بریتانیا بود پناهگاهی برای مردم معترض بود و تلگراف بدین ترتیب خیلی فراتر از یک فناوری ارتباطی معمولی در زندگی ایرانیان نقش مهمی باز کرد.
غمهسرایی پرندگان، همهمه شیرین رهگذران، صدای شرشر آب و وزش باد در میان شاخسار درختان؛ این صدای آشنای این روزهای چهارباغ است. صدایی که با تصویری یگانه و بیمانند همراه میشود. نهری مصفا در میان گذرگاهی باستانی که درختان پرتعداد همچون نگینی آن را در میان گرفتهاند. چهارباغ از روزی که شاهعباس کلنگش را به زمین زد تا امروز بارها چهره عوض کرده و زخم تاریخ بر گوشهگوشه آن دیده میشود؛ اما همچنان ایستاده و آغوش گشوده تا دوچرخههایمان را زین کنیم و از سیوسهپل تا دروازه دولت آن را رکاب بزنیم.
منارههای سر به فلک کشیده، مسجد جامع باستانی، میدانی کهنه که بهتازگی بــازســازیشــده، کوچــهپسکوچههای سقف دار و قدیمی؛ اینها تصویری رؤیایی از اصفهان دوره سلجوقی است. دورهای کمترشناختهشده از شهر اصفهان که اتفاقا در تاریخ آسیا درخششی بیمانند دارد. اگرچه «اصفهانِ صفوی»، تصویـــــر شناختهشده این شهر در ایران و جهان است، اما «اصفهانِ سلجوقی» از منظر تاریخی، سیاسی و گردشگری اهمیتی بهمراتب بیش از هر دوره تاریخی دیگری دارد. حالا که از اسب و قاطر و الاغ در بافت شهری دیگر اثری نیست، دوچرخههای خود را «زین کنید» و رکابزنان به دولتخانه سلجوقی سفر کنید؛ این اولین مسیر از مجموعه مطالبی با عنوان «در رکاب تاریخ» است که هر هفته چهارشنبهها در همین صفحه منتشر میشوند.