صفحه آخر
گلّه دارم، کوچ اقبال من است!
12:51 - شنبه 14 مهر 1403

گلّه دارم، کوچ اقبال من است!

صدای بع‌بع و مع‌مع بره‌ها و کره‌ها (بزغاله‌ها) و زنگوله‌ها دو بار در ییلاق سمیرم طنین‌انداز می‌شود و کوه و دشت و پهنه‌های وسیع مرتعی این دیار کوهستانی را فرامی‌گیرد …

رهبر عالی‌مقام، تشکر از انتقام
12:48 - شنبه 14 مهر 1403
در حاشیه گردهمایی مردمی برای حمایت از عملیات موشکی وعده صادق ۲، میدان امام(ره) اصفهان

رهبر عالی‌مقام، تشکر از انتقام

از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجم. با اینکه دیشب تا صبح زل زده بودم به شبکه خبر و با دوستانم در فضای مجازی داستانک می‌نوشتیم تا ما هم سهمی در این غرور ملی داشته باشیم …

بیدار باش!
13:31 - سه‌شنبه 10 مهر 1403
در حاشیه مراسم تشییع مادر شهید خرازی؛

بیدار باش!

خواب ماندم. ۲۰ دقیقه تا ساعت ۹ و شروع مراسم مانده و من خوش‌بینانه ۴۵ دقیقه تا گلزارشهدا فاصله دارم. اسنپ می‌گیرم، مستقیم گلزار شهدا.

وداع باشکوه با مادر بچه‌های لشکر امام حسین(ع)!
12:54 - سه‌شنبه 10 مهر 1403
حاجیه‌خانم طبیه تابش، مادر سردار شهید حسین خرازی، در منزل ابدی‌اش آرام گرفت؛

وداع باشکوه با مادر بچه‌های لشکر امام حسین(ع)!

دیروز نقطه‌ای بود برپایان فراق سی‌وهشت‌ساله‌ مادر از حسین. سی‌وهشت سالی که لحظه‌به‌لحظه‌اش آرزوی این وصال را داشت. دیروز مادر تنها نبود.

توحیدمان لنگ می‌زند
12:28 - دوشنبه 9 مهر 1403

توحیدمان لنگ می‌زند

اولین چیزی که بعد از شنیدن خبر شهادت حاج‌قاسم مثل صاعقه از ذهنم عبور کرد، این بود که حالا چه بلایی سر محور مقاومت می‌آید؟

در انتظار منتقم دشت خونین
12:19 - دوشنبه 9 مهر 1403

در انتظار منتقم دشت خونین

می‌دانید؛ چشم‌انتظاری خیلی سخت است! شاید همین الان یک دنیا اندوه با خواندن این جمله روی دل‌هایتان بنشیند. اصلا وقتی قرار است منتظر بمانی، دلشوره‌ات دوچندان می‌شود، عرق سرد پیشانی‌ات را می‌پوشاند و دنبال دست‌آویزی هستی که روی زمین نگهت دارد.

حالا تو کجای جهانی؟!
12:22 - یکشنبه 8 مهر 1403

حالا تو کجای جهانی؟!

من از سریال امام علی(ع) خیلی می‌ترسیدم! دیدن فضای تاریک فیلم و گریم‌ها در سن حدود هفت یا هشت‌سالگی برایم سنگین بود. علاوه بر آن اصلا دوست نداشتم امام علی(ع) آخر فیلم شهید بشوند.

قلب‌های واحده  امت ناصره
12:16 - یکشنبه 8 مهر 1403

قلب‌های واحده امت ناصره

هنوز مزه تلخ آن لحظات خوف‌ورجا اردیبهشت‌ در خاطرمان است. آن موقعی که از هر سو خبری می‌آمد و معلوم نبود سرنوشت آن بالگرد ریاست‌جمهوری چطور شده است؟ تا اینکه خبر اعلام شد، ایران سیاه‌پوش شد و مردم به خیابان‌ها آمدند.

دنیای ناشناخته کلاس اول!
10:58 - شنبه 7 مهر 1403

دنیای ناشناخته کلاس اول!

چایی شیرینم را قلپ‌قلپ هورت می‌کشیدم. انگار با هر هورت‌کشیدنی، کمی از اضطرابم را هم قورت می‌دادم. صدای مامان از آشپزخانه بلند شد که مراقب باش چای روی مقنعه‌ات نریزد!

ازدست‌دادن‌های مدام
09:39 - پنجشنبه 5 مهر 1403

ازدست‌دادن‌های مدام

اینکه می‌گویند جنگ یک سرباز را نمی‌کشد، بلکه یک خانواده را می‌کشد، واقعیتی است که شاید درک آن برای آن‌ها که دوران نبرد و دفاع را ندیده‌اند، سخت‌تر باشد.

یک لقمه آرامش
10:39 - چهارشنبه 4 مهر 1403

یک لقمه آرامش

آهنگ «باز آمد بوی ماه مدرسه، بوی شادی‌های راه مدرسه» مدام تکرار می‌شود توی سرم.

فارغ‌التحصیلی در پنج دقیقه
11:58 - یکشنبه 1 مهر 1403
روایتی داستانی از اول مهر یک تازه مدرسه‌ای:

فارغ‌التحصیلی در پنج دقیقه

فقط یک طلوع خورشید تا رسیدن به رؤیاهایم مانده بود و شب چقدر دراز بود. انتظار به‌سر آمده بود و دیگر نیاز نبود یواشکی مداد و دفتر خواهرم را بردارم و خط‌خطی کنم …