بقچهها و چمدانهای تلنبارشده گوشه خیمه را کنار زد. مانده بود چطور از میان اسباب و اثاثیهای که از زیر آوار و خاک و خل بیرون کشیده بودند، لباس سفیدی که مادر برایش دوخته بود سالم مانده بود!
سپیدهدم نیمه زمستان درست در روز 22 بهمن 1357 در سرزمین ایران به رهبرى پیامبرگونه امام خمینى(ره)، انقلابی طلوع کرد که به «اعجاز بزرگ قرن» معروف و مزین شد و تا امروز که 45 سال از آن رخداد اعجازگونه میگذرد، راه و مسیرش را ادامه داده است.
چشمهایم بهیکباره تیر کشید. چهرهام درهم شد و از گوشه چشمم، ننه آقا را دیدم که گوشه پرده در دستش هست و دارد زور میزند تا پرده را تا انتهای پنجره بکشد.
دفعه قبل، گوشه پیراهن نازی پاره شده بود. دفعه قبلتر، کش موی سرش کنده شده بود و دفعه قبلتراز آن گوشوارههایش تابهتا شده بودند.
امسال تماشای فیلمهای چهلودومین جشنواره فجر برای اولین بار در کنار دوستان اهل رسانه گذشت. من همیشه فیلمهای سینمایی را در کنار مردم عادی دیده بودم.
از صبح باران باریده بود و پسرک از پشت پنجره خدا خدا میکرد که باران تمام شود تا مثل هر روز موقع قدم زدن آقاجان او هم برود و کنار آقاجان راه برود.
همایش بزرگ جهاد تبیین به مناسبت گرامیداشت ایامالله دهه فجر با حضور حجتالاسلام والمسلمین مهدی طائب، رئیس شورای راهبردی قرارگاه عمار و فضلا و علمای اصفهان و با مشارکت سازمان بسیج طلاب و طلاب اصفهان و مرکز مدیریت حوزه علمیه اصفهان در حسینیه جواد الائمه اصفهان برگزار شد.
سال ۱۳۴۲، حسین شش ماهه بود. همانموقع که امام فرموده بودند: «یاران من در گهوارههای مادرانشان هستند.»
چندین سالی بود که با نادر ازدواج کرده بودم، اما بچهدار نشده بودیم. به قول عمه فاطی، که هر وقت به من میرسید میگفت :«هر وقت خدا بخواد دامنت سبز میشه غصه نخوری یه وقت» اما من غصه میخوردم.
اندازه بابابزرگ دوستش داشتم؛ شاید هم کمی بیشتر. ننهجان میگفت: آقا را همه دوست دارند، بچهها که بیشتر، با آن دل مهربان و بهشتیشان.
کورمالکورمال خودم را میرسانم به روشویی برای وضو. دستم را زیر شُره آب میگیرم و پر که شد، میپاشم توی صورتم. چشم راستم ناگهان تیر میکشد …
کتایون از دم خانه عمهمهری تا خود ترمینال غر زد. مامان ساکت بود. انگار صحبتهای ما را نمیشنید.