آنها که رفتنی بودند، همگی میان «میشود و نمیشود» حیران. دلشان کاسه بلور بود و به نامی و آهی بند.
دهه محرم هنوز شروع نشده، زمزمههای اربعین است که نقل محفل بچههای هیئت است؛ آنها که سخت یقین دارند رفتنی هستند و آنها که هنوز مرددند بین هُرم شهریوری عراق و عطش کشنده زیارت امام و چون منی که یقین دارم به جاماندهشدن.
بعضی نشدنها هم هست که یک وقتهایی صاف از پس ذهنت جان میگیرد و میآید وَرِ ذهنت؛ مثل آن وقتی که دهسیزدهساله بودی و سر صف آمدند گفتند فردا رضایتنامه و پنجهزار تومان بیاور، میخواهیم ببریمتان اردوی قم و جمکران و تو با ذوقی که از ته جانت میجوشید، شبش پول را از پدرت میگیری و تانخورده میگذاریاش زیر بالش تا یک وقت تا نشود و صبحش میروی دفتر و همراه رضایتنامه میگذاریاش روی میز مدیر؛ اما چند روز بعدش همان مدیر عصاقورتداده تقهای به در میزند و وارد کلاس میشود و پولت را پس میدهد که چون ظرفیت زیاد از حد انتظار بوده، برای اردو از بردن شما دوست عزیز معذوریم، پول را میگذارد روی نیمکت.
پیرمرد صاحب موکب از این دنیادیدههاست.
سال قبل بهدلیل حاکمبودن اوضاع کرونایی بر کشور، مسئولان کشور عراق فقط به زائرانی اجازه ورود به منظور زیارت اربعین را دادند که از طریق مرزهای هوایی وارد عراق میشدند.
زیارت اربعین اباعبدالله(ع) یکی از مراسمهای پرشور مذهبی است.
یکی از تفاوتهای اساسی تمدن اسلامی با تمدن توسعهطلب غرب که امروزه بر جهان سلطه دارد، نگاه آن به مفهوم کار و فعالیت است.