کفگیر به ته دیگ خورده است، بیا گفتگو کنیم. وقت میگذرد هم برای تو هم برای ما. بالاخره یک نانی به تنور میزنیم یا میسوزد یا سیر میشویم. یکروز به هیاهواینجا، روز دیگر قصه تکراری جای دیگر.
در ایام فاطمیه، نمایش میدانی «محرمانه» با موضوع زندگی و شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حرم زینبیه اصفهان بر روی صحنه رفت.
به محض خروج از خانه، فارغ از هر مقصد و مقصودی، ابتدا بررسی میکنیم که گوشی همراه را جا نگذاشتهایم و آن را با خود بردهایم. حتی گاه در آسانسور یا راهپله، بار دیگر آن را چک میکنیم تا از همراهبودنش مطمئن شویم.
یکی از بچههای مدرسه رو کرد به من گفت «آقا! ما خیلی زیر فشاریم.» جوری این یک جمله کوتاه را گفت و همانطور که سری تکان میداد به سمت کلاس قدم برمیداشت؛ گویی لایهلایه دردودل، زیروروی همین تکجمله تلنبار شده بود.
مسلما موضوع «لباس سنتی و محلی، بهعنوان نماد هویت فرهنگی»، یکی از غنیترین و درعینحال تلخترین موضوعات در حوزه اجتماعیفرهنگی ایران است. این روزها کافی است پایت را از خانه بیرون بگذاری تا لباسهایی را ببینی که نه هویت ایرانی دارند و نه اصالتی.
فنجان چای داغ میریزم. بخار از روی آن بلند میشود. روی مبل طوسی رنگ مینشینم.
در دنیایی که همه چیز با سرعت میگذرد، از خبرها گرفته تا احساسها، انگار دیگر برای همدیگر حوصلهای نمانده است. ما آدمهای عجولی شدهایم؛ عجول در کار، در قضاوت، در دوست داشتن و حتی در بریدن. کافی است کمی احساس خستگی کنیم، کمی از تفاوتها دلگیر شویم، فورا میگوییم: «نمیتونم ادامه بدم»، «دیگه تمومه»، «طلاق بگیریم و خلاص».
دیشب با تودهای از ریزگردهای چهار میکرونیهای پُررو گلآویز شدیم. ما نزدیک به هزارتایی بودیم، هزارتایی هم آنها. از سجزی آمده بودند این سمت اصفهان.
پدافند غیرعامل، تنها مجموعهای از سازهها، دستورالعملها و فناوریها نیست؛ در بنیان خود، بر حضور و نقشآفرینی مردم استوار است. تجربههای تاریخی نشان دادهاند که هرگاه مردم در صحنه باشند، تهدیدها به فرصت تبدیل میشوند و آسیبها به حداقل میرسند.
صحبتم در مورد آنانی است که سالهاست در مغازهای کوچک، به کسبوکار مشغولاند؛ رزق حلال به دست میآورند و در روزگاری که گرانفروشی و کمفروشی رواج یافته، کالای قدیمی را با نرخ پیشین و حتی ارزانتر میفروشند و جنس جدید را به قیمت روز.
چند روزی است فیلمی در فضای مجازی پخش شده که در آن جمعی از نوجوانان و جوانان در خیابانی از تهران دور هم جمع شدهاند و در آن جمع، گروهی مشغول نواختن موسیقی راک و گروهی هم مشغول همراهی پایکوبانه با آن موسیقی هستند.
اواسط مهرماه مادر یکی از بچهها که خیاط خوبی بود کار دوختن مقنعههای بچهها را به عهده گرفت. اول برای دخترهای پیش دو و بعد دخترهای پیش یک. یک روز صبح مبینا و نگار مثل هر روز زودتر از همه مقنعه به سر به مهد آمدند.