ما هم بانی وضع موجودیم!

چند روزی است فیلمی در فضای مجازی پخش شده که در آن جمعی از نوجوانان و جوانان در خیابانی از تهران دور هم جمع شده‌اند و در آن جمع، گروهی مشغول نواختن موسیقی راک و گروهی هم مشغول همراهی پایکوبانه با آن موسیقی هستند.

تاریخ انتشار: ۱۱:۰۱ - سه شنبه ۶ آبان ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
ما هم بانی وضع موجودیم!

به گزارش اصفهان زیبا؛ چند روزی است فیلمی در فضای مجازی پخش شده که در آن جمعی از نوجوانان و جوانان در خیابانی از تهران دور هم جمع شده‌اند و در آن جمع، گروهی مشغول نواختن موسیقی راک و گروهی هم مشغول همراهی پایکوبانه با آن موسیقی هستند.

از زمانی که این فیلم منتشر و پخش شد، بسیاری از فرهنگ‌دوستان، دغدغه‌مندان و مطالبه‌گران فرهنگی نسبت به ترویج رخدادهای منافی با عفت عمومی ابراز نگرانی کردند. پر واضح است که نوک پیکان این دغدغه‌مندان فرهنگی، دولت جدید و سایر نهادهای حاکمیتی بوده که در زمینه کار فرهنگی وظایفی برعهده دارند و کم‌کاری کرده‌اند. حتی بعضی نیز خواهان بازگشت گشت ارشاد به میدان برای برخورد با این وضعیت و ورود دادستان عمومی برای برخورد قضائی با مسببان این اتفاق شده‌اند.

من شخصا کاری به این ندارم که چه برخوردی باید در قبال این اتفاق صورت گیرد؛ کمااینکه معتقدم برخوردهای قهری و قضائی طی سال‌های گذشته، نه‌تنها تأثیر چندان مثبتی در زمینه عفاف و حجاب در جامعه نداشته، بلکه به دلیل مقاومت منفی برخی، اثر سوئی نیز از خود بر جا گذاشته است.

طی دو دهه گذشته دستگاه‌های حاکمیتی نشان داده‌اند برنامه منسجم، منظم، هماهنگ‌شده و یکپارچه‌ای در حوزه فرهنگ ندارند و تمام آنچه انجام داده و هنوز هم در حال انجام آن هستند، چیزی جز برای پر کردن برگه‌های گزارش عملکرد و ارائه بیلان کار نیست. اینکه چرا در چنین وضعیتی هستیم دلایل مختلفی دارد که قصد این نوشته پرداختن به آن‌ها نیست. ولی به طور کلی می‌توان به نداشتن دید فرهنگی و نفهمیدن معنی کار فرهنگی از سمت مسئولان، بی‌صاحب بودن حوزه فرهنگ در جمهوری اسلامی و بسیاری از مسائل دیگر اشاره کرد.

با این روند که فعلا تغییری در ریل‌گذاری آن مشاهده نمی‌شود، می‌توان پیش‌بینی کرد که دستگاه حاکمیتی در آینده‌ای نزدیک قرار نیست تاثیرگذاری چندانی در حوزه فرهنگ عمومی داشته باشند. بنابراین روی سخنم با آن‌ها نیست. بلکه روی سخنم با کسانی است که خارج از حوزه سازمانی و دستگاهی در حال کار فرهنگی هستند. این افراد و گروه‌ها، کارهای فرهنگی را به شکلی خودجوش و مردمی انجام می‌دهند و انتظار هم می‌رود در حوزه‌هایی که دستگاه‌های متولی، کم‌کاری می‌کنند ورود کرده و جای خالی حاکمیت را پر کنند.

اما به نظر می‌رسد آن‌ها هم دست کمی از نهادهای فرهنگی حاکمیتی ندارند. آنگونه که پیداست بسیاری از نهادهای مردم‌نهاد متولی کار فرهنگی، حداقل در اصفهان، به همان بلیه‌های دستگاه‌های حاکمیتی دچار شده‌اند؛ یعنی دید فرهنگی به مسائل ندارند، نمی‌دانند باید از کجا شروع کنند، چگونه شروع کنند، چه چیزی را شروع کنند، چه کسانی مخاطب هدف آن‌هاست، قرار است برای چه افرادی کار فرهنگی انجام دهند، با چه روشی می‌خواهند کار فرهنگی انجام دهند و … . به همین دلیل است وقتی آن‌ها هم با رخدادی مثل اتفاق خیابان ایرانشهر تهران مواجه می‌شوند، اولین سوالشان این است که چرا کسی با این افراد برخورد نکرده و بعد هم راه‌حل‌هایی از جنس احیای دوباره گشت ارشاد را پیشنهاد می‌کنند.

مشکل چنین سوالی در چیست؟ پاسخ در وضعیت فعلی نهفته است. به نظر می‌رسد افزایش برخوردهای سلبی در حوزه فرهنگ بدون وجود مجموعه‌ای از راه‌حل‌های ایجابی گسترده و جامع، به تدریج موجب شده جامعه در اعتراض به این برخوردها، از سنت فرهنگی خود و رعایت هنجارهای اجتماعی فاصله بگیرد.

پس چرا فعالان مردمی حوزه فرهنگ از کم‌کاری نهادهای حاکمیتی در برخورد سلبی با این گونه اتفاقات گله دارند؟ چون به نظر می‌رسد آن‌ها از نظر ذهنی دچار نوعی عادی‌انگاری شده‌اند.

توضیح اینکه به موازات افزایش اعتراض منفی در جامعه و بروز آن به اشکال مختلف، فعالان فرهنگی ما هم نسبت به مسائل حوزه فرهنگ دچار نوعی رخوت و رکود شده و این رخوت حالتی از عادی و طبیعی بودن این ناهنجاری‌ها را برای آن‌ها بوجود آورده است. اما این عادی‌انگاری از جنس سکوت و نادیده گرفتن و بی‌اهمیت نشان دادن مسئله نیست، بلکه از جنس بیان خشم و ناراحتی
در گفت‌وگوهای خصوصی یا چت‌های ایتایی یا در بهترین حالت برپایی راهپیمایی برای نشان دادن مخالفت‌شان است و به همین هم قناعت می‌کنند. ولی باز هم ما شاهد ارائه هیچ راه‌ ایجابی در حوزه فرهنگ نیستیم.

فعالان فرهنگی انقلابی ما، مخصوصا در اصفهان از بسیاری از عرصه‌های فرهنگ‌ساز که بروز و ظهور عینی و اجتماعی دارند، غفلت کرده‌اند اما نه در عرصه فیلم‌سازی، نه در عرصه کتاب‌خوانی، نه در عرصه موسیقی، نه در عرصه هنرهای نمایشی و تجسمی و سایر حوزه‌ها دست به کار بدیع و جریان‌سازی نزده‌اند.

البته بی‌انصافی است اگر بگوییم هیچ کاری در این عرصه‌ها انجام نشده، اما نکته برجسته این است که این کارها نه تبدیل به جریان شده و نه سرمایه اجتماعی را توانسته پشت سر این گفتمان فرهنگی جمع کند. چون هیچ جریانی شکل نگرفته و سرمایه اجتماعی آنچنانی هم جمع نشده، برای جبران این خسارت، بهترین کار ابراز خشم از جنس همان چت‌ها و راهپیمایی‌هایی است که گفتیم.
به همین دلیل است که با هر ناهنجاری فرهنگی ما از یک طرف باید منتظر ابراز نگرانی جریان‌های فرهنگی دغدغه‌مند باشیم و از طرفی دیگر شاهد اعلام مخالفت جریان‌های مخالف این دغدغه‌مندان و در نهایت نیز می‌بینیم که چرخشی در هنجارهای اجتماعی به‌وجود می‌آید که به ضرر سنت‌های تاریخی ماست. اما ما همچنان دست‌بسته به نظاره نشسته‌ایم تا دستی از غیب برون آید و کاری بکند؛ غافل از اینکه خودمان هستیم که بخشی از بانیان وضع موجودیم.