به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از بچههای مدرسه رو کرد به من گفت «آقا! ما خیلی زیر فشاریم.» جوری این یک جمله کوتاه را گفت و همانطور که سری تکان میداد به سمت کلاس قدم برمیداشت؛ گویی لایهلایه دردودل، زیروروی همین تکجمله تلنبار شده بود.
یا همین دو سه روز پیش که یکی از بچههای دوازدهمی توی راهرو جلویم ایستاد و گفت «آقا! شما معاون مدرسه هستین! شما بگین چطور سه تا امتحان توی یه روز بدیم؟ عربی، فیزیک، زیست!» راست میگفت بنده خدا. صبح هفتوربع مدرسه باشند؛ نکند دو سه دقیقه تأخیر کنند.
لباس فرم هم حتماً تنشان باشد. یادشان نرود که شلوغپلوغ نکنند مدرسه را؛ دعوا که اصلاً. موهایشان مرتب باشد. زنجیر نیندازند، یقهشان باز نباشد. این یک ضلع از چارچوبهایی است که مدرسه در آن نوجوان را در بند میکند.دیگر امتحان نهایی، تست و کنکور و کلاس آنلاین و مشاوره را هم دیگر قوز بالای قوز است.
حالا اینکه هر معلم، امتحانی میگذارد و سر کلاس هر معلم، نوجوان باید با قوانین اضافهتری و فشار مضاعفتری دستوپنجه نرم کنند هم به این بلبشو اضافه کنید. این شد یک ضلع و ضلع دیگر خانواده است؛ درس بخوان، درس بخوان . زور مدرسه به درسخوانی نرسد و از زیرش در برود، پای خانواده را وسط میکشد و این حلقه برای نوجوان تنگتر میشود. خدا نکند پدری یا مادر نوجوانش را با نوجوانِ همسایه و نوجوانِ خاله و نوجوانِ عمو به قیاس بگذارد. نوجوان درهم میشکند.
در کنار مدرسه و خانواده، جامعه را هم باید در نظر گرفت؟ حتماً! فشار اجتماعی دوستان و اقوام و همشهریها رویِ سرِ نوجوان امروز که «توی یه ورزش باید سررشته داشته باشی.»، «افتخاری برای جامعه و شهر باید کسب کنی»، «باری از روی سرِ جامعه برداری» و شهر روی سرِ نوجوانی که میخواهد معمولی باشد خراب میشود.
اما بهچشم غیرمسلح به علوم روانشناسی و اینوآنشناسی هم میشود دید که همه این فشارها تنه روحیِ نوجوان را فرو میریزد. ریزش آوار کجاست؟ درونِ نوجوان. میبینی نوجوان سرِ حال نیست. خندههایش مصنوعی است. از سرِ رضا درس نمیخواند. انگیزه مطالعهاش اجبار است. کتابخوانیِ غیردرسی که تقریباً هیچ.
سؤال اینجاست: همه نوجوانها فرو میریزند؟ نه! بعضی نوجوانها از پی محکماند، هدف دارند، تطبیقپذیراند، راه میآیند، چهارچوبها را میشناسند، سربلند، نوجوانی را فتح میکنند.
اما گروه زلزلهخیز را نباید زیر سایه فاتحان قله نادیده بگیریم. شاید در نگاه اول این چهارچوبهای بهظاهر فشاریِ خانواده و مدرسه و جامعه، قالببندیِ چهارچوبشناسیِ نوجوان برای ورود به اجتماع بزرگترِ جوانی باشد.درست؛ اما نوجوان، منطقی است؛ میفهمد اوضاع را که این چهارچوبها درست است و باید باشد؛ خوبوبد را میشناسد. اما آنچه از او دریغ کردهایم یک کلمه سه حرفی است؛ درک. نوجوان میخواهد درک شود که تحت فشار است. این همراهیِ درکشده از سوی همراهان نوجوان، قوت قلبِ نوجوان است. باور کنیم؛ نوجوانِ درکشده، اورست را هم فتح میکند و زلزلههای هشت ریشتری را هم پشت سر میگذارد.



