موضوع انشا: شب یلدا را توصیف کنید.به نام آنکه جوهر در قلم من ریخت تا من بتوانم با آن بر روی کاغذ بنویسم و چشمان معلمم به آن بیفتد تا به من بیست دهد.
ما مشهدیها میگوییم شب چله، تهرانیها میگویند آیین باستانی یلدا! خب مفتخرم برایتان از هفت چله ابداعی خودم رونمایی کنم که حاوی چ میباشد که پشت تکتک آنها ای وجودی غنی خوابیده که باید بیدارش کنیم:
بد نیست در آستانه شب یلدا با نمادهای بهکاررفته در این شب بیشتر آشنا بشویم. البته برای این آشنایی سراغ هیچ منبع معتبر و آشنایی نرفتم و معانی نوشتهشده برداشتهای آزاد خودم از شبهای یلدا بوده است.
عزم جدی مدیران ارشد استان و شهرداری برای برگزاری جشن طولانیترین شب سال بر این مدار چرخید تا با حضور در کانون اصلاح و تربیت، شب یلدای متفاوتی را برای نوجوانان در این مجموعه رقم بزنند. دکتر علی قاسمزاده، شهردار اصفهان، به همراه استاندار و فرماندار در جمع نوجوانان کانون، حاضر و در شادی و دورهمی آنها شریک شدند.
در چند سال گذشته همیشه در نزدیکی شب یلدا خبری مبنی بر ثبت جهانی شب یلدا بهعنوان میراث ناملموس جهانی در تلکس خبرگزاریها قرار میگیرد. بااینحال با گذر از شب یلدا گویی پرونده مختومه میشود و تا سال بعد کسی به سراغش نمیرود. ۳۰ آذر۸۷ بود که آیین شب یلدا طی مراسمی با حضور مسئولان میراث فرهنگی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید و چند سال بعد اعلام شد که قرار است این شب در فهرست میراث ناملموس جهانی یونسکو ثبت شود.
دانههای ریز باران به شیشه میزنند؛ پشت سر هم و بیوقفه. روی زمین میافتند. حبابی بزرگ میشوند و خیلی زود میترکند و ردپایی از خود به جا نمیگذارند؛ انگارنهانگار که اصلا وجود داشتهاند؛ درست مثل بغض فروخورده بتولخانم که آن طرف شیشه مهگرفته، در راهروی سرای صادقیه روی نیمکت چوبی روبهروی اطلاعات به همراه دو زن فرتوت دیگر نشسته و لابد دارد رؤیابافی میکند؛ مثلا اینکه کاش شب یلدای امسال «پسرم من را با خود از اینجا ببرد و یک اتاق از اتاقهای خانهاش را برای همیشه بهم بدهد.» یا اینکه «یلدا با پسرم و عروسم و نوهام، دورهم جمع شویم و کرسی راه بیندازیم و دوست و آشنا هم بیایند و با شبچره از آنها پذیرایی کنیم… .»
هر روز صبح هوا که گرگومیش میشود، صدای خشخش جارویش بر سینه خیابان شنیده میشــــود. نارنجیپوشِ زحمتکــــش روزهــــای یکنواخـــــت و خستهکنندهای دارد. کرونا و مقابله با آن در شرایط سخت کاری از یکسو و نبودن در کنار خانواده در شب یلدا، این قشر زحمتکش شهر را آزار میدهـــــد؛ اما مدیریتشهری اصفهان هیچگاه زحمـــــات آنها را نادیـــــده نگرفتهاست؛ چراکه همه میدانیم وجود آنها در شهر غنیمتی بزرگ است و اگر آنها نباشند، شهر به تلی از زباله تبدیل میشود. مدیران مناطق پانزدهگانه شهرداری همانند سالهای گذشته و باتوجــهبــــــه دستــورالعملهــای کرونایی، در شب یلدا برنامههای ویژهای برگزار میکنند که به بخشی از آنها اشاره میشود.
شب یلدا یا شب چله یكی از كهنترین جشنهای ایرانیان است و از سالیان دور تا به امروز ایرانیها آغاز فصل زمستان را با دور هم جمع شدن خانوادهها جشن میگیرند. حالا کمکم به یلدا نزدیک میشویم و مردم به تناسب آداب و رسوم همیشگی، خریدهایی را متناسب این مراسم سنتی انجام میدهند. در غروب آخرین روز پاییز مردم دور هم جمع میشوند، گپوگفت میکنند و البته خوراکیها و تنقلاتی هم مصرف میکنند. فرا رسیدن ایامی همچون شب یلدا همواره برای صاحبان فروشگاههای آجیل و میوه هم میتواند فرصتی مطلوب برای درآمدزایی باشد. امسال با بهبود شرایط کرونا و همچنین روند مطلوب واکسیناسیون مردم تمایل بیشتری دارند تا این شب را در کنار عزیرانشان سپری کنند با این حال قیمت آجیل و میوه تناسبی با قدرت خرید مردم ندارد و آنها برای رنگینکردن سفره یلدا در مضیقه هستند.
شب یلدا هم مثل هر روز خاصی، در هر منطقه متفاوت است در عین حال که از گذشته تا به امروز تفاوتهای زیادی پیدا کرده است اما شنیدن و خواندن روایت و حکایتهای جالب آن خالی از لطف نیست. بهخاطر همین شایسته دیدیم گریزی بزنیم به تاریخچه چنین شب به یادماندنی و دوست داشتنی.
تأمین کالاهای اساسی و مواد غذایی به قیمت مناسب برای شهروندان گلپایگانی به چالشی اساسی تبدیل شده است. این در حالی است که در شهرهای بزرگ این دشواری کمتر دیده میشود و شهروندان راحتتر میتوانند ترهبار و میوه و سایر کالاهای اساسی را به قیمت مناسب تهیه کنند. ساماندهی بازار میوهوترهبار، شفافیت در نحوه نرخگذاری و افزایش نظارتهای تخصصی ازجمله مطالبات مصرف کنندگان میوه و تره بار در گلپایگان است. از طرفی، تفاوت قیمت با دو شهر همجوار گلپایگان زیاد است و این تفاوت قیمتها پرسشهایی را در ذهن شهروندان ایجاد کرده است.
چند سالی است که به همت شهرداری اصفهان در شب یلدا از پاکبانان شهر اصفهان تجلیل به عمل میآید و جشنی برگزار میشود. امسال به دلیل شیوع بیماری کرونا شهردار و مدیران شهری اصفهان تصمیم گرفتند از پاکبانان شهر که مشغول کار و فعالیت در سطح شهر هستند تقدیر به عمل آورند.
زنگ مدرسه نیم ساعت زودتر به صدا در آمد. بعد از ظهری بودم. شب یلدا بود. مغازههای اطراف مدرسه مملو از جمعیت بود. یکی شیرینی به دست خارج میشد، یکی آجیل به دست. مرد میانسالی با هندوانهای بزرگ در یک دست و پاکتی انار در دست دیگرش از کنارم گذشت. دو سه بار پاکتها را به زمین گذاشت و کش و قوسی به خود داد و دوباره به راه افتاد. لبوفروشی در گوشه خیابان داد میکشید: «لبو دارم، لبوی داغ». ظرف لبو را روی گاری گذاشته بود و مرتب با ملاقهای در دست آب خوشرنگ لبو را رو آنها میریخت. چه برقی میزد! چقدر دلم لبو میخواست!