یکی از نیازهای انسانها در دنیا تأمین معیشت است که طبیعتا برای پاسخگویی به این نیاز باید کسبوکار داشته و درآمد کسب کنند. در دین نیز این موضوع مورد تأکید قرار گرفته است. امام باقر(ع) میفرمایند: «برای تأمین معیشت باید برنامهریزی داشته باشید وگرنه به دردسر میافتید.» در روایات مختلف نیز بر تدبیر معیشت تأکید شده است وگرنه انسان گرفتار خواهد شد.
ما از کنار روایت بهراحتی و سرسری میگذریم. داستان زندگیمان را فراموش کردهایم و با هر باد و موسمی همراه میشویم. نمیدانیم که انسانها راویاند و خواهناخواه در داستانی قرار دارند. داستانی که در آن هستیم، میتواند راهنمایمان باشد و دستمان را بگیرد و جهانمان را تغییر دهد و البته میتواند زمینمان بزند. ما اغلب روایت را نمیبینیم. روایت ظریف است و ناملموس، اما بزرگ و مهم! روایت گاهی فردی است و داستان یک فرد بخصوص را تعریف میکند؛ گاهی داستان یک جامعه است و گاهی داستان کل تاریخ انسانها یا حتی موجودات!
فوتبال را از زمینهای خاکی خیابان ملک شروع میکند؛ از تیم «پاسِ ملک»! همان تیمی که بعدها کاپیتانش شد و چندوقت بعدش هم از آنجا یک راست رفت توی تیم نوجوانان سپاهان و بعدها هم تیم جوانانش! کاپیتان حسن غازی آن قدر پا به توپ زد و خاک زمینهای خاکی را خورد تا به روزهای اوجش در مستطیل سبز فوتبال رسید؛ به روزهایی که عضو رسمی تیم سپاهان شد و البته دعوت به تیم ملی! او اما در حساسترین روزهای زندگیاش، انتخابش را که میتوانست بازی در میدان ملی فوتبال و فوتبالیست حرفهای شدن باشد، رها کرد و میدان جنگ را چسبید.
«گل سرخ و سپیدم کی میایی؛ کی میایی!» این را از زبان مادری میشنوم که یک ماه پیش بعد از سی و پنج سال چشم انتظاری، تابوت فرزندش را با چند تکه استخوان به جامانده از پیکرش در خاک عراق برایش آوردند، اما او هنوز با صلابت میگوید؛ «حبیبِ من، زنده است و انشالله با زن و بچههایش برمیگردد!»
«مهدی وطنخواهان»؛ آزاده اصفهانی، بیست و نه سال منتظر جواب نامهای بوده که در دوران اسارتش یعنی درست در نوزدهم تیرماه 1365 زمانی که چهارسال از زندگیاش در اردوگاه اسرای جنگی موصل 4 عراق میگذشته، برای «سیدعلی خامنهای»؛ رییس جمهور وقت مینویسد و او را دایی عزیزش؛ «سیدعلی رییسی» (عینکی) خطاب میکند.
یکی از نقاط جذاب و گرهافکن و گرهگشا در ادبیات، همواره حضور «دیگری» و روایت برای دیگری بوده است. این دیگری، نه تنها در ادبیات نوین بهعنوان یکی از سطوح اصلی روایت به حساب میآید و بهعنوان یک سبک روایی نیز مطرح شده است، بلکه در ادبیات کهن ما نیز بهاشکال گوناگونی بیان شده است و قابل ردیابی است؛ چنانکه حافظ میگوید: