منیره فهامی
«دیدار» به دیدار حق شتافت
11:57 - سه‌شنبه 6 آبان 1404
گفت‌وگو با جانباز ابراهیم احمدی و خاطره‌هایی از برادر شهیدش

«دیدار» به دیدار حق شتافت

باز قصه، قصه ایثار و گذشت یک خانواده است؛ خانواده‌ای که هر یک از پسرانش سهمی در جنگ بر عهده گرفتند. دیدار، علیرضا، ابراهیم و پرویز احمدی، برادرانی که سال‌های جوانی‌شان را در جبهه‌های جنگ تحمیلی برای ناموس، وطن و دینشان گذاشتند.

به‌جای خانه دنیا، بهشت را انتخاب کرد
11:48 - سه‌شنبه 6 آبان 1404
زهرا امینی از همسر شهیدش، براتعلی نجاریان می‌گوید

به‌جای خانه دنیا، بهشت را انتخاب کرد

وقتی زندگی‌ات بر محور دین و قرآن باشد، خدا انتخابت خواهد کرد و وقتی خدا انتخابت کرده باشد، دیگر هیچ‌چیزی مانعت نمی‌شود.

سنگ صبور خانواده و فرمانده میدان
15:16 - سه‌شنبه 22 مهر 1404
پروین چراغی از برادر شهیدش احمد می‌گوید

سنگ صبور خانواده و فرمانده میدان

بعضی واژه‌هاست که جداکردنشان از هم، شدنی نیست؛ مانند کلمه مادر و صبر؛ آن‌هم وقتی یک مادر نوجوانش را از دست ‌داده باشد و باز، وقتی صحبت از ناموس و وطن می‌شود، پسر دیگرش را راهی جبهه کند؛ درحالی‌که می‌داند شاید هیچ بازگشتی در کار نباشد.

کودکی را از دست کومله‌ها نجات داد
14:49 - سه‌شنبه 22 مهر 1404
قصه زندگی و رزمندگی شهید محمد علیزاده، اولین‌شهید محله به روایت خواهرش

کودکی را از دست کومله‌ها نجات داد

وقتی بزرگ شوی، اهدافت هم بزرگ می‌شوند؛ آن‌قدر بزرگ که حاضری درس، خانواده و همه چیز را رها کنی و برای رسیدن به آن هدف بزرگ رهسپار شوی، رهسپار راهی که بازگشتی زمینی در آن نیست؛ اما بازگشتی است به اصل وجودیت و به‌سمت معبود.

نام فرزندانش را در خواب به او گفتند
16:22 - سه‌شنبه 8 مهر 1404
خانم زهره اوژن‌نیا از همسر شهیدش مرتضی شاه‌چراغی می‌گوید

نام فرزندانش را در خواب به او گفتند

بعضی خاطره‌ها مثل عطر باران‌اند؛ هرقدر هم که زمان بگذرد، باز بویشان تازه می‌ماند. زندگی شهدا از همان جنس روایت‌هاست؛ قصه‌هایی که نه در کتاب‌ها خاک می‌خورند و نه در ذهن‌ها کمرنگ می‌شوند.

نامه‌ام هرگز به دستش نرسید
15:19 - سه‌شنبه 8 مهر 1404
شهید داوود کریمی به روایت همسرش خانم مرادی

نامه‌ام هرگز به دستش نرسید

زندگی گاهی مثل نان تازه‌ای است که با دستانی پرمحبت ورز داده می‌شود؛ با نرمی و صبوری و پر از عشق. وقتی پای خاطرات همسران شهدای عزیز می‌نشینیم، قصه‌ای از ایثار، عشق و فداکاری در برابر خاک و وطن برایمان زنده می‌شود.

از بنایی با پدر تا بنای ایثار و شهادت
12:34 - سه‌شنبه 1 مهر 1404
شهید محسن قمی، از شهدای جنگ دوازده‌روزه، به روایت خواهرش

از بنایی با پدر تا بنای ایثار و شهادت

هر شهید، نه‌فقط در سنگر جهاد، بلکه در دل خانه و خانواده‌اش نیز ردپایی ماندگار دارد. روایت زندگی آنان، تنها بازگویی خاطره‌ها نیست؛ حکایتی است از عشق، ایثار و پروازی که آرزوی دیرینه‌شان بود.

پاره تن مادر بود و بهترین دارایی پدر
12:28 - سه‌شنبه 1 مهر 1404
شهید مهدی هاشمی، از شهدای جنگ دوازده‌روزه، به روایت مادرش

پاره تن مادر بود و بهترین دارایی پدر

وقتی روز خاک‌سپاری می‌رسد، همسرش با یقین می‌گوید که قبر همسرش اینجاست و جای قبر را نشان می‌دهد. اول قرار نیست شهید آنجا به خاک سپرده شود؛ ولی همه‌چیز طور دیگری رقم می‌خورد. شهید امین زاهد به‌طرف دیگر منتقل می‌شود و با این جابه‌جایی قبر شهید مهدی هاشمی همان‌جایی می‌شود که دو هفته قبل از شهادت خودش از آن خبر داده بود.

زنده ماند تا شهید شود
15:41 - سه‌شنبه 25 شهریور 1404
شهید سید محمد خلیفه‌سلطانی به روایت مادر

زنده ماند تا شهید شود

گاهی وقت‌ها بعضی نام‌ها فقط یک اسم روی سنگ مزار نیستند؛ خاطره‌ای هستند که هنوز در خانه‌ای، در کوچه‌ای و در دل مادری زنده است. قصهٔ شهدا را نمی‌شود فقط با تاریخ و تقویم تعریف کرد؛ باید نشست و شنید از زبان کسی که سال‌ها با لبخندشان زندگی کرده و با داغشان پیر شده است.

پدر در پشتیبانی؛ فرزندان در خط مقدم
12:15 - سه‌شنبه 25 شهریور 1404
روایت سید حسن بنی‌لوحی از روزهای انـقلاب و جنگ

پدر در پشتیبانی؛ فرزندان در خط مقدم

انقلاب و جنگ برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی تنها خاطره‌ای تاریخی نیست؛ بلکه تجربه‌ای عمیق و زنده است که هنوز در جان‌ودلشان جریان دارد.

وصیت مرتضی، بال پرواز محمد شد
11:31 - سه‌شنبه 18 شهریور 1404
حسین صادقیان از برادران شهیدش، مرتضی و محمد می‌گوید

وصیت مرتضی، بال پرواز محمد شد

در روزگار شور و حماسه، وقتی آسمان ایران پر از آتش و دود بود، خانه‌های بسیاری با عطر شهادت معطر شدند. در میان این خانه‌ها، خانواده‌ای در محله طاحونه اصفهان با شش پسر و سه دختر، سهمی سنگین از دفاع مقدس بر دوش گرفت. خانواده صادقیان دو جوان دلیر و مؤمن خود، مرتضی و محمد، را تقدیم راه خدا و انقلاب اسلامی کرد.

از ترکشی در پهلو تا بغضی در گلو
11:22 - سه‌شنبه 18 شهریور 1404
رزمنده حبیب‌الله سلطانی از خاطره‌های جبهه و برادر شهیدش رمضانعلی می‌گوید

از ترکشی در پهلو تا بغضی در گلو

جانباز است و چند سالی می‌شود که ترکشی به یادگار از روزهای گذشت و ایثار، کنار کلیه‌اش جا خوش کرده است، ترکشی که هنوز با حرکتی سریع و فشاری به پهلویش خودی نشان می‌دهد و چند روز او را درگیر می‌کند. او حبیب‌الله سلطانی است؛ رزمنده روزهای مقاومت و برادر شهید رمضانعلی سلطانی.