به گزارش اصفهان زیبا؛ کاخ هشتبهشت در اصفهان تجلی گویای شکوه و هویت معماری ایرانی است؛ جایی که هنر، طبیعت و معنویت در پنج نظم خاک، هوا، آب، گیاه و مقدس در هم آمیختهاند و الگویی جاودانه خلق کردهاند.
کاخ هشتبهشت را میتوان بازماندهای مقدس از شکوه و هویت معماری ایرانی دانست؛ بنایی که یکی از شاهکارهای معماری ایران و جهان و نیز گواهی زنده بر پیوند عقلانیت، زیبایی و معنویت در سنت معماری ایرانی به شمار میرود.این کاخ با تالارهای موزون، ایوانهای خوشنقش و حوضهایی سرشار از آب زلال، در دل باغی سرسبز بنا شد تا تصویری تمامعیار از هماهنگی انسان با طبیعت را به نمایش بگذارد. شکوه هشتبهشت تنها در معماریاش خلاصه نمیشود؛ چرا که روحی قدسی و نظمی معنوی در کالبد آن جریان دارد که هر بینندهای را مسحور میکند و تصویر آن در ذهنها جاودانه میماند.
کاخ هشت بهشت؛ بنایی فراتر از یک قصر سلطنتی
بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که هشتبهشت بنایی است فراتر از یک قصر سلطنتی. این بنا آیینهای است از یک مکتب فکری و هنری که در بستر صفویان رشد کرد و امروز به نام «مکتب اصفهان» در تاریخ معماری جهان شناخته میشود. در حقیقت، هشتبهشت را میتوان روایتگر آرمانشهر صفوی دانست؛ شهری که میخواست با معماری، جهان زمینی را به آسمان پیوند بزند.
کاخ هشتبهشت را باید در امتداد پروژه بزرگ شهرسازی شاه عباس و جانشینان او دید؛ پروژهای که اصفهان را از یک پایتخت سیاسی به شهری جهانی بدل ساخت و آن را به الگویی از نظم، زیبایی و معنویت در تاریخ شهرسازی رساند.
در این نگاه تازه به شهر، طبیعت تنها یک عنصر تزئینی نبود؛ آب، خاک، هوا و گیاه جایگاهی فراتر از فیزیک داشتند و این عناصر بهمثابه عناصر قدسی و هستیشناختی در طراحی شهری نقش میآفریدند و معماری را به جهانبینی پیوند میزدند.
کاخ هشتبهشت نمونهای درخشان از همین اندیشه است. باغی با ساختار چهارباغ، حوضهایی لبریز از آب زلال، درختانی سایهگستر و فضاهایی سرشار از نور و انعکاس، همه در کنار هم تجسمی کامل از هماهنگی میان طبیعت و معماری را پیش چشم میگذارند.
این کاخ بازتاب فلسفه زیست و اندیشه قدسی در کالبد شهر اصفهان است.در همین راستا، پژوهشی ارزشمند توسط نرگس لقمانی، دانشجوی کارشناسی ارشد معماری و نریمان فرحزا، عضو هیئت علمی دانشکده هنر و معماری دانشگاه یزد، انجام شده است که کاخ هشتبهشت را در بستر مکتب اصفهان مورد تحلیل قرار داده است.
این پژوهش بر پایه مطالعات کتابخانهای نشان میدهد که معماری اصفهان در عصر صفوی نه تصادفی، بلکه بر پایه نظامی قدسی و اصولی از پیشاندیشیده شکل گرفته است.
آنها معتقد هستند که عناصر طبیعت؛ از گیاه و آب گرفته تا نور و هوا، در کنار مفاهیم نظم قدسی، ساختار شهر و معماری اصفهان را پدید آوردهاند و کاخ هشتبهشت نمونهای درخشان از این اندیشه است.
از این رو، میتوان گفت که هشتبهشت نهتنها تجسمی از زیبایی و قدرت سیاسی است، بلکه تجلی عینی مکتبی است که هنر و طبیعت را در پیوندی قدسی بههم رسانده و الگویی جاودانه برای معماران معاصر باقی گذاشته است. آنچه در ادامه میآید برگرفته از پژوهشی است که توسط نرگس لقمانی و نریمان فرخزا انجام شده است.
آب، نور و باغ؛ عناصر قدسی مکتب اصفهان
رازهای معماری ایرانی را باید در قصهای هزارساله جستوجو کرد؛ قصهای که در هر دوره، با زبانی تازه روایت شده است. استاد محمدکریم پیرنیا، پدر معماری ایران، این روایت را در قالب شش شیوه معرفی کرده است: پارسی، پارتی، خراسانی، رازی، آذری و اصفهانی. در میان همه اینها، شیوه اصفهانی آخرین فصل و شاید درخشانترین برگ این داستان است؛ فصلی که در شهر اصفهان به اوج رسید و هنوز هم چشمها را خیره میکند.
وقتی صفویان اصفهان را به پایتخت خود برگزیدند، فقط مرکز قدرت سیاسی را جابهجا نکردند؛ بلکه روح تازهای در کالبد معماری ایران دمیدند. شاه عباس بزرگ با گسترش تجارت، شکوفایی اقتصاد و تقویت روابط سیاسی، بستری فراهم کرد که هنر و اندیشه بتوانند در کنار هم شهر رؤیایی اصفهان را بسازند. همین دوران بود که خیابان چهارباغ چون شاهرگی سبز در دل شهر جاری شد و میدان نقشجهان همچون نگینی درخشان، معماری و زندگی مردم را به هم پیوند زد.
مکتب معماری اصفهان، یک جهانبینی است
مکتب اصفهان تنها معماری نبود؛ یک جهانبینی بود. در این جهانبینی، آب در حوضها و جویها جریان داشت، نور در ایوانها و تالارها میرقصید، درختان باغها سایه میافکندند و همه اینها در نظمی قدسی معنا پیدا میکردند. معماران این مکتب نهفقط بنا، که «فضا» میآفریدند؛ فضاهایی که روح را آرام میکرد و اندیشه را پرواز میداد.
همنشینی حکمت و هنر در اصفهان
پشتوانه فکری این شکوه، حکیمان و اندیشمندانی بودند که نامشان با مکتب اصفهان گره خورده است؛ شیخ بهایی که شهر را با نگاهی هنرمندانه آراست، میرداماد که فلسفهاش ریشههای فکری این مکتب شد، ملاصدرا که عرفان و حکمت را به کالبد زندگی آورد و بسیاری دیگر چون فیض کاشانی و علامه مجلسی. این همنشینی حکمت و هنر، اصفهان را به شهری بدل کرد که گویی «تمام جانِ ایران» بود.
امروز وقتی در زیر سایهسار درختان چهارباغ قدم میزنیم یا از تماشای کاخ هشتبهشت و مسجد شیخ لطفالله به وجد میآییم، در حقیقت در حال تجربه میراث مکتبی هستیم که فراتر از یک سبک معماری و تجسم هویت ایرانی اسلامی است. مکتب اصفهان یادآور این حقیقت است که معماری میتواند چیزی بیش از دیوار و سقف باشد؛ شاید پلی میان زمین و آسمان یا پیوندی میان زندگی روزمره و آرمانهای جاودانه.
نظم خاک؛ پیوند معماری با زمین
«خاک» در مکتب اصفهان تنها بستری برای ساختوساز نبود؛ بلکه عنصر مقدسی بهشمار میرفت که شهر باید با آن هماهنگ میشد. معماران صفوی در طراحی خود به فراز و نشیب زمین توجه داشتند؛ گاه از اختلاف ارتفاع برای ایجاد فضاهای زیرزمینی بهره میبردند و گاه با ساخت سطوح مصنوعی، ترکیبی تازه میآفریدند. هماهنگی رنگ و شکل بناها با بستر طبیعی نیز بخشی از این نظم بود.
نظم هوا؛ تنفس شهر در هماهنگی با طبیعت
«هوا» در نگاه معماران صفوی، جریانی ساده و بیجان نبود، بلکه نیرویی تأثیرگذار بر کیفیت زندگی شهری بهشمار میرفت. آنها با طراحی فضاهایی که جریانهای مطبوع را هدایت کند و از بادهای خشک و مزاحم جلوگیری نماید، محیطی بهشتگونه میساختند. به این ترتیب، هوای مطبوع نهفقط آسایش میآورد، بلکه دریچهای برای ورود به عالم معنا و عالم مثال میشد.
نظم آب؛ تصویر نهرهای بهشتی در کالبد شهر
آب در مکتب اصفهان حضوری قدسی و نمادین داشت. آب جاری، یادآور نهرهای بهشت بود و آب ساکن، همچون آیینهای شفاف، تصویری از آسمان و روحانیت عالم بالا را بر زمین منعکس میکرد. حوضها، جویها و فوارهها تنها نقش زیبایی نداشتند، بلکه تمثیلی از پیوند زمین و ملکوت در کالبد معماری بودند.
نظم گیاه؛ تجسم باغ بهشت در زمین
گیاه و طبیعت پیرامون نیز بخشی جداییناپذیر از معماری اصفهان بود. حضور درختان سایهگستر و باغهای منظم، بازتابی از تصویر «باغ بهشت» در فرهنگ اسلامی بود. حتی در جایی که گیاه حضور فیزیکی نداشت، نقوش و تزیینات دیواری با طرح گل و برگ، این حضور را بازآفرینی میکردند. به این ترتیب، گیاه علاوه بر اینکه فضای شهری را زنده میکرد، بلکه مفهومی قدسی را به ذهن متبادر میساخت.
نظم مقدس؛ معماری در خدمت باورها و معنویت
«نظم مقدس» در مکتب اصفهان، هماهنگی محیط ساختهشده با باورها و آموزههای دینی و آیینی است. در این نگاه، معماری تنها شکل و سازه نیست؛ بلکه وسیلهای برای انتقال جهانبینی و ارزشهای معنوی است.
این نظم هم از طریق جهتگیری بناها و هم با نشانهها و نمادهای ظاهری آشکار میشود. برای مثال، جهتگیری به سمت قبله یا قرارگیری فضاهای مقدس در جایگاهی خاص، بازتابی از ارتباط معماری با عالم معناست.یکی از جلوههای مهم نظم مقدس، بازی نور و تاریکی است.
نور از نورگیرهای گنبدها، مشبکها یا بازارها وارد فضا میشود و مسیرهای تاریک را روشن میکند، بهگونهای که حس معنوی و روحانی در فضا جاری میشود. حیاطها، گنبدها و گذرگاهها با تابش نور طراحی میشوند تا تجربهای از حضور نور الهی در زمین ایجاد کنند.
این نظم مقدس با سایر نظمها در مکتب اصفهان هماهنگ است؛ نظم خاک، نظم آب، نظم گیاه و نظم هوا. همگی مکمل یکدیگرند و در کنار هم شالوده شهرسازی و معماری اصفهان را میسازند. در واقع، هشتبهشت و دیگر بناهای شاخص مکتب اصفهان، بازتاب این نظم مقدس هستند؛ جایی که معماری، طبیعت و معنویت در پیوندی قدسی، فضایی معنوی و جاودانه را خلق میکنند.



