گفت‌وگوی «اصفهان‌زیبا» با زهرا نصراصفهانی هنرمند نقاش درباره نگاره «زیارت»

اشک شوق «زیارت» بر گونه‌های یک تابلو

هنر همیشه تنها روایتگر زیبایی‌های ظاهری نبوده است؛ گاه به زبان دل سخن می‌گوید و به تجربه‌هایی می‌پردازد که در عمق جان ریشه دارند. یکی از این تجربه‌های ناب، زیارت است؛ لحظه‌ای که انسان میان شلوغی جهان، به دریچه‌ای آرامش‌بخش و قدسی گام می‌گذارد.

تاریخ انتشار: ۰۹:۵۹ - چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
اشک شوق «زیارت» بر گونه‌های یک تابلو

به گزارش اصفهان زیبا؛ هنر همیشه تنها روایتگر زیبایی‌های ظاهری نبوده است؛ گاه به زبان دل سخن می‌گوید و به تجربه‌هایی می‌پردازد که در عمق جان ریشه دارند. یکی از این تجربه‌های ناب، زیارت است؛ لحظه‌ای که انسان میان شلوغی جهان، به دریچه‌ای آرامش‌بخش و قدسی گام می‌گذارد.

در میان آفرینش‌های هنری امروز، آثاری هستند که این تجربه را به تصویر می‌کشند و مخاطب را با خود به سفری روحانی می‌برند. اثری با عنوان «زیارت»، الهام‌گرفته از حال و هوای حرم امام رضا (ع)، نمونه‌ای شاخص از چنین آثاری است؛ اثری که توانسته مرز میان احساس، ایمان و هنر را به شکلی ظریف و شاعرانه در هم بیامیزد.

زیارت در نگاه خالق این اثر، فقط یک سفر مذهبی نیست؛ تجربه‌ای است برای لمس آرامش، دلدادگی و ارتباطی عمیق با خویشتن.

در این گفت‌وگو پای صحبت هنرمند جوان و خلاقی می‌نشینیم که با اثر «زیارت»، روایت شخصی و عاطفی خود از امام رضاعلیه السلام را در قاب هنر ثبت کرده است.

او با نگاهی متفاوت، زیارت را نه تنها به‌عنوان سفری مذهبی، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای درونی و انسانی بازآفرینی کرده؛ تجربه‌ای که از عمق ایمان برخاسته و بر دل هر مخاطب تأثیر می‌گذارد.

این مصاحبه تلاشی است برای شناخت اندیشه‌ها، دغدغه‌ها و الهام‌های او در مسیر خلق اثری که روح را به آستان قدس می‌برد.

زهرا نصر اصفهانی، متولد 1364، طراح ذهنی و تصویرساز بوده و تحصیلات خود را در زمینه گرافیک گذرانده است. در ادامه به شرح گفت‌وگوی زهرا نصر اصفهانی با «اصفهان زیبا» می‌پردازیم.

از مفهوم و نمادهای نهفته در این نگاره بگویید. آن چه در ذهن مخاطب با دیدن این اثر تداعی می‌شود چه خواهد بود؟

مفاهیم و پیام‌هایی که سعی کرده‌ام در این اثر به مخاطبانم برسانم، دغدغه‌هایی بود که مرا ترغیب و دست به قلم کرد تا آن‌ها را به اشتراک بگذارم. یکی از آن‌ها طریقه‌ زیارت ائمه‌ معصومین‌(ع) است که در گروِ حضور قلبی و رعایت آداب در حرم‌های مطهر
خواهد بود.

همچنین استقبال کریمانه‌ امام رضا علیه‌السلام از همه زوار، بیانگر و تفهیم‌کننده‌ عنایات و الطاف امام رضا علیه‌السلام است.

اما این که در ذهن مخاطب چه چیزی تداعی می‌شود، بسته به حالات درونی و ارتباط قلبی خود بیننده با امام رضا دارد. در کل داستانِ نهفته در یک اثر برای هر بیننده به زبان درونیِ خودش، تعریف می‌شود.

با این حال می‌توان باتوجه به موضوعِ نگاره حدس زد که حسی معنوی و لطیف در مخاطب تداعی کند. البته نمادهایی هم در اثر نهفته است که رمزگشایی‌آن‌ها با خود بیننده است.

بدون شک به تصویر کشیدن جزئیات ظریف ضریح مطهر امام رضا (ع) چالش شیرینی بوده است، از چگونگی خلق این بخش از تابلوی خود بگویید.

بله دقیقاً! زمانی که قرار بود کشیدن ضریح مطهر را شروع کنم، از سر بی‌تجربگی با چالش‌های زیادی روبرو شدم. اولین کاری که به ذهنم رسید، یک تصویر کپی رنگی از ضریح تهیه و بیش از یک هفته به آن نگاه کردم تا بفهمم از چه رنگ‌ها و ترکیباتی استفاده کنم؛ ولی به نتیجه مطلوبی نرسیدم.

خوشبختانه در حین کشیدنِ اثر توفیقی شد و به پابوسی امام رضا علیه‌السلام راهی شدم. زمانی‌که به نزدیکی ضریح مطهر رسیدم، خوب به آن خیره شدم و از خود امام رضا مدد خواستم تا رنگ و لعاب ضریح را در ذهنم ثبت کنند.

به اصفهان که رسیدم مشغول به رنگ‌آمیزی ضریحی شدم که استاد بزرگ و شادروان محمود فرشچیان آن‌را از روی ارادت طراحی کرده بودند. وقتی قسمتی از ضریح را رنگ زدم، نزد استاد صدری رفتم و ضریح نیمه کاره را نشان‌شان دادم و او یک آفرین دلنشین و بسیار آرام و آهسته به من هدیه داد. از آن روز سرعتم در کشیدنِ ادامه ضریح بیشتر شد.

درباره رنگ‌هایی که در طراحی پارچه‌ها به کار بردید بگویید. علت انتخاب این رنگ‌ها چه بود؟ به طور کلی استفاده از این طیف رنگی چه علتی دارد؟

همان طور که در تابلو مشخص است برای پارچه‌ها از یک طیف خاکستری رنگی استفاده شده و هاله‌هایی از رنگ‌های دیگر در آن به چشم می‌خورد. اگر دقت شود متوجه یک هماهنگی بین رنگ پارچه‌ها و رنگ آسمان و ابرها خواهیم شد. علت این یکرنگی و ادامه‌دار شدنِ آسمان تا زمین، به خاطر بیان حس معنوی و اتصال به عالم بالاست. از انبوه فرشتگانی که به صورت ابر کشیده شده تا سیلِ جمعیتِ زوار، همگی گویای وحدت میان آنها است. پس طبیعی‌ است که رنگ پارچه‌ها آیینه‌ای از رنگ آسمان باشد.

چهره‌نگاری و پیکرنگاری در سبک نقاشی ایرانی اصول و تکنیک‌های خاصی دارد و در این مرحله هم نقاش با موانع و چالش‌های زیادی روبرو است. شما هم با این چالش‌ها مواجه بودید؟

بله! از این رو برایم چالش‌برانگیز بود که هنگام کشیدن چهره‌ها و پیکره‌ها مجبور بودم خودم را جای هر کدام از آن‌ها قرار دهم تا درک کنم که حرف دلشان با امام رضا علیه‌السلام چیست. تنها در این صورت می‌توانستم طریقه‌ حالتِ ایستادن و توسل پیدا کردنشان به ضریح را تصور کنم.

اینقدر به شخصیت‌ها نزدیک شدم که حتی می‌توانستم بگویم هرکدام چند سالشان است. بهتر بگویم برای زنده بودن شخصیت‌ها داستان‌سازی کردم تا به یک جسم بدون زبان تبدیل نشوند و بتوانند مدت زمانی از مخاطب را به خود تعلق دهند.

به نظرم در نگارگری برای کشیدن پیکره‌ها، بهتر است پیش از این که به آناتومی بدن بپردازیم، به جنبه روحانی آن سوژه اهمیت دهیم و حالت و اسکلت بدنِ پیکره را تحت فرمان خصوصیات درونی‌اش پایه‌ریزی کنیم.

آثار قدیمی‌تر، مانند نگاره‌های استاد فرشچیان و تابلو‌های ضامن آهو و عصر عاشورا، چقدر در دید هنری شما برای خلق این اثر تأثیر داشت؟

چگونه می‌توانم کارهای فاخرِ استاد عزیزمان را از ذهنم بیرون کنم؟ با اینکه موقع کشیدن این اثر به هیچ تصویری نگاه نکردم تا قلم ذاتی خودم را بروز دهم، ولی مطمئنم که در ناخودآگاهم، تصاویر زیبای آثار استاد فرشچیان و اساتید بزرگوار دیگر هم دخیل بوده‌اند. بنده بر این باورم که به غیر از استاد صدری عزیز، به صورت غیرمستقیم از دیگر استادان هم مشق شب گرفته و همیشه مدیون قلم‌های ظریف و لطیفشان هستم.

به نظر شما، راز ماندگاری آثار استاد فرشچیان چه بود؟

کوچک‌تر از آنم که بخواهم رمز و راز ماندگاری آثار استاد را دریابم. تنها می‌توانم سخنی از بزرگان را تکرار کنم: «هر سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.»

تصویری که با چشم سر نگاه کنیم، احتمال ازیادرفتن و ناپایداری‌اش زیاد است. ولی تصویری که با چشم دل دیده شود قضیه‌اش فرق می‌کند. وقتی تصویری به دل بنشیند، دیگر نشسته است و از یاد بیرون رفتنی نیست. ولی مسئله اینجاست که چه آثاری بر دل می‌نشینند و ماندگار می‌شوند؟ آثاری که از جنسِ خود دل هستند و می‌توانند با حرفِ دل مخاطب یکی شوند. شاید این یکی از رازهای ماندگاری آثار استاد باشد.