شبی به افتخار «قهرمان من»

شب شعر «قهرمان من» به مناسبت سالگرد شهادت حاج قاسم سلیمانی و گرامیداشت حماسه 9 دی در خانه انقلاب اسلامی و ولایت اصفهان برگزار شد. خانه انقلاب اسلامی و ولایت اصفهان به مناسبت دومین سالگرد شهادت حاج‌قاسم سلیمانی و گرامیداشت حماسه 9 دی میزبان شب شعر «قهرمان من» و شعرخوانی 11 شاعر اصفهانی در وصف حضرت فاطمه زهرا (س) و شهادت سردار دل‌ها بود.

تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - یکشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه

این برنامه که با مشارکت سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان، سازمان بسیج مداحان و گروه رسانه‌ای اصفهان‌زیبا و با حضور جمعی از شاعران انقلابی اصفهان، فعالان فرهنگی و مذهبی و همچنین مسئولان استانی، شهری و رئیس و عضو کمیسیون فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شورای اسلامی شهر اصفهان برگزار شد، با شعرخوانی محمدعلی کاروان، شاعر اصفهانی و مجری برنامه آغاز شد: «دل که سپردم به عشق، خون‌جگر افتاده است/ دست کدام از خدا بی‌خبر افتاده است؟/ راز پس پرده را از لب ساقی نپرس/ غنچه اگر وا کند پرده برافتاده است/ تازه‌شهیدا بگو خانه معشوق کو؟/ گفت همان سو که سر بیشتر افتاده است»
محمدرضا جان‌نثاری، معاون سیاسی امنیتی استاندار اصفهان با تسلیت ایام فاطمیه و شهادت سردار قاسم سلیمانی و همچنین گرامیداشت حماسه 9 دی اظهار داشت: باید ضمن زنده نگهداشتن نام و یاد شهید سلیمانی، مکتب ایشان را زنده نگه داریم و به نام اکتفا نکنیم.
معاون سیاسی امنیتی استاندار اصفهان با بیان اینکه مقام معظم رهبری فصل‌الخطاب مکتب شهید سلیمانی است، تأکید کرد: پس از این فرمایشات دیگر هیچ چون و چرایی وجود ندارد.
او گفت: تبعیت محض از ولایت شاه‌بیت مکتب شهید سلیمانی است و ایشان شهید تبعیت محض از قوانین اسلام و مقام معظم رهبری است. البته شخصیت این شهید ابعاد فراوانی دارد.
این شب شعر با شعرخوانی سیدحسن رستگار آغاز شد: «لب زاینده‌رود یک شاعر واژه آب را محک می‌زد/ آن‌طرف‌تر کنار دستش باد به لب واژه ناخنک می‌زد/ یک رباعی سرود و گفت که نه، مصرع آخرش رها شده است/ ارتباط کلامی‌اش خوب است، حیفِ مضمون که نخ‌نما شده است/ پس به اطراف خود نگاهی کرد خیره به رفت‌وآمد پل شد/ واژه‌ها می‌گذشت از نظرش ناگهان غرق در تغزل شد/ مردی آمد کنار آب نشست، رود خود را به پیچ و تاب انداخت/ موج‌ها آمدند به پابوسش وقتی از چهره‌اش نقاب انداخت/ دست‌ها را به زیر آب گرفت عکس ماهش درون آب افتاد/ رود این عکس را برای خودش تا ابد ثبت کرد و قاب انداخت…»
مراسم با شعرخوانی علی سلیمیان بر اساس وصیت‌نامه شهید سلیمانی ادامه یافت که بخش‌هایی از آن چنین بود: «نوشت ترک و هیاهو و اختلاف کنید، به دور خیمه مولایمان طواف کنید/ نوشت وارث میدان من شماهایید، مباد تیغ جهاد مرا غلاف کنید/ مباد آنکه به هنگام یاری مولا، به مسجدی بنشینید و اعتکاف کنید/ به جای اینکه به جنگ و جدال هم بروید، به صف درآمده با دشمنان مصاف کنید/ قرارگاه حسین (ع) است خطه ایران، مباد در پی مسئولیت خلاف کنید/ برای آنکه نیفتد به دست نااهلان، تمام جامعه را خالی از شکاف کنید.»
در ادامه، صادق میرصالحیان حاضران را میهمان اشعار خود کرد: «دلا تو از سر عاشق خبر نخواهی یافت/ در این سرا خبری تازه‌تر نخواهی یافت/ دلا نبندی اگر عقل دردسر شده را/ به سرسرای جنون هیچ در نخواهی یافت/ اگرچه حرف زیاد است، حرف جنگ که شد/ میان معرکه‌گیران جگر نخواهی یافت/ بگرد در دل این دشت تن فراوان است/ بگرد در دل این دشت سر نخواهی یافت/ به نیزه رفت سری که خداست مشتری‌اش/ در این معامله هرگز ضرر نخواهی یافت.»
همچنین محمد خادم اشعار خود را تقدیم حاضران کرد: «قاف حرف است، حرف آخر عشق/ قاف حرف است، حرف اول توست/ قاف کوهی است زیر هر قدمت/ قهرمان قرص ماه معطل توست…»
در ادامه زینب احمدی شاعر اصفهانی و از مدافعان سلامت به غزل‌خوانی پرداخت: «تو زهرایی و زهرا بودن از من برنمی‌آید/ شب قدری، شکوه تو به گفتن درنمی‌آید/ خودت را گاه در آیینه خلقت تماشا کن/ که از تکثیر وجه‌اله جز کوثر نمی‌آید/ اگر زهرا(س) نباشد چیست پیغام رسولانش؟/ جهان از عاشقان خالی است پیغمبر نمی‌آید/ اگر زهرا نباشد کفو حیدر کیست در هستی؟/ قبای آفرینش بر تن حیدر نمی‌آید/ به وصف شأن تو عمر سرافرازان گذشت اما/ سر گردن‌کشان از وهم بالاتر نمی‌آید.»
این مراسم با شعرخوانی علی‌اصغر شاه‌سنایی ادامه یافت: «هر کسی دل سپرد بر دل‌دار لحظه‌ها را شمرد تا دیدار/ «من عشقه قتله» آخر کار سر عشاق می‌رسد سر دار/ جنگ این عرصه بس خطر دارد سفر عشق دردسر دارد/ می‌رسد هر کسی جگر دارد سرسری کی شود کسی سردار؟/ پهلوانی که مرد میدان است دائما مست رقص جولان است/ باز هم‌بازی یتیمان است الگوی اوست حیدر کرار/ زخم دل را همیشه مرحم بود، عزت شیعه را که پرچم بود/ یار مستضعفین عالم بود، خار چشمان کور استکبار/ دل چو دریا نه، بلکه اقیانوس خواب دشمن شده از او کابوس/ در بزنگاه فتنه چون فانوس، داشت در دل بصیرت عمار/ مالک اشتر سپاه ولی، چشم او بود بر نگاه ولی/ «رحماء بینهم» همیشه ولی، او اشدا بود علی‌الکفار/ از شملچه گرفته تا بُستان، در عراق و در دمشق و در لبنان/ در پی وصل حضرت جانان، لحظه‌ای از خطر نکرد فرار/ پیکرش روضه مصور شد، «اربا اربا» به عشق اکبر شد/ در جوار حسین(ع) بی سر شد، کربلا در عراق شد تکرار/ تنش از خون خویش رنگین بود داغ این غم اگرچه سنگین بود/ حکمت دست سالمش این بود، سیلی از غیب می‌خورند اشرار/ فاطمه (س) بود ذکر سربندش، فتح دل‌ها نمود لبخندش/ زنده‌تر شد اگرچه کشتندش، خون جاریست در رگ اعصار/ عزت کشور است مرهونش، امنیت بوده است مدیونش/ شده از حماسه خونش، جاده قدس-کربلا هموار.»
همچنین شعری درباره مظالمی که بر اهل‌بیت (ع) رفته، ارمغان محسن سلطانی برای این محفل بود.
میلاد حبیبی نیز این شعر را تقدیم حاضران کرد: «جای دادیم کنون عکس تو را بر دیده/ خون‌جگر، سوخته‌دل، خسته‌نفس، تر دیده/ آه از داغ تو آن‌گونه به تنگ آمده‌ایم/ که دلِ تنگ زنی داغ برادر دیده/ کیستی ‌ای که حریفان تو از نام تو نیز/ ترس دارند چونان هنجر خنجر دیده/ کیستی ‌ای که به هنگام نوشتن از تو/ شوق داریم چونان کودک دفتر دیده/ کیستی ‌ای که مرامت جلوی چشم ولی/ سربه‌زیری است چونان مالک حیدردیده/ کیستی که‌ای تن تو روی دست یک شهر/ حرف‌ها داشت چونان واعظ منبر دیده/ تو شهید آمدی و ما به هوس افتادیم/ شهر امروز خماری است که ساغر دیده/ سرخ می‌روید از این باغ صنوبر حتی/ بس که بی‌خاک به خود لاله پرپر دیده.»
در ادامه، نوید اسماعیل‌زاده به شعرخوانی در وصف حضرت زهرا (س) پرداخت: «نوازش می‌کند با درد مادر موی دختر را/ نوازش می‌کند با اشک دختر دست مادر را/ علی تازه‌جوانش را در این اوضاع می‌بیند/ اگر در خانه هم بالا نمی‌گیرد دگر سر را/ درِ خیبر به دستان علی افتاد بر خاک و درِ خانه/ زمین زد عاقبت سردار خیبر را/ همین دست ورم‌کرده، همین پهلوی خون‌آلود/ مشخص می‌کند پیروز جنگی نابرابر را/ به جز آن دسته از مردم که هم‌دست‌اند با شیطان/ که جرئت می‌کند با ضربه پا بشکند در را/ و زهرا آخرین راه علی در غصه‌هایش بود/ گرفتند عاقبت با سیلی از او راه آخر را.»
شعرخوانی محسن ناصحی حسن‌ختام این شب شعر بود؛ آنجا که خواند: «خریدار است و قطعا بر سر بازار خواهد رفت/ که عاشق مطمئنا در پی دلدار خواهد رفت/ سپاه از شهر بیرون است و یاران سوی دروازه است/ اگر در روی او بستند، از دیوار خواهد رفت/ اگر دیوار مانع گشت، نخلستان غیرت هست/ علی هر بار از این ره رفت و او این بار خواهد رفت/ علی فرموده باشد گر در آتش عاشقان هستند/ شبی بوذر، شبی سلمان، شبی عمّار خواهد رفت/ هم از رزم‌آوران جنگاوری چون مالک‌اشتر/ هم از خرمافروشان میثم تمار خواهد رفت/ سرش سبز است می‌داند، زبانش سرخ باکی نیست/ خبرساز است و می‌داند سرش بر دار خواهد رفت/ سپاه از شهر بیرون رفت، یا رب! نیزه‌ها جمع‌اند/ چه سرهایی که بر نی پا به پای یار خواهد رفت.»
ایــن مراســم با مــداحی جـواد حــیدر به مناسبت شـهادت حـضرت فـاطـمه زهرا(س) و سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی به پایان رسید.