چهارباغ:

خیابان بهجت افزا

این توصیف ملال آوری است از گردشگاهی که روزگاری زیباترین و مشهورترین گردشگاه آسیا بوده. گردشگاهی شاهانه که پاتوق اصلی مردم عادی شهر بوده است. اصفهانی ها در آن روزهایشان را به شب می رسانده اند و شب‌های چهارباغ را تا صبح به خوشی می گذرانده اند. در کنار حوض هایش خاطره بازی ها می کرده اند و زیر سایه سار درختانش،گرمای ظهر تابستان را به خنکای عصر می رسانده اند.

تاریخ انتشار: 15:35 - پنجشنبه 1402/01/3
مدت زمان مطالعه: 17 دقیقه
خیابان بهجت افزا

این توصیف ملال آوری است از گردشگاهی که روزگاری زیباترین و مشهورترین گردشگاه آسیا بوده. گردشگاهی شاهانه که پاتوق اصلی مردم عادی شهر بوده است. اصفهانی ها در آن روزهایشان را به شب می رسانده اند و شب‌های چهارباغ را تا صبح به خوشی می گذرانده اند. در کنار حوض هایش خاطره بازی ها می کرده اند و زیر سایه سار درختانش،گرمای ظهر تابستان را به خنکای عصر می رسانده اند.

چهارباغ اما اوج و فرود کم ندیده است. با زوال دولت صفوی، دوران سخت چهارباغ هم شروع می شود و زخم روزگار بر پیکرش می نشیند. ظل السلطان که حاکم اصفهان می شود، آغازی برای پایان ملال آور چهارباغ رقم می خورد. حاکم تخریب گر اصفهان چنارهای بلند چهارباغ را می برد، سنگ های مجلل آبراهه هایش را در هم می شکند و کاخ ها و باغ هایش را ویران می کند. دست تقدیر اما سرنوشتی دیگرگونه برای گردشگاه محبوب اصفهانی ها رقم زده است.

چهارباغ زخم می خورد؛ اما از پای نمی افتد. امروز اگر در عکس های هوایی به اصفهان نگاه کنید یک محور سبز وسط شهر اصفهان می بینید که از شمال تاجنوب امتداد یافته است. این چهارباغ است که ماجراهای زیادی را در طول چهارصدسال گذشته از سرگذرانده و امروز چشم به راه ماجراهای تازه است.

امروزه در اصفهان چند خیابان از دوره صفوی باقی مانده است مانند خیابان خوش (طالقانی) و خیابان نظر. خیابان عباس آباد هم گذرگاهی است که در دوران پهلوی اول در دل محله اشرافی و مهم عباس آباد صفوی بنا شده است. ولی هیچ کدام از این خیابان ها کارکرد گردشگاهی و شهرت چهارباغ را ندارند. تنها در دوره قاجار و زمان صدارت محمدحسین خان صدر اصفهانی است که در محله خواجو و باغ کاران قدیم، چهارباغی به سبک چهارباغ صفوی ساخته می شود به نام چهارباغ صدری (چهارباغ خواجو) که تا پل خواجو امتداد داشته است. این چهارباغ در زمان حکومت امین الدوله فرزند صدر اصفهانی، تکمیل می شود و از پل خواجو تا تخت فولاد امتداد می یابد. چهارباغ امین الدوله در گذر ایام به خیان فیض تبدیل شده و از بین رفته؛ اما چهارباغ صدری همچنان پابرجاست اگرچه از باغ های باصفای حاشیه آن دیگر اثری باقی نمانده است.

در قدیم این مکان گردشگاه سلطنتی شهر اصفهان عهد صفوی بوده اما امروزه در حال تبدیل شدن به یک پیاده راه ملی می‌باشد. این مکان در دوره صفویه، در قرن یازدهم، از سال 1006 تا 1025 ه.ق و میلادی: قرن شانزدهم و به دستور شاه عباس اول و به همت مهندسان و بلندپایگان دولت صفوی  این مکان ساخته شده است.
چهار باغ در سال 1310 به شماره  109 ثبت ملی گردید.

چهارباغ به دو محور عمود برهم می گویند که در چهار بخش، چهار باغ ایجاد می کند. اما در فرهنگ باغ سازی ایرانی، چهارباغ یا چارباغ در مجموع به شیوه مهندسی و طراحی باغ های ایرانی می گویند که از دوره هخامنشیان تا صفویه اوج و فرودهای زیادی را پیموده است. باغ هایی که در آنها از ترکیب فضای سبز، عمارت های مجلل و سامانه آب رسانی پیشرفته تصویری از بهشت زمینی ترسیم می شده است.

بدو ورود

در بدو ورود سنگفرش های منظم و درختان سردرهم آورده چهارباغ شما را جذب خواهد کرد. اندکی که جلو بروید اگر بدنه سازی های غیراصولی و غیربومی ضلع شرقی گردشگاه اجازه بدهد می توانید نمایی منحصربه فرد از کاخ هشت بهشت ببینید. نمایی که در دوره شاه سلیمان صفوی نیز از این زاویه به چشم می آمده است. بازهم جلوتر بدنه سازی اصیل صفوی به چشم می خورد. جایی که مدرسه چهارباغ این آخرین بنای باشکوه صفوی انتظار شما را می کشد.

چهار باغ/حمیدرضا نیکومرام

پیش از ورود

قبل از پای گذاشتن در قدیمی ترین پیاده راه ایران، بهتر است نقشه های قدیمی اصفهان را مطالعه کنید. آشنایی با ساختار اصلی گردشگاه چهارباغ در دوره صفویه و دوره های پس از آن به شما کمک می کند تا درک بهتری از خیابانی که بدان پای گذاشته اید به دست بیاورید.

بدین ترتیب متوجه خواهید شد که چهارباغی که امروز پیش روی ماست، تنها شبحی از گردشگاه افسانه ای آسیاست. اما هنوز هم یک امتداد تاریخی است که قدرش را باید بیشتر بدانیم.

مسیر رسیدن

چهارباغ ورودی های متعددی دارد که با اتمام طرح پیاده راه سازی دچار تغییراتی خواهد شد. اما فعلا می توانید از خیابان شیخ بهایی و آمادگاه به آن وارد شوید. اگر اهل پیاده روی هستید، امتداد مادی نیاصرم یا مادی فرشادی بهترین گزینه ها برای ورود به چهارباغ هستند.

گذرگاه‌هایی تاریخی و با صفا که در گذشته در میان باغ‌های متعدد صفوی جاری بوده اند. البته از دروازه دولت هم می توانید به چهارباغ وارد شوید. جایی که پایه های کاخ جهان نما را در یک آکواریوم شیشه ای قرار داده اند و شما می‌توانید با دیدن آن به عمق ویرانی های چهارباغ بهتر پی ببرید.

یک محور شمالی جنوبی که از دروازه دولت (میدان امام حسین) آغاز و به دروازه شیراز (میدان آزادی) ختم می شود. سی و سه پل این گردشگاه را به دو بخش بالا و پایین تقسیم می کند.

نکته کاربردی گردشگرانه

1- با تکمیل طرح پیاده راه شدن چهارباغ، این گردشگاه مشهور اندکی به تصویر اصلی اش در دوره صفویه نزدیک می شود. امروزه اما قدم زدن در این خیابان با افسوس های زیادی همراه است. جدای از ویرانی موقتی که عبور مترو از زیر چهارباغ به بار آورده تقریبا نود درصد این گردشگاه صفوی از بین رفته است. اما هنوز اینجا و آنجا می توانید نشانه‌های شکوه چهارباغ را ببینید.

گلابگیری در چهارباغ!
ظاهرا گل سرخ اصفهان تا همین یک صدسال پیش هم در دنیا شهرت زیادی داشته. آنقدر که گردشگری نظیر پیر لوتی سوار ماشین مسافرتی‌اش بشود و رنج سفر را از شانزه لیزه پاریس تا چهارباغ اصفهان بر خود هموار کند. جالب تر این که در آن روزگار صنعت گلاب گیری منحصر به کاشان  و شهرهای اطرافش نبوده و در اصفهان هم گلاب گیری رواج داشته است. پیر لوتی می نویسد:«در این فصل کوتاه که به زودی به تابستانی خشک و سوزان منتهی می شود فراوانی گل سرخ در اصفهان حیرت آور است. صبح به محض اینکه در اتاق را بگشایم باغبان با شتاب تمام دسته گل سرخی را که تازه چیده شده و هنوز از اثر شبنم شب های ماه مه مرطوب است برای من می آورد.

درقهوه خانه ها با چای معمولی که در فنجان های کوچک می آورند گل سرخ نیز همراه است. در کوچه ها فقرا نیز به مردم گل تعارف می کنند…». پیر لوتی آنگاه از بوته های گل سرخ وسط چهارباغ صحبت می کند که بنا بر گفته استاد همایی روبه روی باغ تخت (خیابان شیخ بهایی) و باغ بلبل (پارک شهید رجایی) وجود داشته: «…بر بوته های گل سرخ که در میان جاده کاشته شده و مردم می توانند آزادانه از آنها گل بچینند گل های فراوانی وجود دارد و چون موقع گلاب گیری است، زنان مستور و پوشیده به میان آنها رفته، گل ها را با قیچی می چینند و مقدار زیادی از آنها را روی زمین می ریزند. در هر طرف سبدهای پر از گل و  وده‌های گل بر روی زمین دیده می شود».

گلابگیری در چهارباغ!

ظاهرا گل سرخ اصفهان تا همین یک صدسال پیش هم در دنیا شهرت زیادی داشته. آنقدر که گردشگری نظیر پیر لوتی سوار ماشین مسافرتی‌اش بشود و رنج سفر را از شانزه لیزه پاریس تا چهارباغ اصفهان بر خود هموار کند. جالب تر این که در آن روزگار صنعت گلاب گیری منحصر به کاشان و شهرهای اطرافش نبوده و در اصفهان هم گلاب گیری رواج داشته است.

پیر لوتی می نویسد:«در این فصل کوتاه که به زودی به تابستانی خشک و سوزان منتهی می شود فراوانی گل سرخ در اصفهان حیرت آور است. صبح به محض اینکه در اتاق را بگشایم باغبان با شتاب تمام دسته گل سرخی را که تازه چیده شده و هنوز از اثر شبنم شب های ماه مه مرطوب است برای من می آورد. درقهوه خانه ها با چای معمولی که در فنجان های کوچک می آورند گل سرخ نیز همراه است. در کوچه ها فقرا نیز به مردم گل تعارف می کنند…». پیر لوتی آنگاه از بوته های گل سرخ وسط چهارباغ صحبت می کند که بنا بر گفته استاد همایی روبه روی باغ تخت (خیابان شیخ بهایی) و باغ بلبل (پارک شهید رجایی) وجود داشته: «…بر بوته های گل سرخ که در میان جاده کاشته شده و مردم می توانند آزادانه از آنها گل بچینند گل های فراوانی وجود دارد و چون موقع گلاب گیری است، زنان مستور و پوشیده به میان آنها رفته، گل ها را با قیچی می چینند و مقدار زیادی از آنها را روی زمین می ریزند. در هر طرف سبدهای پر از گل و توده‌های گل بر روی زمین دیده می شود».

پرده اول،432 سال پیش، کلنگ‌زنی

چند مرد با لباس های رنگارنگ و خوش دوخت با کلاه های دوازده ترک و شال کمرهای نفیس وسط باغ باصفایی به نام «نقش جهان» ایستاده اند و سخت مشغول گفت و گو هستند. یکی دو نفر از آنها ابزارهای مهندسی روزگار صفوی را به دست دارند و هر ازچندی اندازه‌هایی در میان درختان روی زمین ثبت می کنند. اکنون سال 1006 ه.ق است و شاه عباس به تازگی میخ پایتختی دولت صفوی را در اصفهان محکم کرده است. از امروز دیگر اصفهان، اصفهان قدیم نخواهد بود.

شهر باید در زمانی کوتاه عمیقا متحول شود طوری که شایسته پایتختی دولت صفوی باشد. بنابراین: «…ايام بهار عمارات عالی در نقش جهان طرح انداخته، معماران و مهندسان در اتمام آن می كوشيدند و از درب های شهر يک دروازه در حريم باغ نقش جهان واقع و به درب دولت (دروازه دولت فعلی) موسوم است و از آنجا تا كنار زاينده رود خيابانی احداث فرموده، چهار باغی در هر دو طرف خيابان و عمارت عاليه در درگاه هر باغ طرح انداختند و از كنار رودخانه تا پای كوه جانب جنوبی شهر (كوه صفه) انتهای خيابان چهار باغ قرار داده…». بدین ترتیب طرح خیابانی به نام چهارباغ در کنار سایر طرح های کلان شهری در آغاز قرن یازدهم هجری قمری، چهره شهر اصفهان را دگرگون کرد.

پرده دوم، 412 سال پیش،افتتاح

اصفهان چند روزی است که در شور و هیجان زیادی به سر می برد. یکی از مهم ترین طرح های کلان شاه عباس سرانجام بعد از بیست سال به سرانجام رسیده و شخص شاه برای افتتاح آن اکنون در عالی قاپو به سر می برد. در این طرح بی همتا دو گردشگاه با نام های چهارباغ پایین (چهارباغ عباسی کنونی) و چهارباغ بالا به وسیله پل اللهوردی خان به یکدیگر متصل می شوند و از دروازه دولت تا باغ هزارجریب ادامه دارد. حالا اصفهانی ها کوی و برزن را آذین بسته اند. انگار در این نیم روز بهاری سال 1025 ه.ق تمام اصفهان در دروازه دولت زیر سایه عمارت جهان نما، انتظار بازگشایی گردشگاه چهارباغ را دارند تا اولین کسانی باشند که بر سنگفرش های این زیباترین گردشگاه آسیا قدم می گذارند.

اسکندربیک ترکمان منشی مخصوص شاه عباس هم در این روز ویژه در میان جمعیت حضور دارد و پس از مختصری از تاریخچه آغاز پروژه چهارباغ، گزارش زنده ای از این افتتاح بزرگ برای مخاطبانش در چهارصدسال بعد مخابره می کند: «درسال 1006 هجری رای جهان آرا بدان قرار گرفت كه دارالسلطنه مزبور را مقر دولت ابد مقرون ساخته و عمارات عالی طرح کنند. …ايام بهار عمارات عالی در نقش جهان طرح انداخته معماران و مهندسان در اتمام آن می‌كوشيدند…». تاریخ اتمام چهارباغ را در بیت آخر شعرزیر به روش رمزگذاری ابجد نوشته اند:«عجب چهار باغی است بهجت فزا / گرش ثانی خلد گويند شايد/ چو تاريخ آن دل طلب كرد گفتم/ نهالش به كام دل شه برآيد».

پرده سوم، حدود 344 سال پیش، ثبت

مرد میانسال، چهره ای اروپایی دارد ولی فارسی را به خوبی صحبت می کند و لباس های ایرانی می پوشد. حالا که در کنار آبراهه وسط چهارباغ قدم می زند، محو گل ها و درختان چنار با شکوه این گردشگاه شده است. اصفهانی ها در این عصر خنک تابستانی به چهارباغ آمده اند تا کسالت یک روز گرم تابستانی را در این زیباترین گردشگاه آسیا از تن به در کنند. کودکان شادانه می خندند و در میان گل ها و درختان جست و خیز می کنند. اینجا و آنجا مردان روی سکوی سردرب های شاهانه باغ های حاشیه خیابان نشسته اند و مشغول گپ و گفت اند. روی تخت هایی که بر فراز حوض های وسط چهارباغ زده اند، عده ای دورهم نشسته اند و از هر دری سخن می گویند.

مرد اروپایی قدم هایش را سنجیده برمی دارد. انگار دارد چیزی را اندازه گیری می کند. به دومین آبشار وسط خیابان که می رسد، در کنار برکه با صفای آن می ایستد، نفسی تازه می کند و کاغذ و قلمی از میان شال کمرش بیرون می کشد و عددی را یادداشت می کند. در مدت زمان شش سالی که او در ایران به سر می برده تقریبا همه کوچه پس کوچه های پایتخت شاه سلیمان صفوی را پیاده گز کرده و تمام مشاهداتش را ثبت کرده است. ثبت جزئیات چهارباغ اما با همه آنها متفاوت است. «ژان شاردن»، جواهر فروش و جهانگرد فرانسوی، هنگام پیمایش چهارباغ احساس می کند، شاعری است که ابیات غزلش را با توصیف معشوقش می آراید. صدای شرشر آبشارهای چهارباغ و چهچه بلبل های درختان چنار، لبخندی برلبانش می نشاند. کاغذ را پر شالش می گذارد و به سمت پل اللهوردی خان روانه می شود. چهارباغ هنوز با دوران زوالش چندین سال فاصله دارد.

پرده چهارم، 304 سال پیش، بیماری سخت

صدای آه و ناله از هر خانه ای بلند است. سر هر کوچه تلی از جنازه روی هم انبار شده. زاینده رود هر روز جسدی تازه از بالا دست با خود به شهر می آورد. قحطی اصفهان را فرا گرفته و محاصره محمود افغان هر روز تنگ تر می شود. در این میان چشم امید همه به یک خیمه سلطنتی است که چندروزی است وسط چهارباغ برپا شده. مدتی است که «طهماسب میرزا» پسر شاه سلطان حسین از دروازه عالی قاپو بیرون آمده و در وسط چهارباغ مشغول سربازگیری است. آنهایی که هنوز جانی در بدن دارند هر روز به چهارباغ می روند و در خیمه او ثبت نام می کنند. اما انگار: «…نمی شنوم بوی خیر از این اوضاع». حوض‌ها و نهرهای چهارباغ لجن گرفته اند و درختانش خشکیده اند. به زودی در انتهای سال جهنمی 1134 ه.ق پایتخت افسانه های هزار و یک شب صفوی سقوط خواهد کرد و نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان.

پرده پنجم، حدود 130 سال پیش، سایه شوم

چند مرد تیشه به دست درحالی که سر و صورت خود را پوشانده اند در هوای گرگ و میش اصفهان وسط چهارباغ نشسته اند. این وقت روز هیچ کس در خیابان نیست و به جز صدای عوعوی چند سگ که از دوردست ها به گوش می رسد، چهارباغ در سکوتی مه آلود فرو رفته است. مردان تیشه به دست به آرامی با هم نجوا می کنند و زمان را تا رسیدن سرپرستشان می گذرانند. قرار است به زودی سرپرست گروه با فرمانی که از ظل السلطان گرفته به چهارباغ بیاید و پروژه را شروع کنند.

پروژه ای سهمگین که به قصد نابودی چهارباغ طرح ریزی شده است. هانری رنه دالمانی مورخ فرانسوی از ابعاد فاجعه آمیز این پروژه پرده برمی دارد: «متاسفانه ظل السطان از اين خيابان خوش منظر و فرح آور هم مانند ساير آثار باستانی چيزی باقی نگذاشته است. جداول سنگی را پر كرده و سنگ های حواشی آنها را فروخته و نقاشی‌های طاقنماها و ديوارها را هم محو كرده است.

از همه بدتر آنكه اين شاهزاده منهدم كننده خسارت جبران ناپذيری به اين خيابان وارد ساخت. يعنی درختان چنار كهنسال سيصد ساله را كه موجب ابهت و شكوه اين خيابان قديمی بود و برزمين آن سايه می‌انداخت همه را از ريشه درآورد و به بهای نازلی فروخت». کاش ظل السلطان دست کم تاریخ اصفهان را به بهای واقعی اش چوب حراج می زد«به طوری كه نقل می‌كردند چند ماه قبل از ورود ما به اين شهر شاهزاده تمام اين درختان را بريده و هريک را به مبلغ ناچيزی يعنی بيست تومان فروخته است».

پرده ششم، 89 سال پیش، دوران نو

اگر هنوز سوار ماشین زمانی هستید که سوار بر آن به عصر صفوی رفته بودید ممکن است این وسیله غیرممکن ناگهان بنزین تمام کند! و شما را در ابتدای قرن اخیر پیاده کند. حالا شما در دی ماه 1308 خورشیدی هستید. یعنی درست زمانی که مدیران شهری آن دوران تصمیم گرفته اند، گردشگاه چهارباغ را تبدیل به یک خیابان کامل شهری کنند. البته پیش از این همراه با تسطیح پیاده روی وسط چهارباغ و از بین بردن نهرها و حوض های آن، وسایل نقلیه موتوری از وسط خیابان عبور می کرده‌اند و گذرهای چپ و راست که بعدا تبدیل به سواره رو شد، مخصوص عابران پیاده و به صورت مجزا برای زن و مرد در نظر گرفته شده بود.

اگر در زمستان سرد این سال شماره امروز (5 دی ماه 1308 ه.ش) روزنامه اخگر چاپ اصفهان را گیر بیاورید این مطلب را در آن خواهید خواند: «…راجع به تسطیح طرفین خیابان چهارباغ مذاکراتی شده و آقای رئیس نظمیه عقیده داشتند که به واسطه انتظامات شهری ایجاد دو خیابان برای ایاب و ذهاب وسایل نقلیه در طرفین خیابان وسط خیلی لازم است و بالنتیجه تصمیم گرفته شد خیابان وسط برای عبور و مرور پیاده تخصیص داده شود و خیابان های طرفین با یک اصلاحاتی به ایاب و ذهاب وسایل نقلیه اختصاص داده شود».

بدین ترتیب از آن سال تا همین یک سال گذشته چهره خیابان چهارباغ عمیقا دگرگون می شود. ماهیت گردشگاهی آن عوض می شود وتبدیل به یک خیابان معمولی در بافت شهری آن روزگار می شود. سینما مولن روژ، سینما مایاک، تماشاخانه اصفهان، عکساخانه میناس، کافه علی انجیری، گالری سمبات و خیلی از فضاهای خاطره‌انگیز چهارباغ، امروز همگی به خاطره ها پیوسته اند و سر و کله مترو پیدا شده است.

با این همه به نظر می رسد روزگار نویی در انتظار این گردشگاه مهم ایران باشد. روزگاری که با طرح پیاده راه سازی کلید خورده است و با سنگفرش شدن کف آن ادامه خواهد یافت. اندکی سلیقه، اراده برای تغییر و استفاده از کارشناسان و کارگزاران متخصص در زمینه معماری و تاریخ می تواند تا حدی واقعیت امروز چهارباغ را به تصویر دوران صفوی نزدیک سازد.

همه چهارباغ های شهر

این یک واقعیت است که باغ سازی به شیوه «چهارباغ» را اصفهانی ها ابداع نکرده اند. پیش از آنکه صفویه در اصفهان پایتخت باشکوهش را بنا کند، در هرات زیر سلطه تیموریان تلاش های خلاقانه زیادی در زمینه باغ سازی صورت گرفته بوده. «بابر» و «امیرعلیشر نوایی» هرات را صاحب مکتب ویژه‌ای در همه زمینه های هنری و فرهنگی می کنند که تاثیراتش در اصفهان صفوی هم به چشم می خورد. چهارباغ سازی اما از آن هم قدیمی تر است. می گویند باغ های پاسارگاد را کوروش کبیر به صورت چهارباغ می ساخته است. نهرهای این باغ باستانی امروزه پیدا شده. غیر از چهارباغ صفوی دست کم چهار نمونه از چهارباغ سازی در تاریخ اصفهان گزارش شده که هر یک در زمان خود شهرت به سزایی داشته اند.

چهارباغ سلجوقی

در زمان سلجوقیان باغ مشهوری در اصفهان بوده که شهرت جهانی داشته. «باغ کاران» در محله خواجوی امروزی قرار داشته و ظاهرا در کنار باغ های دیگری نظیر «باغ سلم»، «باغ فلاسان» و «باغ احمدسیاه» یک چهارباغ تاریخی را صورت‌بندی می کرده که حتی حافظ شیرازی هم در غزل هایش از آن یاد می کند: «گرچه صد رود است در چشمم مدام/ زنده رود و باغ کاران یاد باد».

چهارباغ طوقچی

شهر اصفهان در قدیم دروازه های متعددی داشته که یکی از مهم ترین آنها در شمال، دروازه طوقچی بوده است. از این دروازه ظاهرا گذرگاهی به شکل چهارباغ تا 2000 قدم به سمت شمال کشیده شده بوده. این گذرگاه را چهارباغ طوقچی یا «چهارباغان» یا «جروائان» هم می نامیده اند. مناره باقوشخانه که باقیمانده مسجد بزرگ «سلطان ابوسعید بهادرخان» یا «مسجد عمربن عبدالعزیز» بوده و بسیاری کاروانسرا و خانقاه و باغ و کاخ نظیر باغ قوشخانه صفوی در حاشیه این چهارباغ قرار داشته اند. این گذرگاه تاریخی ظاهرا از دوره سلجوقیان وجود داشته؛ اما کتاب مرات البلدان ناصری از سر و شکل این چهارباغ در زمان قاجار می نویسد: «در بیرون از دروازه طوقچی اصفهان، خیابانی است معروف به چهارباغ که نادرا درخت در این خیابان دیده می شود.

در وسط خیابان، حوضی است و در یک طرف خیابان محاذی این حوض سردرباغ معروف به باغ قوشخانه است». در ادامه، مورخ از شیرهای سنگی دروازه طوقچی که امروزه در کنار پل خواجو هستند نیز سخن به میان آورده است: «… محاذی حوض مزبور مقابل سردر باغ قوشخانه مسجد قدیمی است که عمده بنا و عمارت آن باقی و از ابنیه عالیه و مساجد معتبره بوده و معروف به مسجد… عمرعبدالعزیز خلیفه اموی است و در وقت بیرون آمدن از دروازه طوقچی در ابتدای این خیابان که معروف به چهارباغ است در دو طرف چپ و راست نزدیک به دروازه دو شیر سنگی نصب است». امروزه کوچه تنگ و فرسوده ای که مقبره «صاحب بن عباد» و امامزاده «راس الرضا» در آن واقع شده، باقیمانده ای از آن چهارباغ تاریخی است.

چهارباغ های قاجاری
در دوره قاجار؛ اصفهان دو حاکم خیرخواه و آبادگر به خود دید. یکی محمدحسین خان صدر اصفهانی بود و دیگری فرزند او امین الدوله که هردو در اصفهان آثار زیادی از خود باقی گذاردند. هرچند دست تاراج ظل السلطانی به بناهای این پدر و پسر هم رحم نکرد؛ اما دست کم دو خیابان چهارباغ به نام آنها در اصفهان ثبت شده است. یکی از آنها «چهارباغ امین الدوله» است که به موازات چهارباغ بالای صفوی از پل خواجو تا تخت فولاد امتداد داشته (خیابان فیض کنونی) و از آنجا که این گذرگاه در محله زرتشتیان بنا شده بوده به «چهارباغ گبرآباد» هم معروف بوده است.

اطراف این چهارباغ، باغ های زیادی قرار داشته. در شرق خیابان و نزدیک پل خواجو، باغی به نام باغ کاج وجود داشته است. روبه روی باغ کاج در ضلع غربی این چهارباغ، باغ مستوفی قرار داشته. این باغ به سعادت آباد که تالار آیینه خانه را در برگرفته بوده متصل می شده. بالاتر از باغ مستوفی به سمت جنوب، باغ نگارستان قرار داشته که عمارت و دریاچه بزرگی داشته است. روبه روی آن در ضلع شرقی چهارباغ امین الدوله، باغ انارستان قرار داشته. جلوی سردر این باغ‌ها، در وسط خیابان به تقلید از چهارباغ عباسی، حوض ها و آبشارهای مصفایی ساخته بوده اند.

پیش از این گذرگاه زیبا که بهترین ورودی برای مجموعه باستانی تخت فولاد بوده، پدر امین الدوله یعنی محمدحسین خان صدر اصفهانی در ساحل شمالی زاینده رود به موازات چهارباغ پایین (چهارباغ عباسی امروزی) یک گذرگاه چهارباغ مانند ایجاد کرد که تا مدت ها به «چهارباغ صدری» یا «چهارباغ فتح آباد» معروف بود. آنچه که امروز چهارباغ خواجو می نامند همان «چهارباغ صدری» محمد حسین خان است که به سبک چهارباغ صفوی آن را بنا کرده است. دو طرف خیابان باغ های زیبایی بوده که همه از بین رفته‌اند. تنها مدرسه علمیه «صدر خواجو» باقیمانده که نشان می دهد روزگاری این محله برو بیایی داشته است.

جابری انصاری این چهارباغ و مدرسه صدر اصفهانی را این گونه توصیف کرده است:« مدرسه صدر كه اخيرا به طرز خوبی تعمير شده و سردر آجركاری اغلب ابنيه قديمی هنوز موجود است. در دوران علاءالدين كاكويه تاريخ (۴۰۷ق) محله خواجو و باغ كاران و محله طراز آباد بوده و از پل شهرستان و حسن بيک (پل خواجو) رفت و آمد می شده است».

صاحب کتاب جغرافیای اصفهان در 1294قمری و در زمان ناصرالدین شاه این خیابان را از نزدیک دیده و وصفش را چنین نوشته: «…چنارهاش همه مستقیم و مرتفع و قوی، باغچه ها و سنگفرش زمینش مانند چهارباغ کهنه شاهی، دیواره اش همه بهتر و طاق نمادار، هزاره اش سنگ سخت سیاه، در اواسط این چهارباغ هم مدرسه کوچکی هست که عبدالله خان امین الدوله پسر مرحوم صدر ساخته است و نیز حمام خوبی خود صدر ساخته جهت سکنه محل خواجو درش به چهارباغ باز می شود، طول این چهارباغ از چهارباغ کهنه بیشتر است . سردرب های باغات و حوض های بزرگ که میان آن دارد این ندارد الا یک سردرب بسیار خوب».

این چهارباغ از یکسو به پل خواجو و از سوی دیگر به دروازه حسن آباد که امروزه در خیابان فرشادی قرار دارد منتهی می شده است. کلنگ ساخت چهارباغ خواجو در سال 1217 قمری زمین می خورد و در سال 1220 قمری به بهره برداری می‌رسد. در سال های بعدی نیز کاخ ها و باغ های آن تکمیل می شوند. سال ساخت چهارباغ صدری یا فتح آباد در شعری از شاعری متخلص به «باقی» به صورت حروف ابجد آمده است:«گفت فتح آباد دايم همچو فردوس برين/ گفت اين گلشن به ملک شاه گلزار جنان».

توصیفات دیگران

1- کنتس ماد فون روزن در دوران پهلوی اول شبی را در چهارباغ اصفهان گذرانده و مشاهدات جالبی دارد: «… ما به چهارباغ زیباترین و مصفاترین بلوار رسیده بودیم. تنها یک پلیس که خیلی هم خسته به نظر می رسید، به نگهبانی مشغول بود. او هر چند لحظه یک بار به روی زمین خم می شد، چند قطعه سنگ برمی داشت و به طرف سگ های ولگردی که شب ها به شهر می آمدند… پرتاب می کرد…آرام به سمت پل اللهوردی خان گام نهادیم، پلی که کاروان هایی که از جنوب می آمدند، از روی آن می گذشتند و وارد شهر می شدند. چیزی نگذشت که آهنگ زنگ شترها، ورود یک کاروان را خبر دادند و به سرعت صدای زنگ ها قوی تر شد و همراه با صداهای نازک تر و عمیق تری به گوش رسیدند. صدها شتر از کنار ما رد شدند. آنها با وقار و در حالی که زنگ ها با آهنگ نواخته می شدند در چهارباغ پیش رفتند و در کوچه های تنگ و باریک به طرف کاروانسراهای اطراف بازار، پیچیدند و از نظر ما پنهان شدند».

2- کلود آنه گردشگر دیگری است که به هوای گل های سرخ مشهور اصفهان در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی اول به این شهر می آید و با چهارباغی روبه رو می شود که دیگر نیست!: «… بعد از تماشای چهلستون در امتداد خیابان عریض و پردرخت چهارباغ که در واقع شانزه لیزه اصفهان است و به راه افتادیم و در انتهای آن به پل قدیمی و معروفی که بر رودخانه زاینده رود بنا شده …رسیدیم… پل زیبایی خیره کننده ای دارد و در قدیم محله چهارباغ در ساحل شمالی زاینده رود را… به خیابان دیگری در ساحل جنوبی زاینده رود که محله مسکونی شاهزادگان و سایر بزرگان دربار سلطنتی بوده وصل می کرده است. اما امروز دیگر از خیابان ساحل جنوبی زاینده رود(چهارباغ بالا) که در قدیم ادامه چهارباغ شمالی بوده اثری نیست».

3-مادام دیولافوآ ، سیاح و باستان شناس فرانسوی: «ما در موقع مراجعت از خيابان بزرگ چهارباغ عبور كرديم با اينكه اين خيابان حزن آور و متروک است طرف عصر كه كاروان ها به سمت جنوب حركت می‌كنند مختصر جنب و جوشی در آن پيدا می‌شود؛ اما اين رفت و آمد چند نفر قاطرچی و مردم فقير را چگونه می‌توان با آن جلال و شكوه و ازدحام گردش كنندگان دويست سال قبل مقايسه كرد…در اين هنگام من بالای بام يكی از اين كاخ های ويران رفتم تا اطراف را تماشا كنم متاسفانه هرچه نگاه كردم اثری از…
سواران اشراف زاده نيافتم تنها پيادگان فقير و حمالانی كه كمرشان در زير بارهای سنگين خم شده است در رفت و آمد هستند. چنارهای عظيم الجثه هم از شاخ و برگ عاری و دارای آن سرسبزی نيستند كه به درختان وعده عمر طولانی دهند. سنگ فرش‌های پياده‌رو از جای در آمدند. مجاری آب خشک شده و در ته حوض ها مقداری آب راكد ديده می‌شود كه خزه‌ها و كثافات روی آنها را پوشانده‌اند. در باغچه‌های طرفين خيابان هيچ آثاری از گل سرخ ديده نمی‌شود حتی از درخت های ياسمن صحرايی هم كه زينت افزای باغ های وحشی هستند اثری پديدار نيست. از اين منظره حزن آور و وحشت‌انگيز روی برگرداندم…».

 

نویسنده: مهرداد موسوی خوانساری روزنامه نگار

برچسب‌های خبر
اخبار مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری اصفهان زیبا منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

5 × سه =