مسیر پرپیچ‌وخم هنر مفهومی در ایران

هنر مفهومی یا «کانسپچوال آرت»، هنری است که در آن ایده جایگاه نخست را دارد. به عبارتی، هنر مفهومی، بیش از آنکه تکیه بر حس‌برانگیزی و زیبایی‌شناسی کلاسیک داشته باشد، ابزاری است برای انتقال مفاهیم عقلانی، فلسفی و حتی اجتماعی. این هنر بیش از چشم، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند و به جای تکیه بر زیبایی بصری، حامل پیام، نقد یا اندیشه‌ای است.

تاریخ انتشار: ۱۷:۳۳ - پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
مسیر پرپیچ‌وخم هنر مفهومی در ایران

به گزارش اصفهان زیبا؛ هنر مفهومی یا «کانسپچوال آرت»، هنری است که در آن ایده جایگاه نخست را دارد. به عبارتی، هنر مفهومی، بیش از آنکه تکیه بر حس‌برانگیزی و زیبایی‌شناسی کلاسیک داشته باشد، ابزاری است برای انتقال مفاهیم عقلانی، فلسفی و حتی اجتماعی.

این هنر بیش از چشم، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند و به جای تکیه بر زیبایی بصری، حامل پیام، نقد یا اندیشه‌ای است. در ایران، این گونه هنری با تأخیری چشمگیر وارد شد؛ اما سرانجام توانست راهی خاص در دل سنت، مدرنیسم و سیاست برای خود باز کند.

هنر به مثابه اندیشه و آیین

هنر مفهومی بیشتر از آنکه به بیان احساسات و زیبایی‌شناسی متکی باشد، نوعی زبان انتقادی برای انتقال مفاهیم عقلانی است. این هنر مخاطب را در برابر پرسش‌هایی درباره رفتار، روابط، زندگی و محیط اطرافش قرار می‌دهد. در این شکل از هنر، اثر فقط دیده یا شنیده نمی‌شود؛ بلکه اندیشیده می‌شود. اگرچه همه انواع هنر به‌نوعی قابلیت تغییر ادراک را دارند؛ اما در هنر مفهومی این امر آشکارتر، صریح‌تر و بدون پوشش‌های شاعرانه رخ می‌دهد. تمرکز بر ایده و مفهوم و نه صرفا فرم، ویژگی متمایز آن است.

تولد هنر مفهومی از دل ایده

هنر مفهومی بر پایه ایده شکل می‌گیرد؛ ایده‌ای که هم صورت فیزیکی اثر را می‌سازد و هم معنای آن را. در نتیجه، فرم بیرونی اهمیت کمتری می‌یابد. آنچه اصل است، ذهنیت و برداشت مخاطب از ایده‌ مطرح‌شده در اثر است. به گفته هربرت رید «آثار مفهومی، مشارکت ذهن تماشاگر را بیش از چشمان او می‌طلبد». این هنر، به‌نوعی پاسخی به خلأ آیینی و معنوی دنیای مدرن غربی است؛ تلاشی برای پر کردن جای خالی آیین در زندگی ماشینی انسان معاصر.

در نگاه برخی از متفکران، این گونه از هنر حتی تلاشی است برای پر کردن خلأ آیین‌ها و مناسک ازدست‌رفته در جوامع مدرن و در دنیای پرسرعت، سرد و گاه افسرده‌ معاصر. این هنر، رسانه‌های سنتی را نمی‌پذیرد و با جسارت اعلام می‌کند: «هنر من، اندیشه‌ است نه شیء» و شاید همین، مهم‌ترین دلیل اهمیت و حضور آن در جهان امروز و ایران باشد؛ جایی که جامعه، بیش از هر زمان دیگر، تشنه اندیشه، نقد و بازاندیشی است.

پیشینه هنر مفهومی در ایران

ندای هنر مدرن با تأخیری بیش از نیم قرن به ایران رسید. چنان‌که علوی در سال ۱۳۲۵ اشاره می‌کند، نقاشی مدرن در ایران همان چیزی بود که در اروپا دهه‌ها پیش‌تر با عنوان امپرسیونیسم شناخته می‌شد. در چنین فضایی، در سال ۱۳۵۳ گروهی به نام «آزاد نقاشان و مجسمه‌سازان» شکل گرفت. اعضایی چون مارکو گریگوریان، غلامحسین نامی، مرتضی ممیز، فرامرز پیلارام و دیگران، در نمایشگاه‌هایی چون «آبی» و «گنج و گستره» تلاش کردند شکل‌های نوین‌تری از هنر را تجربه و ارائه کنند. این گروه را می‌توان نخستین گام جدی در بازتاب هنر مفهومی در ایران دانست.

در همان دوره، آثاری چون «آب‌باز زبردست» از کامران دیبا در گالری سیحون (۱۳۴۴) و پروژه لندآرت در نمازخانه موزه فرش (۱۳۵۶) نمونه‌هایی از تلاش‌های پیشرو در این زمینه بودند. با وقوع انقلاب اسلامی، روند هنرهای مدرن و مفهومی متوقف شد. تغییرات فرهنگی، اولویت‌‎یافتن هنر سنتی و عدم‌پذیرش اجتماعی، مانعی جدی برای ادامه این مسیر بود.

در دهه ۱۳۷۰، با ظهور نسل جدیدی از هنرمندان که به دنبال زبان جهانی هنر بودند، جریانات مفهومی بار دیگر جان گرفت. هنرمندان جوان، نمایشگاه‌هایی در ساختمان‌های قدیمی تهران برپا کردند و تجربه‌گرایی خود را در حوزه هنرهای مفهومی به نمایش گذاشتند. در سال ۱۳۸۰، نمایشگاه‌هایی چون «هنر مفهومی» در گالری برگ و سپس در موزه هنرهای معاصر برگزار شد. در این مقطع، با تغییر نگرش برخی از مسئولان فرهنگی، فضا برای ارائه هنر مفهومی بازتر شد.

جالب آنکه در همین دوران، هنر مفهومی در غرب به مرحله‌ای فراتر رفته بود و بسیاری آن را دوره‌ای تمام‌شده می‌دانستند. اما در ایران، این هنر به‌تازگی داشت دیده و درک می‌شد. حمایتی که در این مقطع از سوی دولت نسبت به هنر مفهومی صورت گرفت، بی‌سابقه بود؛ اما همچنان با موانعی چون کمبود مخاطب آگاه، زیرساخت‌های ناکافی و نگاه محافظه‌کارانه فرهنگی روبه‌رو بود.

هنر مفهومی؛ در جست‌وجوی تداوم

امروز، هنر مفهومی در ایران هنوز مسیر پرفرازونشیب خود را طی می‌کند؛ از پروژه‌های دانشجویی تا نمایشگاه‌های مستقل، از تلاش برای بیان مسئله‌های اجتماعی تا بازآفرینی آیین‌ها و مفاهیم سنتی در قالبی نو. اگرچه همچنان نقدهایی بر فهم‌ناپذیری، نخبگانی‌بودن و فاصله‌اش با عموم وارد است؛ اما این شکل از هنر توانسته مخاطبان خاص خود را پیدا کند و در میان نسل جوان از هنرمندان ریشه بدواند. امروزه این هنر به صدایی مستقل بدل شده؛ صدایی که هنوز هم در حال تجربه‌ و بازتعریف است.