به گزارش اصفهان زیبا؛ مهمترین آفتی که شهرهای امروز به آن دچار هستند، نسبت بین شهر و شهروندان آن است؛ اینکه شهر از محلی برای حضور شهروندان و بروز فعالیتهای کنشمند آنها تبدیل به محلی برای سکونت، رفتوآمد و خرید و فروش شده است.
شهری که باید محل زندگی باشد، رفتهرفته به شهری تبدیل شده که محل دادوستد تجاری است و هر فعالیتی هم در آن صورت میگیرد، در چارچوب روابط تجاری و کالایی خلاصه میشود.
در این باره زیاد حرف زده شده و نظرات مختلف از سوی افراد گوناگون در جنبههای متفاوت بیان شده است.
یکی از این جنبهها را نیز فریدون فراهانی بیان کرد؛ اما این بار به جای نسبت شهر با شهروندانش، از نسبت معماری با شهر صحبت کرد؛ در رونمایی از کتاب تازه منتشر شدهاش به نام «تولد یک شهر».او که سالهای زیادی درباره شهر اصفهان در مجلات مختلف نوشته، این مقالات را جمعآوری و تبدیل به کتاب کرده که به تازگی منتشر شده است.
اما فراهانی که خود یک معمار است، مشکل را از کجا میبیند؟ اولین چیزی که به ذهن متبادر میشود این است که او شهر را از جنبههای معماریگونه مورد بررسی قرار داده و نقد میکند، یعنی اینکه اولویت را به معماری بدهد؛ اما دقیقاً گفتههای او برعکس این است.
به نظر او شهر از مدار معماری امروزی خارج شده و معماری شکلی انتزاعی و خارج از زمینه به خود گرفته است. او به صراحت میگوید یکی از آفتهای معماری این است که معماری، خارج از شهر است؛ درصورتی که معماری باید در بستر و متن شهر باشند. نکته مهمی که فراهانی در خلال صحبتهای خود به آن اشاره کرد، این است که «فضای معماری در حال لاکچری شده است و شهر دارد اسیر بازار میشود.»
این در حالی است که معماری قدیم با شهر نسبت داشت. اما «شهر اسیر بازار میشود» چه معنی دارد؟ در پاسخ به این سؤال میتوان تعابیر مختلفی بیان کرد، اما به نظر میرسد آنچه که ابتدای این نوشته بیان شد، موجزترین و رساترین تعبیر است.
اینکه روابط به سمت کالایی شدن و شهر به سمت جایی برای دادوستد در حال حرکت است و شهر به معنای جایی برای زندگی و آرامش دیگر معنای خود را از دست داده و شهر به معنای جایی برای رقابت، بستری برای استفاده از فرصتهای در حال گذر و در نتیجه جایی برای برنده شدن و سود به دست آوردن جایگزین شهر قبلی شده است.
فراهانی در ادامه از این تعبیر استفاده کرد: «معماری علیه شهرسازی»؛ یعنی شهر در حال مغلوب شده به معماری است که منش بازاری به خود گرفته و در نتیجه معنایی که بین ساختمانها وجود داشته، در حال از دست رفتن است.
اینکه چرا معماری ما به این سمتوسو حرکت کرده را فراهانی اینگونه پاسخ میدهد: «به خاطر نخبهگرایی». به نظر او نخبهگرایان وقتی از معماری وارد شهرسازی شدند، شکست خوردند. چون شهر باید برای مردم طراحی شود و معمار نمیتواند از منظر و دید خودش، شهر را بسازد.
بلکه معمار باید خود را جزوی از شهر بداند نه یک سوژه یا پروژه جدا.او به نمونه سیتیسنتر اصفهان اشاره کرد و گفت این پروژه، مصداق معماری ضد شهر است.
این ضد شهر بودن از اسم این بنا شروع میشود؛ جایی خارج از محدوده شهر با نام سیتیسنتر (به معنای مرکز شهر). بعد که دقیقتر نگاه کنیم میبینیم این بنا با معماری که دارد شبیه جعبهای است بیتفاوت به شهر و اطراف خود؛ شبیه یک آکواریومی بدون هماهنگی با دکور کلی خانه در گوشهای رها شده است.
به نظر فراهانی به طور کلی داستان معماری در ایران به همین شکل است؛ یعنی مگامالهایی که ضدشهر هستند، در حال تکثیر در شهرها هم هستند و به تدریج موجب میشوند شهر به سمت مرگ تدریجی حرکت کند. چون موجب میشود روابط خردهفروشی در نقاط مختلف شهر از بین برود و در نتیجه روابط انسانی و شهری دچار اختلال شوند.
به طور کلی برای من که در این جلسه حضور داشتم، خیلی جذاب و جالب بود که یک معمار تا چه اندازه به معماری روز شهرهای ایران انتقاد دارد. با این حال احساس میکنم جای یک مورد در بحثهای آقای فراهانی خالی بود و آن هم نسبت شهر با شهرسازی.
البته این که او وارد این بحث نشد، میتواند ناشی از این باشد که تخصص اصلی فریدون فراهانی معماری است؛ با این حال جا داشت به این مسئله هم به شکلی گذرا بپردازد.
چون همانطور که از نظر او معماری علیه شهرسازی است، به نظر میرسد میتوان متقابلا ادعا کرد شهرسازی نیز علیه شهر است.
روند برنامهریزی و طراحی شهری در چند دهه اخیر موجب شده شهرها توسعه زیادی پیدا کنند و حاشیهها و محدودههای غیرشهری توسط شهر بلعیده شوند. تورم افسارگسیخته شهرها و حضور حاشیههای نامربوط به حریم شهر، موجب میشود در ابتدا و قبل از طرح مباحث معماری، شهر از معنا خالی شده و پیشزمینه و بستری فراهم شود تا معماری نیز در دام شهرسازی ضد شهر بیفتد.



