به گزارش اصفهان زیبا؛ در عرف عامه مردم سکوت نشانههای مختلفی دارد؛ یک معنای آن رضایت است، مثلاً میگویند «سکوت علامه رضاست». گاهی نشانه تأمل است؛ کسی که سکوت میکند میخواهد فکر کند و بعد عمل.
گاهی هم نشانه کم حرفی است و عدم تمایل به درگیری شدن در بحثی که برای ما جذابیتی ندارد. اما در خیلی از موارد این سکوت، بر یک اعتراض دلالت دارد؛ یعنی نسبت به اتفاقی که میافتد سکوت میکنیم و نظر مثبت خود را درباره آن اعلام نمیکنیم، چون یا مخالف آن اتفاقیم یا از چیزی دلخوریم که حاضر نیستیم نظر مثبت خود را نسبت به چیزی که اتفاق افتاده بیان کنیم.
اما همانطور که میگوییم «هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد» باید در مورد سکوت هم همین را بگوییم؛ یعنی همه جا نمیشود سکوت کرد، همیشه سکوت نشان از تأمل آگاهانه یا کنشگری اعتراضمندانه ندارد. در برخی از رخدادها، اگر سکوت کنیم، نشانه بلاهت است؛ یعنی نمیتوانیم صره را از ناصره تشخیص دهیم، یعنی عقده شخصیمان زیاد است، یعنی مصداق همان ضربالمثلی که میگویید «دیگی که برای من نجوشد…!»
البته میدانیم و میفهمیم بسیاری از افرادی که سکوت را در برخی از شرایط حساس به حرف زدن ترجیح میدهند، درگیر منافعی هستند یا در شبکه ارتباطی از افراد قرار دارند که احتمالاً سکوت نکردن، به ضررشان تمام خواهد شد یا خیلی از ارتباطاتشان را از دست
خواهند داد.
با این حال همیشه سعی میکنیم خوشبین باشیم و با نگاهبدبیانه، به این افراد ساکت در لحظات حساس نگاه نکنیم.
این همه درباره سکوت حرف زدن برای چه بود؟ موضوع به اتفاقاتی برمیگردد که در یکیدوروز گذشته در کشور رخ داد، دل بسیاری را به درد آورد و به فاصله یک نیمروز، همان دردمندان، خوشحال شدند، یعنی اول حمله رژیم صهیونیستی به ایران و بعد از آن حمله انتقامی ایران به این رژیم منحوس.
اما سکوت کجای این ماجرا است؟ مسئله سکوت آنجایی است که میبینیم در فضای مجازی بسیاری از افرادی که خود را دغدغهمند، روشنفکر و ایراناندیش میدانند و درباره همه مسائل از کوچک و بزرگ اظهار نظر میکنند و به ریز و درشت افراد مختلف، خرده میگیرند حتی با یک استوری ساده هم دل ما را خوش نکردند. من که در اصفهان زندگی میکنم و بسیاری از آنها را میشناسم، از این متعجب و متحیر شدم که چرا برخی از این حضرات اینقدر ترسیدهاند؟ اصلاً از چه میترسند که حاضر نیستند بگویند «دم ایران گرم».
شاید هم از چیزی کینه دارند. اما کینه تا چه حد؟ از چه کسی؟ شما که همیشه میگویید ما طرف مردمیم! پس چرا این چند روز چیزی نگفتید؟ بهترین چیزی که از این جماعت توانستیم ببینیم، این نبود که پرچم ایران را استوری کنند، بلکه فقط موهای شهید پرنیا عباسی را که از زیر آوار مشخص بود، منتشر میکردند و آن هم با هدفی دیگر که احتمالاً قضیه آن به چند سال قبل
باز میگردد.
این را نوشتم که به این حضرات بگویم برای کدام ایران زار میزنید؟ اصلاً ایران را چگونه میفهمید؟
ایرانی که من میفهمم، ایرانی است که همیشه در داخل آن ساکنانی داشته با انواع و اقسام فکر و عقیده با اختلافات گوناگون که خیلی از وقتها هم سر این اختلافات به جان هم میافتادند، اما همین ایرانی همیشه وقتی پای اجنبی و خارجی در کارش باز میشد، دستش را به دست مخالف خود میداد تا بیگانه را از حریم خانه خود بیرون بیندازد.
این که ایرانی جماعت از قدیم و ندیم، وقتی پای خارجی به میان میآمده، نمیتوانسته حتی مرگ مخالف خود به دست آن دشمن خارجی را تحمل کند، یعنی ایران یک خانه است و ما همه یک خانوادهایم؛ اما با هم اختلاف داریم و قرار هم نیست اختلافاتمان را کنار بگذاریم.
اما میتوانیم از اختلافات به عنوان عاملی برای شکاف در خانواده استفاده نکنیم. پس اگر شما هم در ایرانی که من آن را اینگونه فهمیدهام زندگی میکنید، لطفاً در حد یک استوری ما را مهمان کنید.



