به گزارش اصفهان زیبا؛ مطالب زیادی درباره جنگ 12 روزه اخیر بین ایران و اسرئیل نوشته شده که هر کدام از آنها به جنبههایی از این رخداد اشاره داشتهاند. یکی از محوریترین مطالبی که در اینباره بیان شده، مطالبی است که حول وضعیت جامعه و احیای انسجام اجتماعی مطرح شده است. آنچه مشخص است این است که این جنگ 12 روزه انسجام اجتماعی جامعه ایرانی را به شکل جدیدی احیا و بازتولید کرد.
بخشی از این انسجام به لایههای سیاسی ماجرا مربوط میشود؛ جایی که تمام نخبگان سیاسی فارغ از اختلافات جناحی و حزبی و بدون ارجاع به نزاعهای داخلی، در زمان وقوع جنگ، دفاع ایران از خود و توانمندیهای صلحآمیزش را حق دانسته و در این اثنا کسی راهی جز مقاومت در برابر دشمن مهاجم را ترویج نکرد و حتی میتوان گفت کسانی هم که همیشه برند راهحلهای دیپلماتیک را به نام خود ثبت میکنند، در این بحبوحه، جرأت اظهارنظر بر خلاف خواست ملی را نداشتند.
اما مهمترین و محوریترین جنبه این انسجام، به خود مردم باز میگردد؛ آنجایی که مردم به این درک و فهم رسیدند که این جنگ، جنگ حکومت با حکومت نیست، بلکه جنگ یک رژیم جنایتکار خارجی با مردم ایران است؛ دشمن مهاجمی که نهتنها استقلال کشور را هدف قرار داده، بلکه میهن و هرآنچه را که متعلق به آن است، میخواهد تخریب کند و از بین ببرد؛ از دانشمند و افسر نظامی گرفته تا زیرساختهای اقتصادی و علمی و حتی مردم عادی.
اینجا جایی است که مردم نمیتوانند نظارهگر باشند؛ وقتی جنگ دور است و پشت مرزهای وطن قرار دارد، مردم به راحتی نظاره میکنند و نظر میدهند؛ حتی نظری که برخلاف منافعشان باشد، چون درک نزدیکی از جنگ ندارند. اما وقتی جنگ در وسط خیابانهای محل زندگی شما در جریان باشد و شما جنگ را از نزدیک تجربه کنید، نتیجه متفاوت خواهد بود. شما دیگر نمیتوانید نظارهگر باشید؛ بلکه یا باید خودتان را بر علیه آنچه برضدتان در جریان است، مهیا کنید یا پا به فرار بگذارید.
ایرانیها در این 12 روز، ترجیح دادند بجنگند تا اینکه از مهلکه بگریزند. تجربه «جنگ از نزدیک» تجربهای بود که در این 12 روز وارد خاطره جمعی ایرانیان نسل بعد از دفاع مقدس 8 ساله شد و آنها هم با لحظههایی از تجربه زندگی در لبه مرگ مواجه شدند. زندگی بر لبه مرگ، خودآگاهی ایجاد میکند و هرچه این نوع زندگی، همگانیتر باشد، خودآگاهی نیز جمعیتر خواهد بود. نتیجه این خودآگاهی جمعی این است که انسان مقاوم خلق میشود.
این انسان که تجربه تحریم را هم پشت سرگذاشته، به آنچه میهنی و داخلی است طور دیگری نگاه میکند؛ نگاهی از نوع برای من بودن، متعلق به من بودن. یعنی این انسان به افراد و چیزهایی که قبلاً از سر بیتفاوتی از کنار آنها رد میشد اکنون به گونهای دیگر نگاه میکند؛ نگاهی ناشی از تجربهای یکسان و حاکی از اینکه این فرد با من هممیهن است و من نسبت به او مسئولیت دارم.
پس تجربه «جنگ از نزدیک» هم آگاهی میآورد، هم انسان مقاوم خلق میکند و هم مسئولیت اخلاقی ایجاد میکند.
اینهایی که گفته شد، هرچند طولانی، برای این بود که از یک منظر خاص و ویژه به انسجام اجتماعی بعد از جنگ نگاه کنیم. بسیاری از کسانی که در راهپیماییها و تشییع شهدای جنگ شرکت کردند و یا جزو خانواده شهدا شدند، کسانی هستند که هم قبل از جنگ و هم اکنون، ممکن است عقایدی داشته باشند متفاوت از فهم عمومی مردم از دین و ظاهری داشته باشند نامتناسب با ظاهر عرفی از یک فرد مذهبی یا یک مسلمان معمولی.
اما در اصل، برای این افراد، دین و گزارههای دینی همچون شهادت و مقاومت در بستری مشترک و جدیدی، از نو خلق شد و این بستر مشترک توانست بخشی از مفاهیم دینی را در قالب الگوی دفاع میهنی به آنها نشان دهد.
پس در شرایطی که به لطف دشمن خارجی بستر مشترک دینی میهنی در فضای زیست ایرانی، خلق شده است، باید از این فضا پاسداری کنیم. مطمئناً بعد از جنگ باید نحوه برخورد ما با آنچه ناهنجاری اجتماعی نامیده میشود، با قبل از آن تفاوت داشته باشد که اگر این تغییر اتفاق نیفتد، هم شرایط انسجام اجتماعی از بین میرود و هم این احتمال وجود دارد که در بحران بعدی، باتوجه به شرایط آتشبس شکننده، چنین انسجامی بهوجود نیاید.
در این شرایط باید حواسمان باشد که دختران کمحجاب یا بیحجاب و پسران با پوششهای مختلفی را که در خیابان و فضاهای عمومی میبینیم، کسانی هستند که در زمان جنگ 12 روزه در کنار ما بودند و مقاومت کردند. پس باید به آنها هم به عنوان هممیهن و هم به عنوان همسنگر نگاه کنیم و توجه داشته باشیم که در یک خانواده میهنی قرار داریم که این افراد برادران و خواهران ما را در این خانواده تشکیل میدهند.



