گفت‌وگوی اصفهان‌زیبا با سمانه پریشانی، نگارگر اصفهانی و خالق اثر «عاشورا در یک نگاه» درباره تولید جدیدش

این سکوت حرف برای گفتن دارد

در این ایام جانسوز، در یکی از گذرهای خمینی‌شهر، پرده‌ای باشکوه، با طرحی از واقعه کربلا نصب شده که رهگذران را به لحظاتی از سکوت و اندیشه دعوت می‌کند. این اثر روایتی است بصری از حماسه‌ای که قرن‌ها در جان مردم زنده مانده؛ اما آنچه این پرده را متفاوت می‌کند آن خلوصی است که از بطن آن و صداقت و صمیمیتی که از دل خالقش سرچشمه می‌گیرد.

تاریخ انتشار: ۰۹:۱۴ - شنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
این سکوت حرف برای گفتن دارد

به گزارش اصفهان زیبا؛ در این ایام جانسوز، در یکی از گذرهای خمینی‌شهر، پرده‌ای باشکوه، با طرحی از واقعه کربلا نصب شده که رهگذران را به لحظاتی از سکوت و اندیشه دعوت می‌کند. این اثر روایتی است بصری از حماسه‌ای که قرن‌ها در جان مردم زنده مانده؛ اما آنچه این پرده را متفاوت می‌کند آن خلوصی است که از بطن آن و صداقت و صمیمیتی که از دل خالقش سرچشمه می‌گیرد.

سمانه پریشانی، هنرمند این اثر، خانمی ۳۳ ساله که شغل اصلی‌اش معلمی است و در زندگی‌اش نه در پی نام است و نه شهرت. او بی‌ادعا، بی‌هیاهو و بی‌آنکه خود را در قاب‌های رایج هنرمندی بگنجاند، در خلوت شبانه‌اش با قلم و رنگ به سراغ حماسه رفته است.

اثر «عاشورا در یک نگاه»، ریشه در مکتب قهوه‌خانه‌ای دارد؛ سبکی از هنر که روزگاری در دل مردم جاری بود و با روایت نقالان جان می‌گرفت.

پریشانی، با تکیه بر سنت نگارگری ایرانی و با چشمی دقیق به مفاهیم عرفانی و حماسی، روایتی از عاشورا را خلق کرده است؛ روایتی که بی‌هیچ اغراقی، دل را می‌لرزاند. در ادامه، «اصفهان‌زیبا» با سمانه پریشانی، هنرمند این اثر ماندگار، به گفت‌وگو نشسته؛ گفت‌وگویی از جنس ریشه‌ها، معناها و آنچه او را به خلق این اثر وا داشته است.

شما در این اثر خود به سراغ حماسه عاشورا و درون‌مایه‌های عمیق اخلاقی رفته‌اید؛ چه عاملی باعث شد به چنین مضامینی علاقه‌مند شوید؟ آیا ریشه این گرایش را باید در فضای خانوادگی و تحصیلی‌تان جست‌وجو کرد یا از تجربه‌ای درونی نشأت می‌گیرد؟

آشنایی من با نگارگری یا همان هنر مینیاتور، حدود ده سال پیش، زیر نظر استاد میثم نیلی آغاز شد. البته این مسیر همیشه پیوسته نبوده، چرا که شغل اصلی من معلمی است و بیشتر در اوقات فراغت به نقاشی و نگارگری می‌پردازم. از همان ابتدا، مجذوب طرح‌هایی بودم که مفاهیم عرفانی و درونی را در خود داشتند؛ آثاری که لایه‌ای از معنا و تأمل را در پس ظاهرشان پنهان می‌کردند.

گمان می‌کنم همین کشش درونی به مفاهیم ژرف، باعث شد که مینیاتور را به‌عنوان سبک اصلی خود برگزینم. در طول این سال‌ها، تکنیک‌های دیگری از هنر را نیز تجربه کردم، اما هر بار، بازگشت من به مینیاتور اجتناب‌ناپذیر بود.

گویی در پس هر نقش و هر خط، مفهومی نهفته از اخلاق، عرفان یا سلوک انسانی وجود دارد و همین ویژگی، مینیاتور را برای من به هنری عمیق و اندیشه‌محور تبدیل کرده است. پیش از آن‌که قلم بر کاغذ گذاشته شود، باید درنگ کرد، اندیشید و به معنای آنچه قرار است ترسیم شود، پرداخت.

رشته تحصیلی‌ام هنر نبوده، با این حال هرگز از هنر جدا نبوده‌ام. در مقطع کارشناسی، ادبیات خوانده‌ام و در دوره کارشناسی‌ارشد، ایران‌شناسی با گرایش تاریخ را دنبال کردم. ادبیاتی که مطالعه می‌کنم، پر از مضامین عرفانی و شاعرانه‌ای است که با نگارگری پیوند دارد و در ایران‌شناسی، آشنایی با بناها و معماری‌های سنتی، مرا بیش از پیش به ریشه‌های فرهنگی و بصری این هنر نزدیک می‌کند.

در نهایت، علاقه‌ام به این مفاهیم ریشه در باور شخصی و تأمل اخلاقی دارد. پیش از آن‌که طرحی بر صفحه نقش ببندد، باید اندیشه‌ای در کار باشد؛ باور به خیر و شر، و جست‌وجویی درونی برای معنا. هنر، برای من، امتداد این تفکر است.

در تصویری که در این اثر از واقعه کربلا خلق کردید، چه پیامی را می‌خواستید به مخاطب القا کنید؟

راستش را بخواهید معتقدم آن حس و نیت قلبی که انسان می‌تواند نسبت به این مفاهیم داشته باشد، شاید در سکوتش گویاتر باشد تا در بیان. بنابراین ترجیح می‌دهم خیلی وارد شرح آن نشوم. تنها می‌توانم بگویم اگر موضوعی غیر از کربلا و این واقعه مقدس به من پیشنهاد می‌شد، شاید آن را نمی‌پذیرفتم. پیش از آغاز کار، بسیار درباره طرح فکر کردم، این‌که آیا واقعاً توان کشیدن چنین اثری را در خود می‌بینم یا نه. اما زمانی که قلم را در دست گرفتم، روند کار بسیار روان‌تر و بی‌واسطه‌تر از آنچه انتظار داشتم پیش رفت.

اجرای این اثر حدود چهل روز زمان برد و با تکنیک آکریلیک در ابعاد 3.45 در 4.45 متر انجام شد. پس از پایان کار، درباره رنگ‌گذاری‌ها با آقای دکتر میثم نیلی، آقای حاج ابراهیمی و خانم مریم رضایی مشورت کردم.

در برخی لحظات، به‌ویژه زمانی که تصویر حضرت ابوالفضل (ع) را می‌کشیدم، احساس می‌کردم با لحظاتی بسیار خاص و مقدس مواجه هستم. همین حس باعث شد در انتخاب رنگ‌ها و ترکیب‌ها دقتی دوچندان داشته باشم. تمام تلاشم را برای این اثر به‌کار بستم، و شاید بزرگ‌ترین پاداشی که گرفتم، همان ارتباطی بود که شبانه با اثر برقرار می‌کردم.

اغلب نیمه‌شب‌ها کار را آغاز می‌کردم و گاهی تا اذان صبح بیدار می‌ماندم و روی اثر کار می‌کردم. این شب‌ها، لحظاتی بسیار خاص برایم بودند؛ لحظاتی که وصفشان در کلمات نمی‌گنجد.

بارها در همان ساعات، با دیدن تصویر، اشک ریختم و با دل خود خلوت کردم. شاید همین خلوت‌های شبانه بهترین نشانه پیوندی باشد که میان من و این اثر شکل گرفت و حال دلم بهتر شد.

مینیاتور و مکتب قهوه‌خانه‌ای، هر دو از سنت‌های ریشه‌دار هنر ایرانی هستند. از نگاه شما، این دو سبک چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ نقاط اشتراک و تمایز میان آن‌ها در چیست؟

مکتب قهوه‌خانه‌ای یکی از مکاتب کهن و مردمی در هنر ایران است که به‌ویژه در قرون گذشته، جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ بصری ما داشته. اگر بخواهیم از زاویه‌ای فنی نگاه کنیم، بسیاری از اتودها، شمایل‌ها و ترکیب‌بندی‌هایی که در این مکتب ترسیم می‌شود، قابل‌ردیابی در سنت مینیاتور هستند و شاید بتوان آن را در برخی جنبه‌ها، شاخه‌ای از هنر نگارگری به شمار آورد.

در هر دو سبک، تاکید زیادی بر رسم دقیق خطوط، چهره‌ها و شخصیت‌پردازی وجود دارد، به‌ویژه در بازنمایی مفاهیم اخلاقی، اسطوره‌ای و مذهبی. اما تفاوت اصلی آن‌جاست که در مکتب قهوه‌خانه‌ای، آثار اغلب بر دیوار یا پرده‌هایی بزرگ نقش می‌بستند و شخصی به نام نقال یا پرده‌خوان،‌ در مقابل آن‌ها روایت‌گری می‌کرد؛ روایت‌هایی از عاشورا، رزم‌های شاهنامه یا داستان‌های پهلوانی.

این سبک در گذشته نقشی مهم در فرهنگ عمومی داشت، چرا که مردم از طریق همین تصاویر با مفاهیم حماسی، دینی و اخلاقی آشنا می‌شدند. اما متاسفانه، با گذشت زمان، این سنتِ غنی کمرنگ شده و جای خود را به تصاویر دیجیتالی و بی‌روحی داده که اغلب فاقد آن اصالت‌اند.

شما به‌عنوان یک هنرمند که با دقت و عشق به نگارگری و مضامین معنوی می‌پردازید، چه چالش‌هایی را پیش روی این هنر در اصفهان می‌بینید؟ برای حفظ و گسترش آن چه انتظاراتی دارید؟

مثل بسیاری از هنرهای اصیل که با گذر زمان کم‌فروغ می‌شوند، هنر نگارگری هم با خطر فراموشی مواجه است. آنچه این هنر را زنده نگه می‌دارد، صرفاً آموزش یا نمایش در گالری‌ها نیست؛ بلکه حضورش در زندگی روزمره است. هنرمند باید بتواند اثرش را حتی در فضاهایی مثل کافه‌های امروزی، کتاب‌فروشی‌ها، یا حتی فضاهای شهری اجرا و پیاده کند. هنر اگر زنده باشد، باید در بطن زندگی جریان داشته باشد.

با این‌حال، یکی از اصلی‌ترین چالش‌هایی که احساس می‌کنم، کمبود افرادی است که هم خوش‌فکر باشند و هم حاضر به سرمایه‌گذاری در این مسیر. از طرف دیگر، بسترهای آموزشی در این زمینه بسیار محدود است.

در حالی‌که علاقه‌مندان زیادی را می‌بینم که دوست دارند یاد بگیرند، اما مسیر یادگیری برایشان هموار نیست. اگر فضاهایی ایجاد شود که این هنر به شکلی صحیح و اصولی آموزش داده شود، بدون شک شاهد بازگشت نسل جوان به ریشه‌های تصویری و فرهنگی خود خواهیم بود.

تا کجا می‌خواهید این مسیر هنری را ادامه دهید؟ چشم‌انداز شما برای آینده این هنر چیست؟

راستش را بخواهید، چشم‌انداز مشخصی برای این مسیر ندارم که بگویم قرار است تا کجا ادامه‌اش دهم.

گاهی فکر می‌کنم، همان‌طور که دیگرانی هم می‌توانستند این طرح را اجرا کنند، اما نوبت به من رسید. اینکه دقیقاً چرا و چگونه، واقعاً نمی‌دانم. شاید ادامه راه هم چنین باشد.

برای من، هر زمان که طرحی با مفاهیم عمیق، به‌ویژه در حوزه‌های عرفانی یا حماسی، به من سپرده شود، نه گفتن بسیار دشوار است. این‌گونه سفارش‌ها را با تمام وجود و با افتخار می‌پذیرم. البته من اسمم را با اکراه در پایین طرح نوشتم. دلم می‌خواهد خودِ اثر دیده شود، نه اسم من. آرزویم رونق دوباره هنر است، نه شهرت فردی.