به گزارش اصفهان زیبا؛ نظریه ناخودآگاه جمعی یکی از مفاهیم کلیدی در روانشناسی و تحلیل فرهنگی است که توسط کارل یونگ، روانشناس سوئیسی و بنیانگذار روانشناسی تحلیلی، مطرح شد. این نظریه به بررسی عمیقتر ساختارهای روانی و فرهنگی انسانها میپردازد و تأثیرات آن بر رفتار، باورها و نمادهای فرهنگی را تحلیل میکند.
ناخودآگاه جمعی به مجموعهای از تجربیات، خاطرات، و نمادهای مشترکی اشاره دارد که در طول تاریخ بشر شکل گرفته و به نسلهای بعدی منتقل میشود. بر خلاف ناخودآگاه فردی که شامل تجربیات شخصی و منحصر به فرد است، ناخودآگاه جمعی شامل الگوها و تصاویری است که در تمام انسانها مشترک است.
یونگ این مفاهیم را به عنوان «آرکتایپ» (الگوهای اولیه) معرفی کرد که در اسطورهها، افسانهها، و فرهنگهای مختلف مشاهده میشوند.
در حقیقت ناخودآگاه جمعی بهطور جهانی در بین انسانها وجود دارد و شامل نمادها و تصاویری است که در فرهنگهای مختلف مشابه هستند. این ویژگی نشان میدهد که برخی از تجربیات انسانی فراتر از زمان و مکان هستند. این مفهوم به انتقال تجربیات و دانش از نسلی به نسل دیگر کمک میکند و باعث شکلگیری هویت فرهنگی میشود.
این انتقال میتواند از طریق داستانها، افسانهها، هنر و حتی زبان صورت گیرد. ناخودآگاه جمعی میتواند بر رفتارها، احساسات و تصمیمگیریهای فردی تأثیر بگذارد؛ حتی اگر افراد به طور آگاهانه از آن آگاهی نداشته باشند.
این تأثیرات ممکن است به صورت احساسات مشترک یا واکنشهای غریزی نسبت به موقعیتهای خاص بروز کند. آرکتایپها الگوهای بنیادی هستند که در ناخودآگاه جمعی وجود دارند و شامل شخصیتها، مضامین، و نمادهایی هستند که در اسطورهها، افسانهها، و رویاها تکرار میشوند. به عنوان مثال، شخصیت «قهرمان» نمونهای از آرکتایپ ها هستند که در فرهنگهای مختلف مشاهده میشوند.
تأثیرات ناخودآگاه جمعی بر جامعه
نویسندگان و هنرمندان با استفاده از آرکتایپها «ناخودآگاه» میتوانند احساسات عمیق انسانی را منتقل کنند و ارتباطات بیننسلی را برقرار سازند. در خدمت گرفتن نظریه ناخودآگاه جمعی در هنر بسیار کار منحصر به فردی است. نوید شاهنشین، نقاش و تصویرساز در نمایشگاه «گمانه»، با رویکرد نظریه ناخودآگاه جمعی یونگ به خلق اثر پرداخته است که در ادامه به شرح گفتوگوی این هنرمند با «اصفهانزیبا» میپردازیم.
از گذشته هنری خود بگویید.
من نوید شاهنشین هستم، متولد سال ۱۳۶۵. در هنرستان هنرهای زیبا اصفهان، در رشته گرافیک تحصیل کردم و سپس از دانشگاه هنر تهران، فارغ التحصیل رشته نقاشی شدم. حدود هجده سال است که نقاشی را شروع کردهام، اما حدود سیزده سال است که به شکل حرفهای به نقاشی میپردازم و در زمینه تصویرسازی کتاب نیز فعالیت داشتم.
انگیزه برگزاری نمایشگاه گمانه، از کجا شروع شد؟
زمینشناسها اصولا از گمانه زدن استفاده میکنند و عمق زمین را کشف میکنند، ارتباط این موضوع به آثار من این است که همانطور که طبق نظریه یونگ ما لایههای مختلفی از ناخودآگاه داریم، که هرقدر در آنها عمیق شویم، به اطلاعات روانکاوانه و روانشناسی خاصتری میرسیم.
من این موضوع را استعاره دانستم از گمانه زدن در لایههای مختلف ناخودآگاه، که اعتقاد دارم هرقدر عمیقتر در ناخودآگاه «گمانه» بزنیم به ناخودآگاه جمعی میرسیم، یعنی اشخاص جامعه به یک ناخودآگاه جمعی یا آرکتایپ میرسند که این به تاریخ تحریف نشده کل آن جامعه و سرزمین ارتباط دارد. جالب است در ادبیات نیز ما گمانه زدن را تعبیر به حدس زدن میکنیم و به عدم قطعیت.
در تابلوها نقوشی از موجودات اسطورهای مثل دیو و پری مشاهده میشود، چگونه به استفاده از این نقوش رسیدید؟
یکسری عناصر که در کارها تکرار شده است، مثل دیو، مار، آتش، گل، پری و … . دیو البته در سانسکریت برخلاف مفاهیم فعلی، حالت قدیس و الهی داشته است که بعد از دین زرتشت در اساطیر، اهورا مزدا جایگزین دیوها میشود و به شکل عجیبی برای هنرمندان، مفهوم دیو، واژگون میشود و در دسته نیروهای اهریمنی قرار میگیرد؛ در حالی که قبل از آن مقدس بوده و این واژگونی مفهوم برای من جالب است؛ چون در وجود هر شخصی، هم نیروهای خیر وجود دارد و هم شر، در نتیجه هیچ انسانی نه مطلق شر است و نه مطلق خیر و همه اینها در کشمکش است و در موقعیتهای مختلف، تغییر میکند.
شرورترین انسانها هم در شرایطی مهربانیها و خیرهایی برای عدهای دارند و در این قضیه هیچ قطعیتی وجود ندارد. دیو از این منظر برای من جذاب است.
ناگفته نماند؛ برای خود بنده هم این سوال مطرح شد که چرا آثارم به این اندازه قرینه میشوند، که در نهایت به این نتیجه رسیدم که در روزگار فعلی تشویش و نامتعادلی، در جامعه به حدی به وجود آماده است که گویا یک واکنش و پناه است، ترکیببندی قرینه مطمئنترین و محکمترین ترکیببندی است که بسیار زیاد در هنر استفاده شده است.
یکی از ویژگیهایی که در خصوص آثارتان مکررا مشاهده کردم، رنگها بودند، به خصوص رنگ آبی و زرد و قرمز که خیلی تکرار و ریتم متناوبی داشتند. آیا علت خاصی دارد؟
رنگهای اصلی را در کارهایم به کار بردم تا انرژی و اکسپرسیو بیشتری داشته باشند، به این مفهوم که رنگهای اصلی بیشترین انرژی را القا میکنند و بیان بالاتری دارند، به همین علت در کارهایی که به خصوص خطیاند، رنگهای اصلی را به کار بردم.
در آثارتان از چه تکنیکهایی استفاده کردید؟
اکرلیک روی بوم، آب مرکب، آبرنگ.
روش اجرای آثار به چه شکل بودند؟ آیا چاپ هستند؟
بله، آثار حالت منوپرینت دارند، یعنی به شکل مدام به صورت قرینه، روی هم معکوس شدند. این تکنیک، سبکی است که خودم به آن رسیدم و اینطور نیست که هر شخصی اینقدر دقیق دو سمت را با هم قرینه در بیاورد. این تکنیک با تجربه به دست آماده ست.
در آثار شما میتوان نمادگرایی را مشاهده کرد، مثل نقش شیر که در نقوش و ادبیات ایرانی قابل مشاهده است، لطفا خصوص استفاده از نمادها توضیح میدهید.
این نمادها از اعماق ناخودآگاه، به شکل غریزی میآیند، مثل دست شیر که در نقوش تخت جمشید هم قابل مشاهده است، همچنین در آثارم گل لوتوس قرار دادم که اشاره به صلحطلبی دارد.
چطور به این نتیجه رسیدید که به ناخودآگاه توجه کنید و به خلق آثار عمیقتر با رویکرد نظریه ناخودآگاه جمعی یونگ بپردازید؟
بعد از مدرنیسم، هنرمندها بیش از پرداختن به آنچه دیده میشود، به ناخودآگاه خود پرداختند، به خصوص پس از ظهور فروید و یونگ. در زمانی که سبکهای سورئالیسم وارد هنر شد، ناخودآگاه بسیار مهم شد، که من از دوران دانشجویی تا به الان این فضا برایم اهمیت داشته است و با اینکه کارهای رئالیستی هم در آرشیو کارهایم دارم، اما اغلبا قدیمیترین کارهایم هم حالت سورئال دارند.
در آثار شما رگههای ایران باستان به شدت مشاهده میشود، آثار جنبه ناخودآگاه دارد؟
بله، این موضوع به ناخودآگاه جمعی ارتباط دارد، در عبارتی من تلاشی برای ایرانی کار کردن و استفاده از نقوش ایرانی نداشتم، اما چون در ناخودآگاه من وجود داشته است، نقوش ایرانی شده است.
آیا در میان آثارتان، اشارهای به داستانهای اسطورهای هم وجود دارد؟
بله دو اثر اشاره به داستانهای شاهنامهای، مثل داستان ضحاک اشاره دارد. البته ترجیح بنده این بوده است که آثارم با توجه به ناخودآگاه جمعی تولید شود و جنبه روایی پیدا نکند.
تاثیر ناخودآگاه جمعی بر مقوله هنر
پس از این گفتگو و مشاهده آثار نمایشگاه «گمانه» به نظر میرسد که نظریه «ناخودآگاه جمعی» به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از ساختارهای روانی و فرهنگی انسانها پیدا کنیم. با شناخت این مفهوم، میتوانیم تأثیرات فرهنگی و اجتماعی بر رفتارهای فردی را بهتر درک کنیم و به تحلیل عمیقتری از روابط انسانی بپردازیم.
این نظریه نه تنها در روانشناسی بلکه در حوزههای مختلف مانند جامعهشناسی، هنر و ادبیات نیز کاربرد دارد و به ما این امکان را میدهد که به بطن فرهنگها و هویتهای انسانی نزدیکتر شویم؛ چیزی که حین تماشای آثار این نمایشگاه نیز به چشم مخاطب ذوق زده آن میآمد.



