به گزارش اصفهان زیبا؛ در بعضی از مطالبی كه در تمجید و ستایش مقام استاد فرشچیان نوشته شد، مشاهده كردم كه نام ایشان را در رده برخی هنرمندان معاصر دیگر قرار داده بودند، از جمله در نوشتارهایی مشاهده كردم نام ایشان را در كنار نام استاد محمدرضا شجریان قرار داده بودند.
استاد فرشچیان بزرگی در عرصه تخصص نگارگری ایرانی بود و استاد شجریان بزرگی در عرصه تخصص آواز ایرانی. این هر دو از حیث بزرگی در عرصه تخصصی خود قله بودند و از حیث قله بودن شباهتی با هم داشتند، اما این قلم اعتقاد دارد استاد فرشچیان جایگاه به مراتب مهمتری دارد كه به آن اشاره خواهم كرد.
اما پیش از این مقایسه باید تذكر دهیم كه حال و هوای زندگی شخصی و عقاید یك فرد، نمی تواند جایگاه تخصصی او را خدشهدار كند؛ همان طور كه ما امروز اشعار حافظ را میخوانیم، بدون آن كه از زندگی شخصی او اطلاعات كاملی داشته باشیم كه البته اگر هم داشتیم این اطلاعات چندان مهم نبودند، چون ما با شعر و غزل حافظ كار داریم؛ نه با عقاید و مسلك او به عنوان یك فرد.
بر این تذكر پافشاری داریم كه سبك شخصی یك فرد نمیتواند به جایگاه تخصصی او لطمهای وارد كند و اساسا استادی در یك فن خاص خود مقامی است كه با مبحث دیگری قابل جایگزین و خدشه نیست. اما مقایسه استاد فرشچیان با سایر قلل فرهنگی ما از حیث حرفهای مطرح ایدئولوژیك یا مباحثی از این دست نیست، بلكه این برتری استاد فرشچیان از ابعادی واضح قابل بیان است.
نخست این كه استاد فرشچیان، هنرهای بصری را با عام مردم آشتی داد. عوامالناس معمولا ارتباطی با نگارگری یا هنرهایی از این دست ندارند، اما كیست كه خاطره یا حس خوبی از تابلوهای فرشچیان نداشته باشد؟! كیست كه از شاهكار عصر عاشورا، ردی در ذهن نداشته باشد؟!
اساسا فرشچیان توانست جنبه رسانهای نگارگری ایرانی را زنده كند. این كه او واقعا صاحب مكتب یا سبك بود، بحثی تخصصی است كه ربطی به نوشتار ما ندارد. مهم زنده كردن جنبه رسانهای نقاشی است؛ جایی كه بیشتر مردم با آن نسبتی دارند، اما فرشچیان به سبب چنگ زدن به مفاهیم و معانی متعالی مذهبی توانست با عمق جان ایرانیان ارتباط برقرار كند. نمیخواهیم از او عارف یا قدیس بسازیم، اما در كمترین بیان باید بگوییم كسی كه به چنین توفیقی دست یافته، قطعا در زندگی شخصی خود بهره از این مفاهیم و معانی برده است و جانش را طوری پرورش داده كه توانسته آن صفت متعالی و آن حالت عالی را درون ضمیر خود هضم كند تا بتواند با دست توانایش اثری ارائه دهد كه با حداكثر مخاطب صحبت داشته باشد.
این در حالی است كه آواز ایرانی اساسا شأن رسانهای داشته و دارد و این گونه نیست كه استادی مانند شجریان احیاكننده شأن رسانهای آواز بوده باشد. آواز پیوسته طرفداران خود را دارد، هر چند آواز شجریان چندین مرتبه بیشتر طرفدار دارد، اما در حال، نمیتوانیم او را زندهكننده شأن رسانهای آواز بدانیم.
مطلب دیگر آن كه آواز سخنی به زبان فارسی است و در بهترین حالت مخاطب آن بیشتر فارسیزبانها هستند كه معانی الفاظ بیانشده را میفهمند؛ هر چند كه غیرفارسیزبانها هم بعضا از این مورد بیبهره نیستند، اما اصل و اساس را باید با مخاطب ایرانی بدانیم، اما زبان فرشچیان، زبانی جهانی است. او وقتی از ماجرای ابراهیم با دیگران سخن میگوید، زبانش فراتر از زمانها و مكانهاست. او از «امتحان سخت» ابراهیم میگوید و بینش یك مسلمان را از داستان به مسلخ بردن اسماعیل بیان میكند و با زبان تصویر تفاوت این ماجرا را نسبت به سایر ادیان و مكاتب مشخص میسازد.
پس زبان تابلوهای مذهبی فرشچیان زبانی جهانی است؛ اگر چه ریشهای دارد در معارف اسلامی و بوم ایران. اما دایره سخنش به شدت بینالمللی است. اضافه بر این شما ممكن است در آواز دوره معاصر شخص دیگری را بتوانید در طراز عالی معرفی كنید، اما فرشچیان در عرصه نگارگری ایرانی در دوره پنجاه سال ایران، بیهمتاست.
سخن آخر آن كه فرشچیان تنها در تخصص نقاشی خود محدود نشد و خدمات شایسته فراوان دیگری به مردمش عرضه داشت؛ خدماتی كه در اذهان میماند كه از آن جمله حتما باید به مدیریت ساخت ضریح فعلی امام رضا(ع) اشاره كنیم و در كنار آن نمیتوانیم از ضریح امام حسین(ع) نیز نام نبریم. بیشك نام فرشچیان با این دو خلق مقدس گره خورده است؛ مطلبی كه یاد و خاطره او را به شكلی ممتاز در اذهان درخشان میكند؛ یادی كه در عالیترین لحظات همراه شیعیان است. اینها توفیقاتی است كه هنرمندان دیگر كمتر از آن بهره بردهاند و این فرشچیان بود كه به چنین قابلیتی دست یافت. پس هنگامی كه نام استاد بلندمرتبه را در نوشتار و گفتار به كار میگیریم باید دقت داشته باشیم كه او را هم ردیف كسانی بدانیم كه در حد و حدود چنین مقاماتی باشند.




