فرزانه فرجی

فرزانه فرجی

خبرنگار گروه پایداری

آرشیو مطالب منتشر شده
همان که می‌خواست شد!
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

همان که می‌خواست شد!

نسبت فامیلی داشتیم؛ یک نسبت دور. یکی‌دو بار با هم صحبت کردیم، از جبهه گفت، از اینکه راه جهاد را انتخاب کرده است، گفت که در این مسیر شاید بازگشتی وجود نداشته باشد، گفت حتی امکان دارد یک روز شهادت نصیبش شود.من راهش را قبول داشتم و بودن در مسیرش انتخابم بود که شدم همراهش، سال ۶۱ بود.

برای بار دوم یتیم شدم
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

برای بار دوم یتیم شدم

چهارپنج‌ساله بودم که آقای زاهدی شد یکی از اعضای خانواده ما. جنس رفتار شهید با خانواده ما دیدنی بود؛ به‌خصوص رفتاری که با مادر داشت، انگار که مادر خودش بود.‌ خیلی محبت می‌کرد. پانزده‌ساله بودم که پدرم به رحمت خدا رفت و محبت شهید حالت پدرانه به خودش گرفت و شد یک تکیه‌گاه امن برای همه ما.اخلاصش دیدنی بود.

چهل روزِ نبودنت!
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

چهل روزِ نبودنت!

و رسیدیم به چهل روزگی نداشتنت، ندیدنت، نبودنت و … کلمه‌ها را جا به جا می‌کنم، کلمه‌ها در هم می‌پیچند. لا به لای عکس‌ها می‌گردم. حرف‌های فاطمه‌ات را مرور می‌کنم. انگار که قند توی کلمه‌هایش آب می‌شود وقتی با همه حیایی که توی حرف‌هایش جوانه می‌زند، می‌گوید که چقدر خوب بلد بودی قربان صدقه یکی یک دانه دخترت بروی.

به نام پدر…
۲۸ بهمن ۱۴۰۲

به نام پدر…

پای حرف‌های پسر می‌نشینیم و پدر را در کلامش مرور می‌کنیم. نامش محمد است و پسر بزرگ خانواده پنج‌نفره شاهسنایی و سی ساله.

برای مردان جامانده از جنگ
۲۸ بهمن ۱۴۰۲

برای مردان جامانده از جنگ

می‌گویند جانباز کسی است که جان خود را به دست آورد، جانی که به شکلی در خطر افتاده بود. جانی که حالا پر از نشانی است. نشانی‌های آشکار و پنهان.

اینجا چراغش همیشه روشن است!
۱۴ بهمن ۱۴۰۲
گذری بر گذر گلستان شهدای اصفهان

اینجا چراغش همیشه روشن است!

به اینجا که می‌رسی زخم‌هایت خوب می‌شوند. سری به خودت که می‌زنی از بی‌مهری کسی، دیگر دلگیر نیستی. دلسردی تمام می‌شود و حال دلت خوب. روحت صیقل پیدا می‌کند.

گر بگویم ز اباالفضل(ع) نشان داشت، رواست…
۲۳ دی ۱۴۰۲
دیدار با همسر و فرزند شهید «حاج رضا هوایی»، از شهدای بمباران اصفهان

گر بگویم ز اباالفضل(ع) نشان داشت، رواست…

چندساعتی مانده به قرار، محل دیدار عوض می‌شود‌. ضیافت از گلستان شهدا می‌رسد به خانه‌ای در قلب خیابان ابن‌سینا. خانه‌ای که سی‌وهفت سال پیش شده بود تلی از خاک و خراش جنگ، چنگ انداخته بود به تمام پیکرش.

مردی از جنس مردم!
۱۳ دی ۱۴۰۲

مردی از جنس مردم!

حرف‌هایمان کوتاه آمدند و قد آه‌هایمان بلند شد. شال عزا افتاد دور گردن ایران خانم ما (ایران جان ما). تن وطن زخمی شد و آشفتگی ریخت توی دل‌هایمان.‌

کاروانی با دوازده مرد تمام‌عیار!
۱۸ آذر ۱۴۰۲
اصفهان چندروزی مهمان دارد:

کاروانی با دوازده مرد تمام‌عیار!

چندروزی بیشتر تا وداع با پاییز نمانده است. نفس‌های پاییز هم به شماره افتاده و آماده می‌شود برای خواندن غزل خداحافظی؛ وداعی که گره خورده به وداع همدم امیرالمؤمنین علی(ع).

قاصد خبر شهادت
۲۷ آبان ۱۴۰۲

قاصد خبر شهادت

باید مادر باشی تا بدانی رد گریه‌های مادر منتظر روی قاب عکس چوبی پسر بچه‌ها می‌کند! باید مادر باشی تا بدانی درِ خانه را تا نیمه‌شب بازگذاشتن برای رسیدن یک خبر از پسر یعنی چه!

روزی که همه اصفهان، خانواده شهید بودند
۲۷ آبان ۱۴۰۲

روزی که همه اصفهان، خانواده شهید بودند

یکپارچه همه مردم عزادار بودند. بیست‌وپنجم آبان روز خاطره‌انگیزی بود؛ یک سند معتبر و ارزشمند برای رزمنده‌پروری اصفهان در زمان جنگ شد. تشییع باشکوه آن روز اوج عظمت ما در جنگ بود.

ملاقات چرخ‌ها!
۲۷ آبان ۱۴۰۲
روایتی از یک قرار متفاوت جانبازان قطع‌نخاعی در گلستان شهدای اصفهان:

ملاقات چرخ‌ها!

یکی‌یکی می‌آیند؛ اما نه روی پاهایشان. یکی‌یکی می‌نشینند؛ اما نه روی زانوهایشان. حرف مشترک همه آن‌ها چرخش چرخ‌های ویلچری است که می‌چرخد و می‌چرخد. سال‌هاست می‌چرخد و برای خیلی‌هایشان بیش از ۴۰ سال است که شده رفیق، مرهم، همدم و شده پا… .