صفحه آخر
اردوی خانوادگی
11:21 - چهارشنبه 16 خرداد 1403

اردوی خانوادگی

جاده‌ قم به سمت تهران، پر بود از اتوبوس‌هایی که روی پیشانی‌شان یک جمله مشترک، نوشته شده بود«کاروان روح‌الله» زیرش هم اسم شهرشان بود.

روح خدا، به خدا پیوست
10:06 - یکشنبه 13 خرداد 1403

روح خدا، به خدا پیوست

مادرم می‌گفت: آقات همین که خبر را از رادیو شنیده بود، برگشت خانه …

همچنان به خود می‌لرزم
13:53 - شنبه 12 خرداد 1403

همچنان به خود می‌لرزم

خانه پدری بودم. صدای شلیک گلوله خیلی نزدیک بود. پله‌ها را دوتایکی دویدم تا برسم به پنجره راه‌پله. پنجره را که باز کردم سه تن سرباز مسلح دیدم که به یک شهروند دیگر شلیک کردند.

اینجاست طبیبی که ندارد نوبت
13:50 - شنبه 12 خرداد 1403

اینجاست طبیبی که ندارد نوبت

سینمای دینی و مذهبی همیشه موردتوجه سینماگران ایرانی بوده و آثار مستند زیادی نیز در این زمینه ساخته شده‌است.

خانه‌های چادری
11:17 - پنجشنبه 10 خرداد 1403

خانه‌های چادری

قدیم‌ترها توی خانهٔ مامان، پشتی‌های یادگار بابامحمد از پشتی‌های دیگر یک سروگردن بالاتر بودند؛ فقط هم به‌خاطر قالیچه‌های دست‌باف خودبابامحمد که وقتی لوزی‌لوزی‌هایشان را می‌بافت، هنوز آسم و سِل، یادگار سال‌های قالی‌بافی، از پا درش نیاورده بود.

حاج‌آقا! هارداسان؟!
11:58 - چهارشنبه 9 خرداد 1403

حاج‌آقا! هارداسان؟!

حاج‌آقا!هارداسان؟! من از هجوم ابرهای سیل‌آسا باید می‌فهمیدم! ناباورانه قلم در دست می‌گیرم؛ اما واژه‌ها هم بغض کرده‌اند و نوشته نمی‌شوند.

چهارباغِ هزارداستان
09:51 - سه‌شنبه 8 خرداد 1403
درنگی در مجموعه‌داستان «قصه مردمان چهارباغ»

چهارباغِ هزارداستان

مهندس حجازی به روزی فکر می‌کرد که با چمدانی در دست و هزاران آرزو در سر با اتوبوس رحیم پاشنه‌طلا به اصفهان آمد. به روزی که نخست‌وزیر، نخستین شیر فشاری را در میدان نقش جهان افتتاح کرد. به روزی که همراه با اکبرآقا قرارداد اجاره‌خانه قدیمی چهارباغ را امضا کرد …

باران اشک‌ها
12:07 - دوشنبه 7 خرداد 1403

باران اشک‌ها

باران که قطع شد، دخترها دویدند پشت در شیشه‌ای حیاط، بعد هم آمدند توی آشپزخانه و زل زدند به چشم‌هایم. بغض کردند. مثل همان روزهایی که پدرشان رفته بود. پیله کردند و گفتند برویم تشییع شهدا.

سفرت به سلامت خادم‌الرضا
10:57 - یکشنبه 6 خرداد 1403

سفرت به سلامت خادم‌الرضا

یک دست لباس سیاه برای هرکدامشان برداشته و میانِ بقچه پیچیده بودم.
چند تکه نان هم لقمه‌پیچ گذاشته بودم بغل تخم‌مرغ و سیب‌زمینی‌های آب‌پز توی کیف. بطری‌های آب را داده بودم دستشان و راه افتادیم سمت اتوبوس.

سنجاق‌شده به جنگل‌های ورزقان
11:49 - شنبه 5 خرداد 1403

سنجاق‌شده به جنگل‌های ورزقان

پتو را می‌کشم روی سرم و می‌گذارم اشک‌ها راحت قُل بخورند توی کاسه چشمانم. مثل تمام آن شب‌های ۱۴ خرداد که بابا یک مینی‌بوس کرایه می‌کرد و می‌رفت تهران.

شهادت رئیسی  نقطه‌‌عطفی برای انسان معاصر
11:44 - شنبه 5 خرداد 1403

شهادت رئیسی نقطه‌‌عطفی برای انسان معاصر

ربوبیَّت، یکی از صفات ذاتی پروردگار عالَم است؛ «رب» یعنی قادرِ متعالی که به‌صرف خلقت بسنده نمی‌کند؛ بلکه دل درگرو تربیت مخلوق می‌سپارد و او را مرحله‌به‌مرحله و گام‌به‌گام تا سرحد کمال و مرز شکوفاشدن پیش می‌برد؛ چنانکه درباره‌ موسیِ کلیم‌الله در آیه ۴۱ سوره طه می‌فرماید: «وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی»؛ «تورا برای خویش، پروردم.»

برای حال پریشان‌تر ما هم دعا کنید
11:08 - پنجشنبه 3 خرداد 1403

برای حال پریشان‌تر ما هم دعا کنید

ساعت پنج عصر سی‌ام اردیبهشت‌. مادر زنگ می‌زند. گوشی تلفن را برمی‌دارم و طبق معمول سلام و احوالپرسی پرنشاطی تحویل مادر می‌دهم. مادر اما ناراحت است.