صفحه آخر
خوشی‌های کوچک!
14:25 - چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403

خوشی‌های کوچک!

تازه آن روز فهمیدم روز دختر هم داریم. از در که رسید، از سلام‌گفتن و صورت شکفته‌اش فهمیدم که مدرسه برنامه‌ای داشته باب میلش. کیفش را همان دم در زمین گذاشت. جیب بیرونی‌اش را باز کرد …

نمایش زندگی کارگری با اجرای «نمایش یک متن عاشقانه» در تالار فرشچیان
12:13 - دوشنبه 17 اردیبهشت 1403

نمایش زندگی کارگری با اجرای «نمایش یک متن عاشقانه» در تالار فرشچیان

«نمایش یک متن عاشقانه» با موضوع مصائب یک خانواده کارگری، عنوان تئاتری است که به همت گروه هنری «آفاق صحنه» قرار است از 22 اردیبهشت تا 11 خرداد 1403 در تالار فرشچیان برگزار شود. به همین مناسبت عوامل اجرایی و پیشکسوتان دیروز و جوانان امروز تئاتر کشور و اصفهان در یک نشست خبری درباره این تئاتر صحبت کردند.

به تو مدیونیم
12:50 - یکشنبه 16 اردیبهشت 1403

به تو مدیونیم

این دفعه خودم توی قابی بودم که قرار بود تلویزیون نشان بدهد. آنجا پشت آن تاج گل مصنوعی، پشت سر وزیر آموزش‌وپرورش، بین صدتا معلم که رفته بودیم در روز معلم با میثاق‌های امام(ره) در حرمش بیعت کنیم.

بیا بریم دشت…
12:25 - یکشنبه 16 اردیبهشت 1403

بیا بریم دشت…

طبیعت‌گردی در بهار و به‌خصوص اردیبهشت‌ماه، یکی از دل‌انگیزترین سفرهاست؛ چراکه آغاز رویش گیاهان است و درختان، سبزی چشم‌انگیزی دارند. کشور پهناور ما علاوه بر کوه و دریا دشت‌های زیبایی نیز دارد که می‌تواند مقصد مناسبی برای دوستداران طبیعت و گردشگران باشد.

بازگشت لاله‌های خونین
12:07 - یکشنبه 16 اردیبهشت 1403
در حاشیه مراسم خاک‌سپاری شهدا، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، اصفهان

بازگشت لاله‌های خونین

از جدول‌های کنار خیابان گوشه دنجی زیر سایه درخت پیدا می‌کنم و می‌نشینم و به کف خیابان خیره می‌شوم. شنیده‌ام کف خیابان‌ها اتفاق‌های مهمی را رقم می‌زنند. جمعیت قدم‌زنان می‌آیند. پیرترها کم‌طاقت‌ترند، زودتر آمده‌اند و روی نیمکت‌های چوبی نشسته‌اند. هرچه به ساعت ۹ نزدیک‌تر می‌شویم، جمعیت بیشتر شده و جوان‌ها پرتعدادتر می‌شوند.

در همسایگی معلم
10:26 - پنجشنبه 13 اردیبهشت 1403

در همسایگی معلم

اسمش را نمی‌دانستیم؛ اما ما خانم بابلیان صدایش می‌زدیم. مقطع ابتدایی بودم. نمی‌دانم چطور شد که اوایل مهر، موقع برگشتن از مدرسه متوجه شدم خانم معلم وارد یکی از کوچه‌های محله ما شد. اولش باورم نمی‌شد.

لحظه‌های عاشقی
11:16 - چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403

لحظه‌های عاشقی

گاهی می‌ایستم و به دانش‌آموزانم در حیاط مدرسه نگاه می‌کنم. سرشار و رها می‌دوند. درس می‌خوانند. درباره موضوعات مختلف صحبت می‌کنند.

امامی که  همین نزدیکی‌هاست…
11:04 - چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403

امامی که همین نزدیکی‌هاست…

نماز خواندن مامان مناسک مخصوص خودش را دارد. مادرم هرجای خانه نماز نمی‌خواند و سفت و سخت معتقد است که باید برای نماز خواندن یک جای مخصوص داشـت و بــعدهـا این مـکان شــفاعت آدمـیــزاد را می‌کند.

آب روی آتش
11:28 - سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1403

آب روی آتش

نه اینکه آدم ناحسابی‌ای باشم‌ها… نه. اتفاقا از وقتی به دنیا آمدم، عجیب حسابی بودم. نوزاد که بودم، سر وقت بیدار می‌شدم، لبخند ملیحی می‌زدم، چند جرعه شیر می‌نوشیدم، چند تا ماما، بابا می‌گفتم و بعد عین یک عاقله آدم می‌خوابیدم؛ اما تمام نق‌ونوق‌ها و آزارهایم ذخیره شده بود برای نوجوانی‌.

گُل‌های زیر خاک
11:00 - دوشنبه 10 اردیبهشت 1403

گُل‌های زیر خاک

زن رو به مردش می‌گوید: نگاه کن جای ما اینجا نبود. قرار بود ما را به بیمارستانی در مجتمع پزشکی ناصریه ببرند. مرد با نگاهی که غربت در آن موج می‌زند، می‌گوید: نگران نباش. خدا با ماست ساره.

در جست‌وجوی رازهای خلیج‌فارس
10:55 - دوشنبه 10 اردیبهشت 1403
داستان سفرهای احمد اقتداری در کرانۀ نیلی خلیج‌فارس

در جست‌وجوی رازهای خلیج‌فارس

می‌توانم بگویم همه شهرها و دیه‌های کشور را دیدم. همه آثار قدیمی و منابع طبیعی و زیبایی‌های هنری و معماری و تاریخی کشور را با دقت بازدید کردم

باید عادت کنم
09:35 - یکشنبه 9 اردیبهشت 1403

باید عادت کنم

گوشت و آرد نخودچی را ورز دادم و تخم‌مرغ را شکستم رویشان. شفته‌ها را بین دو کف دست قلقی کردم و انداختم داخل روغن داغ. زینب با موتور کوچکش قام‌قام‌کنان آمد پای گاز. گوشه دامنم را کشید. سرش را کج کرد.