در بین این سه کلیسا که سالیان دراز مأوای شیفتگان حضرت مسیح(ع) بودهاند، سورپ هاکوپ بهلحاظ قدمت اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا قدیمیترین کلیسای بهجامانده از روزگار صفوی است. اما اثری از اسپتانوس نیست. بنای هاکوپ به ۱۶۰۷میلادی یا ۱۰۱۶ هجری قمری برمیگردد. درحالیکه کلیسای مریم مقدس که نام مجموعه از او گرفته شده، به چند سال بعد از آن، یعنی ۱۶۱۳ میلادی یا ۱۰۲۲ هجری قمری میرسد و بانی آن نیز «خواجه آوتیک» نام دارد.
جمله «چقدر زود دیر میشود»، هیچوقت کلیشهای نمیشود. داشت برای خودش راه میرفت و به زبان مخصوص خودش با مداح همخوانی میکرد، سینه میزد و میرفت. برایش فرش سبز پهن کرده بودند.
یلدا همان شب سیاهی است که پایانش سپیدی روز و حکایت گشایش پس از سختی است. در لغت به معنی «تولد» به کار میرفته و واژهای سریانی است.
روضه فاطمیه توی خانه که تمام شد، پرچم را جمع کردم؛ اما نگذاشتم داخل کمد تا سال بعد. امسال جز خانه ما مهمان جای دیگری هم بود.
با نگاهش انگاری عقربهها را هل میداد. تا عقربهها، پاهایشان را روی ۱۲ جفت کردند علی جیغ کشید و زینب را توی بغلش جا داد. چنان ذوقی کرده بود که خندهام گرفت. هرکس نداند خیال میکند راستی راستی زینب تازه از زایشگاه آمده.
فقط صدایشان را میشنیدم؛ صدای آقای نمازی را که داشتند محصولات فناوری نانو تولید ایران را برای گروه بازدیدی بانوان فرهنگی نویسنده معرفی میکردند.
اوایل دهه 80 که دوران خطیر دانشجویی و دانشگاه را میگذراندم، یکی از استادان پرحرف و پرچانه دانشگاه، ما را با سایت worldometers آشنا کرد.
حالا نهفقط به شکاف روی دیوار، که به دیوارهای ریخته هم میخندید. به غمهای انباشته روی هم، به غزهای که خالی از دیوار بود، میخندید.
اگر کلاس بعدیتان شروع شده، ولی هنوز نصف چای و کیکتان مانده است، با خیال راحت بنشینید و تمامش کنید. کلاس همیشه هست؛ ولی چای اگر سرد شود از دهن میافتد؛ اسراف هم است.
آیین سده بهطور رسمی از غروب آفتاب آغاز میشد. در این زمان، مردم در نقاط مختلف روی بام خانهها یا بلندی کوهستانها آتش میافروختند. در هر منطقه، زن و مرد و کودک دور این آتشها گرد هم میآمدند و با خواندن اشعار و ترانههای محلیِ قوم و دیار خودشان این جشن را برپا میکردند.
خدا از قدت بردارد و روی عقلت بگذارد. این ضربالمثلِ کمترشنیدهشده را هرگاه میشنوم، یادم میافتد به دانشآموزانم یاد بدهم یادشان نرود که با من و همکلاسیهای خود در یک کلاس درس میخوانند و این یعنی چند تهدید و چند فرصت.
آذر دانشجو بود، دانشجویی که رسالتش را خوب شناخته بود، دانشجویی که باید وقایع را بهدرستی ببیند، حوادث را رصد کند و در بهترین زمان، با بهترین عملکرد اقدام کند. آذر هویت ملیاش را میشناخت، در مقابل یک فکر غلط و یک سیاست وابسته ایستاد.