این کتاب از همان سطر اول دست شما را میگیرد و ناگهان به هزار سال پیش میبردتان. وقتی چشم باز میکنید، امیرمسعود را میبینید که به سودای کشورگشایی راهی اصفهان و ری شده و یکمرتبه خبر مرگ پدرش، سلطانمحمود را برایش میآورند و بدتر از همه اینکه وزیران پدر، برادرش را به جای او به تخت حکومت نشاندهاند.
پرسش اساسی که در این یادداشت مطرح میشود، نیازمند تأمل عمیقی در ساختار فکری معاصر ایران، بهویژه پس از انقلاب اسلامی است. در سایه حضور پربرکت و هدایتبخش قرآن کریم و سیره معصومین (اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام) که مفسران حقیقی و تأمینکنندگان سعادت ابدی انسان قلمداد میشوند، چه نیازی به برجستهسازی و رجوع مکرر به اندیشمندانی مانند رضا داوریاردکانی احساس میشود؟
در تاریخ ۳۰ شهریور سال جاری یادداشتی از امیرحسین پرورش در این روزنامه به چاپ رسید که بی نام بردن از فیلسوف معاصر رضا داوری اردکانی و شاید بسندهکردن به ذکر نام او در مقدمه دبیر صفحه، او را فیلسوف تواب نامید.
یادداشتی که روزنامه اصفهانزیبا در روزهای گذشته منتشر کرد و از سوی امیرحسین پرورش به نقد دیدگاههای دکتر رضا داوری اردکانی اختصاص داشت، بازتابهای گستردهای را در میان اهلنظر برانگیخت.
علامه حسنزاده آملی، علامهای ذوفنون که در فلسفه، فقه، ادبیات، نجوم، ریاضیات و عرفان تبحر داشت، نمونهای کمنظیر از یک عالم جامعالعلوم بهشمار میرود.
در روز بزرگداشت مولانا، بازخوانی دیدگاههای محمدعلی اسلامی ندوشن درباره دو قله ادبیات ایران، فردوسی و مولوی، فرصتی برای فهم هویت و وجدان جمعی ایرانی است.
جوهر و جان مایه شعر و ادب فارسی از مفاهیم و آموزههای دین مبین اسلام نشئت گرفته و اندیشه شعرا و ادبای این قلمرو پهناور در فضای تعالیم ناب اسلامی، احادیث نبوی و ائمه اطهار و قرآن کریم رشد و تعالی یافته است.
چهارشنبه ۲ مهرماه ۱۴۰۴، شهر اصفهان شاهد برگزاری همایش بزرگداشت علّامه محقق نائینی در مدرسه علمیه صدر اصفهان بودیم.
همزمان با اوجگیری نهضت مشروطه در ایران، نامی در صدر فهرست روحانیون مبارز و اندیشمند بر سر زبانها افتاد؛ آیتالله میرزا محمدحسین غروی نائینی، فقیهی که هم در میدان عمل سیاسی و هم در عرصه اندیشه، اثر ژرفی بر تاریخ معاصر ایران و جهان تشیع گذاشت.
بحث اخیری که از آقای مصطفی ملکیان منتشر شد، بهانه خوبی است برای تأمل. ایشان در این صحبت اینطور نتیجه میگیرد که اسلام، هرچه دارد، وامدار غرب است. استدلال ایشان به گزارههایی پراکنده از عبارات عالمان و پیشوایان دینی است که مابازایی مشابه در دوران گذشته فرهنگ غرب مثل یونان باستان دارد.
این خصیصۀ عمومی بسیاری از روشنفکران و اندیشمندان است که در دوران جوانی، تفکر را از آبهای خروشان انقلابیگری و چپگرایی آغاز میکنند و در کهنسالی در مانداب محافظهکاری و راستگرایی آرام میگیرند.
ما کیستیم و خود را چگونه میشناسیم؟ در اوضاع عجیبی که در دهه اول قرن پانزدهم هجری شمسی بر جهان حاکم شدهاست، روزهایی که تمام معادلههای کلان سیاسی و نظامی و اقتصادی در حال تغییرات جدی و پرسرعت است، پرسش ازاینکه «ما کیستیم؟» یک پرسش کم اهمیت و بیفایده به نظر میرسد. اما نگاهی دقیقتر به ماهیت تحولات و جبههبندیهای جهانی پرده از رازهایی برمیدارد که این پرسش را در متن و محور پرسشها قرار میدهد.