محرم آمد. با آمدنش قرار است دوباره عطر اسپند را استشمام کنیم. در روضههایی شرکت کنیم که نشاط را روزی حالمان کنند. بله درست است، محرم آمد.
داستان غدیر از آن دست رخدادهایی است که با گذشت بیش از 1400 سال، روزبهروز پررنگتر و در اذهان مردم بیشتر متجلی میشود.
در کـوچـهپـسکـوچـههـای خیـابــان عبدالرزاق، بازارچه حاجمحمد جعفر، بازارچه وزیر، همسایگی جامعه مصطفی، مسجـد خـوشآبورنگــی اســت کــه چراغهایش تا ساعتها بعد از اذان مغرب و عشا روشن است؛ مسجدی که رفتوآمد کودکان و نوجوانان به آن کمتر از بزرگترها نیست؛ بچههایی که با شوق فراوان به مسجد میآیند و بهسختی از آن دل میکنند.
انتخابات و روزهای پر شورش در حال گذر است. روزهایی که از هر گوشه و کناری تحلیلهای انتخاباتی به گوش میرسد. گروهی به دنبال معرفی نامزد مطلوبشان هستند و عدهای دیگر مشغول بالا و پایین کردن انتخابشان.
دلمان میخواست یک مهمانی داشته باشیم، یک مهمانی با حضور اعضای خانوادههایمان؛ چون طبق احادیث و روایات فضیلت اطعام دادن در روز عید غدیر خیلی زیاد است.
چند روزی است حال و هوای خانه آقاجان جور دیگری شده. همه در تکاپو هستند تا سهمی در رسمی هرساله داشته باشند.
ماجرای مسجد این هفته برخلاف مساجد قبلی از زبان مسئول بسیج و کانون روایت نمیشود؛ بلکه یکی از اعضای هیئتامنا و امام جماعت مسجد حضرت جوادالائمه خیابان مولوی کوچه شماره ۱۵، راوی این هفته ما هستند.
این روزها تصمیم گرفتهایم با عینکی دیگر سری به کانونها و مجموعههای فرهنگی بزنیم. نه اینکه تاکنون چنین نکردهایم، بلکه اصلا ماهیت این صفحه چنین بوده است؛ اما این بار میخواهیم در کنار تمام گفتوگوهایی که با مسئولان کانونها و مجموعههای فرهنگی داشتیم، علاوه بر بیان مشکلات و سازوکارهایی که باید برای رفع آنها اتخاذ شود، کمی هم از اعضای کانونها بگوییم.
در ادامه سر زدن به مساجد مختلف و نشستن پای درددل متولیان هرکدام، دنبال مسجدی بودم که امامجماعت فعالی داشته باشد، فقط به خواندن نمازهای واجب اکتفا نکند و وسط میدان باشد، در جریان برنامههای مسجد باشد و خودش پابهپای مسئول بسیج و کانون، دنبال جذب جوانان و نوجوانان باشد، بین مردم و در جریان مشکلات محل باشد.
به چند ده سال پیش که برگردیم، زمان پدربزرگ و مادربزرگهایمان با رسیدن محرم، محلهها و کوچهها رنگ عوض میکردند.
نزدیک به یک هفته از آن ماجرا گذشته است؛ از آن روزی که هلیکوپتر حامل رئیسجمهور و همراهانش مفقود و پس از آن هم خبر شهادت سرنشینان آن اعلام شد.
صبح دوشنبه بود که با همه تلاشمان برای ناامیدنشدن، آخر آن خبر تلخ رسمیت یافت و خبر تلخ شهادت رئیسجمهور و همراهان گرامیشان اعلام شد.