به فرهنگ دو نگاه متفاوت میتوان داشت: گاهی مقصود ما از فرهنگ، چیزی در قبال اقتصاد و جامعه و سیاست است.
تعریف گروه سیاست یک رسانه در مقیاس استانی بدون شک یکی از چالشهای این دوره از مدیریت روزنامه اصفهانزیبا بود.
در حال گشتوگذار بین کانالهای متعدد تلویزیون بودم که با سید بشیر حسینی و استایل و تیپ متفاوتش در شبکه سه مواجه شدم؛ استایلی متفاوت از عصر جدید احسان علیخانی که گرد پیری و سپیدمویی دکتر حسینی نمایان است و این بار در برنامهای متفاوت با عنوان «داستان شد» متفاوت ظاهر شده است.
وقتی ارمنیان از جلفا در کنارههای رود ارس به پایتخت ایران یعنی اصفهان، کوچیدند، این پرسش همواره با آنان بود که «آیا دوباره به زادگاهشان بازمیگردند؟» واقعیت این است که ارمنیان در شهر اصفهان، کنارههای جنوبی زایندهرود و در دامنه کوه صفه بهتدریج زندگی تازهای آغاز کردند، اندکاندک در بستر مطلوبی که شاهعباس بزرگ برایشان فراهم آورده بود، آرام گرفتند و به پاسخی رسیدند که دیگر بهعقبرفتن بیمعنا بود.
مراسم بزرگداشت یازدهمین سالگرد درگذشت یار صدیق انقلاب مرحوم استاد علیاکبر پرورش، سهشنبه 4 دی ماه در اصفهان برگزار شد.
اصفهان شهر گنبدهای فیروزهای و دریای مجموعهها و گروههای فرهنگی است.
باتوجهبه اهمیت مسجد در جامعه اسلامی بهعنوان یکی از ارکان مهم تغییر و تحولات اجتماعی از صدر اسلام تاکنون و باتوجهبه تدوین سند مسجد طراز توسط دفتر تبلیغات اسلامی و مطالعه آن، رسالت حرفه ایمان ایجاب میکرد که بررسی میدانی حولوحوش این موضوع داشته باشیم.
اولینروز زمستان و در آستانه سالروز ولادت حضرتزهرا(س) فضای تحریریه روزنامه اصفهانزیبا چهره جدیدی به خود گرفت. همهچیز مهیا شد برای گرفتن جشن آغاز بیستویکسالگی «اصفهانزیبا» و رونمایی از چهار رسانه تازهمتولدشده در دامن این روزنامه.
جوانان و هنرجویان پرشمار امروز، در پیشکسوتان، الگوهایی زنده از پشتکار، اصالت و خلاقیت میبینند.
نوشتن درباره «غلامحسین ابراهیمی دینانی» کار سختی است؛ نه از این حیث که شرحی بر اوضاع و احوال او باشد؛ بلکه از آن روی که او حکیمی است که واژگانش را به حکمت مزین میکند و سخنانش را به عرفان و معرفت و حیرت گره میزند.
«در عرض ۱۱ ثانیه تمام معیارهای انسانی، اجتماعی و قانونی یک شهر عوض شد. اینطور برایتان بگویم که بعد از زلزله، ۳۱۲ تا از شمارههای گوشی من پاک شد. همگی در زلزله رفتند.» اینها را حامد عسگری میگوید.
خودم را به ایستگاه اتوبوس میرسانم. مأمور توی ایستگاه میگوید: خانم کارت نزن. خانمهای دیگر هم میگویند: نزن، نزن!