روایت فرانسوی از توت و ماهی جلفای نو

فرانسوی‌های مقیم اصفهان، تاورنیه، جهانگرد و سفرنامه‌نویس معروف فرانسوی را سر کار گذاشتند؛ آن هم در مجلس شامی که به افتخارش در جلفای نوی اصفهان تدارک دیده بودند! روایت فانتزی آن‌ها از شام خوشمزه‌ای که باب‌طبع تاورنیه قرار گرفته بود، در سفرنامه این جهانگرد و بعدا در سفرنامه جهانگرد ایتالیایی که نیم‌قرن بعد مسافر اصفهان شده بود، ذکر و شوخ‌طبعی فرانسوی‌اصفهانی نقل مجالس شد. در نخستین روزهای سال نوی میلادی، روایت‌هایی از حال‌وهوای منطقه جلفای نوی اصفهان در سیصد سال پیش را برایتان انتخاب کرده‌ام.

تاریخ انتشار: ۰۹:۴۴ - دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
«کلاه کاغذی‌ها» اسمی است که جلفایی‌ها برای فرانسوی‌های مقیم اصفهان که در کوچه سنگتراش‌ها زندگی می‌کردند و نمایندگی سیتروئن را داشتند، به کار می‌بردند. این البته روایت متأخرتر است و به همین چند دهه پیش برمی‌گردد. حالا وقتی روبه‌روی اقامتگاه سنتی ست‌یسائیان در میانه کـوچـه سنگـتـراش‌هـــا می‌ایستید، خانه فرانـســوی‌هــا را می‌بینید که نیمی از آن فروریخته و نیم دیگر هنوز سرپاایستاده است. اما حضور فرانسوی‌ها در جلفای نوی اصفهان قدمت بسیار بیشتری دارد؛ چنان که در سفرنامه‌های مختلفی از جمله سفرنامه ژان باپتیست تاورنیه 
(Jean-Baptiste Tavernier) و جووانی فرانچسکو جملی کارری (Giovanni Francesco Gemelli Careri) به این حضور و فعالیت‌ها اشاره شده است.
به عنوان مثال، فصل هشتم کتاب سفرنامه کارری، جهانگرد ایتالیایی، به معرفی «قصبه جلفا و مراسم ارمنیان» اختصاص دارد. ترجمه عباس نخجوانی و عبدالعلی کارنگ از سفرنامه کارری چنین است: «جلفا یا جیولفا، در سه کیلومتری اصفهان، نزدیک قصبه گبرها واقع شده است و زاینده‌رود آن را از اصفهان جدا می‌سازد. این آبادی ارمنی‌نشین در بحبوحه جنگ‌های ایران و عثمانی به امر شاه‌عباس بزرگ بنا شده است. طول آن پنج کیلومتر و محیط آن قریب پانزده کیلومتر است. باغ‌های سرسبز مفصلی دارد که از دور چون جنگلی می‌نماید. بیرون خانه‌های شهر محقر و ناچیز، ولی درون آن‌ها مجلل و آراسته است. کوچه‌ها همه منظم و سرراست و به مراتب تمیزتر از کوچه‌های اصفهان است. در اغلب کوچه‌ها دو رده چنار کاشته شده که در وسط آن‌ها جوی پرآبی قرار دارد و کانکر (نوعی ماهی) فراوانی در آن‌ها دیده می‌شود.»
ماجرای شوخی فرانسوی، به همین نوع ماهی برمی‌گردد. کارری نقل می‌کند که «تقریبا چهل سال پیش تاورنیه، سیاح معروف فرانسوی به ایران آمده بود. شبی در منزل آقای اتوال، یکی از فرانسویان مقیم اصفهان، دعوتی به شام داشت. غذای آن شب از این ماهی‌ها بود؛ به مذاق تاورنیه خوش آمد و از محل و مرکز صید آن‌ها پرسید. اتوال که مرد بذله‌گویی بود گفت: شما در بهترین فصل این ماهی‌ها آمده‌اید و این ماهی‌ها فقط با توت تغذیه می‌شوند که در ماه دوم بهار در اصفهان خیلی فراوان است. این ماهی‌ها شبانگاه از رودخانه بیرون می‌آیند، بالای درخت توت می‌روند، سیر می‌خورند و سحرگاه باز به رودخانه برمی‌گردند. آنان که سحرخیزند، قبل از ماهی‌ها خود را به پای درختان توت می‌رسانند، چادری در پای آن‌ها می‌گسترند و سپس درخت را می‌تکانند ماهی‌ها روی چادر می‌ریزند، آن‌ها را جمع می‌کنند و برای فروش به بازار اصفهان 
می‌برند.» این روایت جذاب که ردپای مادی‌های اصفهان، درختان توت، بهار و بازار اصفهان را در خود دارد، البته ما اصفهانی‌ها را به یاد عبارت «ماهی جوقی» می‌اندازد؛ نوعی از ماهی که اصفهانی‌ها اصلا به‌عنوان غذا استفاده نمی‌کرده‌اند و حتی در مذمت و دوری از آن روایت‌هایی هم دارند و تشبیهات مختلفی نیز! کارری ایتالیایی هم البته این روایت را باورنکرده و خودش می‌نویسد: «این حکایت را که بر سبیل مزاح گفته شده بود، تاورنیه ساده‌لوح در کتاب خود آورده است و من آن را از پسر اتوال در جمع فرانسویان شنیدم. ایرانی‌ها از این ماهی‌های کوچک استفاده نمی‌کنند و آن‌ها را نجس و حرام می‌دانند.»
جهانگرد ایتالیایی در بخش دیگری از سفرنامه‌اش خلقیات ارمنیان اصفهان را این‌گونه توصیف می‌کند: «حکومت ظاهری ارمنیان جلفا با شخص شاه است. از جانب شخص شاه شخصی به نام کلانتر از خود ارمنیان برای رسیدگی به دعاوی و شکایات ساکنان جلفا انتخاب می‌شود. این مرد وظیفه گردآوری مالیات ارمنیان را نیز بر عهده دارد. ارمنیان متمول‌ترین افراد کشور هستند، چه شخص شاه به آن‌ها وام‌های طویل‌المدتی داده و هم تجارت خارجی ابریشم با آن‌هاست. ضمنا بسیار قانع و مقتصد هستند و در سفر پول ته جیب آن‌ها می‌روید. ارمنیان غالبا دو زبان ترکی یا فارسی را خوب می‌دانند  و بدان تکلم می‌کند و هر دو لهجه محاوره و کتابت زبان ارمنی را هم خوب بلدند.»
کارری توصیفات جالبی هم درباره ظاهر جلفائیان اصفهان دارد. مثلا می‌نویسد: «زنان ارمنی غالبا زیبا و ملیح‌اند و در پی زیبایی تصنعی نیستند. سر خود را با چارقد کتانی سفید می‌پوشانند و گوشه‌های آن را زیر چانه خود محکم می‌کنند. اغلب یک رشته گیس دارند که درون کیسه کوچکی از مخمل سیاه، روی شانه خود می‌اندازند. زن‌های بسیار متمول زینت‌آلات زرین و مرصع نیز به کار می‌برند.»
این‌ها فقط بخشی از روایت‌های جذاب زندگی در اصفهانِ سه تا چهار سده پیش است. در روزهای آتی روایت‌های کمترشنیده‌شده دیگری را برایتان در همین صفحه نقل خواهیم کرد.