دیروز نقطهای بود برپایان فراق سیوهشتساله مادر از حسین. سیوهشت سالی که لحظهبهلحظهاش آرزوی این وصال را داشت. دیروز مادر تنها نبود.
اینان قهرمانان گمنامیاند که سالهاست از شروع جنگ تا اسارت، آزادی و سالهای بعدازآن در کنار مردانی ایستادهاند و کمتر دیده شدهاند. قهرمانان واقعی همسران و مادرانیاند که سالها تنهایی و ترس را تجربه و سالها صبوری کردهاند.
روزمرگی، زندگی همهمان را در برگرفته و گاهی آنقدر غرق در مشغلهها میشویم که عزیزترینها را فراموش میکنیم. آنانی که در دههای نه چندان دور، پسران جوانشان را از زیر قرآن عبور دادند و رهسپار جبههها کردند؛ همان زنانی که هیچگاه حس و حال واقعیشان را درک نخواهیم کرد. اما هنوز افرادی پیدا میشوند که با صبر و علاقه، پای صحبت مادران شهدا بنشینند و درددلهایشان را با قلم، ماندگار کنند. آثار متعددی درباره سیره مادران شهدا و روایت زندگی شهید از زبان مادر منتشر شده است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگو با مرتضی قاضی، نویسنده حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس به بهانه شنیدن زیست تجربههایش در گفتوگو با مادران شهداست.
یکوقتهایی دنیایش میشود یک اتاق. یکوقتهایی خلوتش خلاصه میشود در یک قاب عکس چوبی با رنگ قهوهای سوخته. یکوقتهایی حرفهایش را باید جور دیگر شنید وقتی دانهدانه حرفهای دلش از روی گونه کمی رنگ و رو رفتهاش چکه میکند و میافتد درست وسط همان قاب عکس چوبی…