مهدیه پور اسمعیل
آب روی آتش
۱۱:۲۸ - سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

آب روی آتش

نه اینکه آدم ناحسابی‌ای باشم‌ها… نه. اتفاقا از وقتی به دنیا آمدم، عجیب حسابی بودم. نوزاد که بودم، سر وقت بیدار می‌شدم، لبخند ملیحی می‌زدم، چند جرعه شیر می‌نوشیدم، چند تا ماما، بابا می‌گفتم و بعد عین یک عاقله آدم می‌خوابیدم؛ اما تمام نق‌ونوق‌ها و آزارهایم ذخیره شده بود برای نوجوانی‌.

یادگار سه‌راهی شهادت
۱۳:۴۴ - شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲

یادگار سه‌راهی شهادت

انگار پاهایم مال خودم نبودند. کشیده می‌شدند؛ به مقصدی که هنوز نمی‌دانستم کجاست. گرمای آفتاب اسفند، تند نبود؛ اما چشمانم می‌سوخت. اولین قطره اشک که از چشمانم چکید، پاهایم ایستادند؛ مثل اینکه فرمان نشستن صادر شده باشد.

حق اندیشه
۱۰:۵۵ - چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲
رأی می‌دهیم

حق اندیشه

ثریا روی نیمکت چوبی نشسته بود و ناخن‌هایش را سوهان می‌کشید. ترکیب بوی ادکلن‌ها، توی کلاس همیشه کار دستم می‌دهد.

در آغوش راهرو
۱۱:۰۴ - چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۲

در آغوش راهرو

دفعه قبل، گوشه پیراهن‌ نازی پاره شده بود. دفعه قبل‌تر، کش موی سرش کنده شده بود و دفعه قبل‌تراز آن گوشواره‌هایش تابه‌تا شده بودند.

درخشش امید
۱۱:۰۹ - چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۲

درخشش امید

سال ۱۳۴۲، حسین شش ماهه بود. همان‌موقع که امام فرموده بودند: «یاران من در گهواره‌های مادرانشان هستند.»

«امام می‌آید…»
۱۱:۰۹ - پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۲

«امام می‌آید…»

همه‌چیز از نگاه معصوم آن دختر شروع شد. وقتی نگهبان به‌خاطر چادری که بر سرش بود، نگذاشت وارد دانشگاه شود. سال ۱۳۵۵ شاه گفته بود ورود به مدرسه و دانشگاه با چادر ممنوع است.