شب مهمانی خانوادگی بود. سفره شام هنوز جمع نشده بود که صدای زنگ، در خانه پیچید. پسر محمدجواد آرام در گوش پدربزرگش گفت: مهمان داریم. بیایند پایین یا بروند طبقه بالا خانه خودمان؟ پچپچ او را شنیدم و گفتم: بیایند پایین.
طنین دلنشین اذان که در خانه میپیچد، بچههای خانه سرگردان میشوند. صدای مؤذن همچون نسیمی آرام، خاطرههایی را از گوشههای ذهن بچهها بیدار میکند.
خانم آجودانیان، متولد ۱۳۷۳، همسر شهید مجتبی امین زاهد (متولد ۱۳۶۶)، خاطرات زندگی کوتاه اما پربارشان را با چشمانی پر از اشتیاق و صدایی آرام تعریف میکند. گویی هر کلمهاش عطر خاطراتی را زنده میکند که حالا با شهادت همسرش، جاودانه شده است.
سایههای غروب دهم تیر آرامآرام روی دیوارها میخزد و من برای دیدار و گفتوگو با پدر و مادر شهید حامد مشکاتی وارد کوچه ۲۷ و سپس خانهشان میشوم.
نفیسه جوزدانی، مادری با نگاهی مصمم و پرمهرو با لبخندی تلخ وشیرین، از روزهـــای کودکی مهدی میگوید؛ صدایی با قاطعیت یک کوه و گرمای دستهایی که هنوز دلتنگ نـوازش پسرش است.
در حاشیه غبارآلود اصفهان، جایی که خیابانهای انتهایی شهر به شهرک ولــیعــصــر(عــج) مـــیرســـنـــد، مـسـجـد امامحسن(ع) با ۴۰ سال سابقه مذهبی، همچون نگهبانی در این محله محروم، ایستاده است.
در انـتـهای خیابان هزارجریب، مسجدالرسول(ص) بیش از چهار دهه است که به بافت کوی بهار جان تازه بخشیده است.
هوشنگ شاهنگیان، متولد شهریور ۱۳۲۵، از همان کودکی با مصائب زندگی آشنا شد. ازدستدادن پدر، استوار یکم محمدحسین شاهنگیان در سهسالگی، او را به دنیایی پر از چالش کشاند.
هوا که رو به غروب میرود، حیاط مسجد اعظم حسینآباد حال وهوای دیگری پیدا میکند.
در محله حسینآباد، هیئتی ریشهدار و پرشور، صدها سال است که عشق به اهلبیت را در دل مردم زنده نگه داشته است. هیئت حضرت سجاد، با سابقهای که به دوران صفویه بازمیگردد، امروز کانونی مذهبی برای همدلی و وحدت مردم این محله است.
حسینیه و دارالقرآن شهدای حسینآباد در محله حسینآباد اصفهان، پایگاهی فرهنگی و اجتماعی با پیشینهای غنی از همت مردمی و رهبری روحانیون محلی است.
کتابخانه مسجد امام محمدباقر(ع) محله شاهزید مانند بوستانی کتابخوانها را دورهم جمع کرده، نهتنها برای مطالعه که کانونی زنده و پویا برای رشد فرهنگی کودکان و نوجوانان محله است.