به گزارش اصفهان زیبا؛ نه شوق اول دبستان را دارم نه انگیزه دوران راهنمایی را. استرس دبیرستان هم تمام شده است. ولی گویی انگار مهرماه را به شنبهای میشناسم که شب قبلش تمام خانواده متحد میشوند تا زودتر بخوابم و از قضا دیرتر از همه شبها خوابم میبرد. روزهای پایانی شهریور، شهر هم حال و هوای دیگری دارد.
وقتی بچههایی را با روپوش صورتی میبینی که با چه ذوق و شوقی به سوی پیش دبستانی رهسپار میشوند، به یاد تمام خندهها و لحظات خوش کودکی میافتی و تبسمی از عاطفه و عشق را بدرقه راهشان میکنی.
اول مهر تداعی تمام دوستیهای ناب و دلخوشیهای ساده است؛ وقتی به آسانی به همکلاسیات اعتماد میکردی و لحظههای جدید عمرت را با او میگذراندی. وقتی شریک خوشیها و ناخوشیهای هم میشدیم، سال بعد لحظه شماری میکردیم تا در کلاسبندی، کلاسمان با هم باشد. با نگاهی معلم را وادار میکردیم بغل دستیمان دوست صمیمیمان باشد، همان دوستی نابی که سال پیش آغاز کردهایم.
لذت مدرسه در همان برنامه صبحگاهی بود که آرزو میکردی کاش آنقدر طولانی شود که امتحان زنگ اول، لغو شود؛ در صدای هیاهوی زنگ تفریح؛ در لذت دیدن کمد جایزه محل تجمع چشمانتظارانی که هر روز چِک میکردند آیا جایزهای که به دنبال آن هستند و تمام فکر و ذهنشان شده تا تعداد ستارههایشان به ده برسد و بتوانند آن را دریافت کنند.
مهر همان عاطفهای است که اگر سالها هم بگذرد و از آن فاصله گرفته باشی، هر بار که اسم مدرسه میآید لحظاتی در خاطراتت گم میشوی و لبخندی از سر رضایت میزنی و به دیگر روزمرگیهایت میرسی. مهر لطافت عجیبی دارد.
اما سالهاست نظام آموزشی آنقدر به دانشآموزان کملطفی کرده که مهمترین ثمره کودکی و نوجوانی را از همان سنین کم به یغما برده است.
نمیگویم عمدی در کار است. اما قبول هم نمیکنم از سر اتفاق دانشآموز ۱۳ ساله را وارد تستهای سنگین کردهایم تا با غول بیسروپیکر و بیهویت کنکور سروکله بزند.
هیچکس نداند ما که وزن کتابهایمان را طاقت و تحمل نداشتیم، خوب میدانیم چه صفحاتی از جزوهها و کتابهای اساتید گرانقیمت کنکور بدون حتی یک بار مطالعه به انبار کتابخانه عمومی شهر رفت.
چون هر سال جزوهها و کتابهای کنکوری در حال تغییر است؛ چرا که هر سال مفهومیتر میشود.
میخواهم به آموزش و پرورش بگویم در این ۱۲ سال درس خواندن ما، کدام کتاب را بر اساس رشد فکری و بلوغ عقلی جامعه تغییر و تحول دادند؟ متن و عکسهای کتاب درسی گواه است که پدر و مادرهایمان هم با کتاب درسی ما خاطره دارند.
بیانصافی نمیکنم در این چند سال که به اصطلاح نظام آموزشی جدید آمده، چقدر سطح دانشآموزان را خوب در نظر گرفتید.
چه عالی که شعار قدیمی، برداشتن کنکور و شرط معدل شدن به تحقق قدمی نزدیکتر شده است.
در آخر کاش به جای سختگیریهای بیاساس و غیرمنطقی، فقط کمی مدرسه را همراه با جامعه میدیدیم. آنوقت نه محدودیتهای کودکانه مدرسه را داشتیم و نه آزادی دانشگاه را. فاصله بچه مدرسهای بودن و دانشجو شدن در کشور ما فقط سه ماه است.
وقتی امتحان نهایی سال چهارم تمام شود و در کنکور شرکت کنی، یه ماه بعد بزرگ میشوی و دانشجو صدایت میزنند.
کاش اول تفاوتهای مدرسه و دانشگاه فرهنگسازی میشد. افراط و تفریط همان سقوط است که هر اوجی را به نابودی میکشاند. حرف بسیار است و مجال سخن بیش از این نیست.



