به گزارش اصفهان زیبا؛ وقتی شاهنامه را میخوانیم، بیشتر با روایتهایی از مردان دلاور و شجاع مواجه هستیم. اما زنان هم بخش مهمی از روایتهای شاهنامه را بردوش میکشند. زنان شاهنامه در پیرامون داستان قرار دارند، نه در متن؛ ولی تابع و مطیع محض نیستند؛ بلکه فردوسی زنان را به صورت شخصیتهای مستقل و خودساخته تصویر کرده است.
کتایون؛ بانوی پیشرو
کتایون در مقام خرد و عقل است؛ عقلی که وَهم را کنار میزند. او در پی ایجاد صلح است و خرد زنانه با پیوستگی ادامه دارد. زن از زندگی مراقبت میکند. در برابر دستاندازهای سیاست، او در پی سیاستی است که در خدمت زندگیاش باشد.
کتایون مدافع زندگی در برابر سیاست است. دو بار کلمه «خرسندی» در داستانش آمده، چرا که کتایون رسم خُرسندی دارد. در مقام خرسندی، رضا دارد. این، تسلیم منفعلانه نیست، بلکه او از حرف خودش، حق مادری و همسریاش دفاع میکند. تغیر در کتایون معنا ندارد؛ برای او ثبات اصل است و ایستادگی و ثباتقدم معنا دارد. کتایون جایگاه تسلیم و رضا را نمایندگی میکند.
هم مادر است و رئوف، هم دلسوز و قوی، هم استوار است و ظریف. درویشی درونی دارد؛ درویشی که توانگر است. خط زندگیاش پرفرازونشیب است، ولی خودش ثابتقدم است. با تغییر شرایطی مثل هجرت و مهاجرت، باز هم جایگاه خود را حفظ میکند و تغییر آنچنانی ندارد.
مادرانگی به سبک فرانک
داستان فرانک را میخوانم و لحظهبهلحظه مادری کردن او را مرور میکنم. چه بانوی مستقل و خردمندی که اهل تفکر و مدیریت است.
وقتی پدر فریدون کشته میشود و او با فرزندش تنها میماند، در نقش یک قربانی ظاهر نمیشود، بلکه در مقام مادری مدبّر و اهل خرد نمایان میشود که حتی دوری فرزند را تحمل میکند تا جان او در امان باشد.
مادری که برای لحظه تصمیم نمیگیرد، بلکه زمان را میشناسد و آینده را در نظر دارد و چقدر فریدون از این اندیشه و مدیریت بهره میبرد!
حالا چندی است که فریدون بزرگ شده و اینک به دنبال هویت خود میگردد؛ قرار است بداند پدرش که بوده و اجدادش را بشناسد.
او، چون دیگر فرزندان قهرمانان شاهنامه، از مادر پیدرپی سؤال میپرسد تا حلقه مفقوده ذهنش را سامان دهد و میتواند از مادری مثل فرانک پاسخ بگیرد. او از حیوانی میگوید که همزاد او بوده و به دستور ضحاک کشته شده، از مرغزاری که به آتش کشیده شده.
او میگوید و روایتهای لحظه به لحظه زندگی را نقل میکند.
او روح کودکش را پرورش میدهد، همانطور که در تمام این سالها هجران کشیده، ولی جانِ گرامی فرزندش را حفظ کرده است و چه اصلی مهمتر از حفظ جان منجی؟ فرانک، فریدون را نه فقط برای خود، که برای جهان تدارک میبیند. خشم او را مرهم میشود و دوراندیشی میآموزد. فرانک در عین استقلال، منعطف است.
در عین مهربانیِ مادرانه، اهل خرد و تدبیر امور است. فرانک، خودِ فرانک است. هویت او با فریدون سنجیده نمیشود. او خودش است و این همه استقلال و انعطاف، عجیب دلچسب و گیراست.
هُمای چهرآزاد، بانوی حاکم
در داستانهای شاهنامه، آرامآرام شخصیتهای اسطورهای و اساطیری به شخصیتهای تاریخی میرسند. هُمای، اولین زنی است که در شاهنامه به پادشاهی میرسد. او نظم جدیدی در جهان برقرار میسازد و در مقام تدبیر و عدالت، از پدر و همسرش ویژهتر عمل میکند. قصد هُمای، نیکویی کردن در جهان است. او میخواهد فقرا را توانگر کند و آرامش و سکون را برقرار سازد.
هُمای چهرآزاد، صلحی زنانه دارد. ویژگیهای سیاست او، با زنانگی و مادرانگیاش نسبت دارد. همای فرزندش را به جهت پادشاهی از خود دور کرد، امّا با مراقبت و در پایان، پادشاهی را به او بازگرداند. زنانگی و مادرانگیاش بر قدرت چیره میشود.
زنانگی با پیوستگی در ارتباط است و مردانگی با گسستن و رخداد. ترمیم جهان، امری زنانه است. زنان پاسدار آیین هستند؛ آیین، نظم، قانون و قاعدهای خاص دارد. پس شخصی چون هُمای، راه و آیینی تازه میگذارد. در دوره او همه آسوده بودند. تأکید همای بر آبادانی است پایداری و ثبات وجود دارد.



