فعلا سکوت کنید؛ هل من مبارز پیشکش!

جنگ 12 روزه موجب شد بسیاری از کسانی که ادعای نخبگی داشته و فکر می‌کردند خیلی می‌دانند و جامعه ایرانی را می‌شناسند، نتوانند از پس پیش‌بینی آنچه در حین جنگ رخ داد، بربیایند.

تاریخ انتشار: ۱۰:۳۰ - شنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
فعلا سکوت کنید؛  هل من مبارز پیشکش!

به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ 12 روزه موجب شد بسیاری از کسانی که ادعای نخبگی داشته و فکر می‌کردند خیلی می‌دانند و جامعه ایرانی را می‌شناسند، نتوانند از پس پیش‌بینی آنچه در حین جنگ رخ داد، بربیایند. کسانی که جامعه را آماده انفجار می‌دانستند و ادعا می‌کردند ایران همچون انبار باروتی است که فقط یک جرقه می‌خواهد تا در آتش بسوزد، دهانشان از همبستگی جامعه ایرانی در آن 12 روز باز ماند.

به نظر می‌رسد بهترین و شایسته‌ترین کار برای چنین نخبه‌نماهایی این است که فعلاً در تحلیل شرایط جامعه یا سکوت اختیار کنند یا به جای ترغیب ایران به گفتمان تغییر پارادایم، این تغییر را در ذهنیت خود انجام دهند که در رخدادهای آتی دوباره چشمشان در کاسه سرشان خیره و متحیر گردش نکند.
اما روی این نوشته با این افراد نیست. از این‌ها که بگذریم، می‌رسیم به نخبگان سیاسی که خود در مقاطع طولانی مسئولیت‌های مختلفی را برعهده داشتند.
در ایران رسم است افراد وقتی که از پست دولتی و یا به عبارت بهتر، از قدرت کنار گذاشته می‌شوند، خود به مخالفان حکومت و سیاست‌های موجود تبدیل شده و به جای قرار گرفتن در جایگاه پاسخگو، در قامت معترض، زمین و زمان را به هم می‌دوزند تا هم خود را مخالف وضع موجود نشان داده و خودشان را از مسئولیت مبرا کنند و هم دوباره به مرکز توجه مردم بیایند.
این مقدمه را ناظر به چه اتفاقی گفتم؟ این روزها در فضای مجازی و حقیقی، دو تن از سیاسیونی که دو سر طیف سیاست در ایران قرار دارند، هرکدام دیگری را مسئول وضع موجود در شرایط بعد از فعالسازی اسنپ‌بک می‌دانند.
این دو تن که هرکدام مسئول بخشی از وضعیت موجود هستند، با گناهکار دانستن دیگری، به طور علنی یکدیگر را به مناظره دعوت کرده‌اند و عملاً جامعه را وارد فضای دوقطبی کرده که برخلاف الزامات حفظ همبستگی اجتماعی است.
از روشنفکران جامعه‌زده برج‌عاج‌نشین انتظار نداریم در حفظ همبستگی کوشا باشند یا گامی بردارند؛ چرا که تاریخ نشان داده این گروه هرچقدر در ایجاد انشقاق در جامعه موفق بوده، در جهت ایجاد همبستگی و وفاق نه‌تنها هیچگاه حرکت نکرده، بلکه قادر به چنین کاری نیز نیست.
از طرف دیگر نمی‌توان انتظار داشت یکی از افرادی که طرف دیگر را دعوت به مناظره کرده، او نیز در جهت همبستگی و وفاق گامی بر دارد، چراکه دوران 8 ساله حضور وی در مسند قدرت، یکی از تاریک‌ترین دوران ایران از نظر همبستگی اجتماعی و سیاسی بود که خود او یک طرف این انشقاق قرار داشت.
روی سخن نگارنده با کسی است که خود را نماینده جریان انقلابی و پیرو منویات مقام معظم رهبری می‌داند و سوالی که مطرح می‌شود این است که دامن زدن به فضای دوقطبی و تشنج سیاسی، در وضعیتی که همه می‌دانیم دشمنان ایران در جنگ 12 روزه به اهداف خود نرسیدند و برای رسیدن به این اهداف و احتمالاً شروع جنگی دیگر، به انتظار آشوب و التهاب در جامعه ایران نشسته‌اند، با کدام منطق عقلانیت انقلابی همخوانی دارد؟
اینکه هرآنچه در انذار و هشدار درباره توافق هسته‌ای ایران با غرب به تیم مسئول داده شد و مورد توجه قرار نگرفت نمی‌تواند توجیهی عقلانی در میدان دعواهای سیاسی باشد؛ دعوایی که نشان از اعتقاد به وطن‌پرستی ندارد و بیشتر رنگ و بوی حزبی می‌دهد.
این را نیز باید در نظر گرفت در چنین شرایطی شروع هر بازی خطرناکی که به التهابات اجتماعی دامن بزند با بازیگران ابتدایی آن است، اما در ادامه میدان به دست بازیگران دیگری افتاده و پایان نامعلوم و غیرقابل پیش‌بینی خواهد داشت.
البته این حق را به خواننده می‌دهم که نگارنده را به مصلحت‌سنجی متهم کند یا او را پیرو جریان سیاسی سومی بداند که با دو جریان دیگر تعارض دارد. اما اگر فرض را نیز بر این بگذاریم که نگارنده چنین چیزی در ذهن خود دارد، باید معیار را وضع موجود جامعه بدانیم و به این سؤال پاسخ دهیم در شرایط فعلی، چنین مناظرات و «هل من مبارز» طلبیدن‌هایی چه مشکلی را از جامعه حل می‌کند و چه ارزش‌افزوده اجتماعی به بار خواهد آورد.
به عقیده نگارنده، چنین مناظراتی هیچ آورده‌ای ندارد. چرا؟ چون خود سیاسیون و نخبگان ما هیچوقت نتوانسته‌اند روراست و بدون مقدمه و بی‌واسطه مشکلات را با مردم در میان بگذارند.
به همین دلیل است که جامعه آمادگی هضم چنین مناظراتی را ندارد و نتیجه آن نه بالا رفتن سطح آگاهی جامعه، بلکه افزایش جنجال و تنش در جامعه است.
چنین شرایطی ماحصل و دستپخت همان سیاسیونی است که امروز مدعی آگاهی‌بخشی به جامعه و گفتن حقیقت به مردم هستند.