به گزارش اصفهان زیبا؛ سوت آغاز تجاوز ناعادلانه رژیم بعثی به خاک ایرانمان که به صدا درآمد، خیلی زود خاکریزها با دست خالی بنا شد. صحنه اصلی میدان جنگ، جنوب بود و غرب هم حسابی ناامن و البته که سایه بمباران روی شهرها. نبض وطن تند شد و ضربان قلب مردم تندتر. هرکسی دلش با وطن بود و کاری از دستش برمیآمد، آمد به میدان.
هرچه بود یک جوشش بینظیر بود از حضور مردم. دانشآموزی با پول توجیبیاش هوای جنگ را داشت، مادری با نان سفرهاش و پدری با بخشی از درآمدش. یک نفر پسرانش را میفرستاد به میان میدان و خودش میرفت پشت میدان. یکی قلکش را میداد برای جبههها.
عدهای در مساجد میشدند عصای دست اهالی محل که واسطه شوند برای جمعآوری کمکهای مردمی. دانشآموزانی در مدرسه دست به کار میشدند برای تامین مایحتاج نظامی رزمندهها.
خلاصه که هرچه بود، بودن بود و حضور. ضربان قلب میلیونها ایرانی میتپید برای خاک ایران. آدمها یا در جبهه بودند یا در پشت جبهه خدمت میکردند. آن روزها مردم ما؛ کم آوردن بلد نبودند، تا پای جان برای ایرانِ جان ایستاند و جان دادند.
جانهای شریفی که روی دستها و شانههای مردم بدرقه میشدند تا بهشت.جنگ که تمام شد حضور مردم هنوز هم بود. خانهها باید بازسازی میشد. ویرانهها باید آباد میشد. امیدهای ترک برداشته باید بند زده میشد و ترمیم.
بودن آدمها بود که دوا بود و مداوا میکرد اوضاع را. امتحانی بود سخت که مردم هم خوب از عهدهاش برآمدند. مرد و زن و بزرگ و کوچک سرشان بالا بود. مخلص کلام اینکه عشق به وطن، کارش را کرد. ریشه انداخت توی تن آدمها که برای حفظ خاک وطن از دل رنجهای یخزده، چنگ انداختند به امید.
امید را احیا کردند و جانی تازه گرفتند.و امروز، خبری از خاکریزهای آن روزها نیست. خبری از سیمهای خاردار و عبور از گل و لای و طغیان رودخانهها نیست. جنس تهدیدها و فشارها عوض شده است. مدام عرصه را تنگ میکنند و شرایط را سختتر. حرف از تحریم میزنند و بیوجدانی و خوی کثیفشان را برای همه مردم دنیا بیشتر از قبل آشکار میکنند.
اما نمیدانند چه مردمان خوبی داریم ما. نمیدانند چقدر سرنوشت ایرانمان برای ما مهم است. نمیدانند یک اتفاق ورزشی، فرهنگی، هنری و …. چقدر ما را به هم نزدیک میکند و چقدر یکی میشویم ما.
نمیدانند با اینکه امروز، میدان جنگ عوض شده است اما مردمان ما همان بازیگران میدان دیروز هستند.نمیدانند و نمیخواهند که بدانند این بودن و این حضور، ریشهدار است و حسابی هم ریشه انداخته در تمام این سالها. نمیدانند این حضور، امتداد همان حضور سالهای جنگ نابرابر است که حالا حالاها تسلیم شدنی برایش در کار نیست. نمیدانند چه مردمان بینظیری داریم ما، چقدر صبور و چقدر عاشق…!



