به گزارش اصفهان زیبا؛ این روزها وقتی به روزنامههای مهم کشور نگاه میاندازیم، به موضوع مشابهی برمیخوریم: مسأله آب. برای ما که در اصفهان زندگی میکنیم، مسئله آب موضوعی امروزی نیست، بلکه مسئلهای است که تقریبا و نزدیک به دو دهه است با آن دستوپنجه نرم میکنیم.
در این سالها تقریبا در هیچ جلسهای که برای بررسی مشکلات اصفهان تشکیل شده نبوده که از مسئله آب صحبت به میان نیاید.
برای اصفهانیها «آب» فقط یک مسئله استانی و عمومی نیست، یک مسئله خصوصی هم هست. اینطور میخواهم بگویم اصفهانیها مسئله «آب» را با تمام وجود خود و با پوست و گوشتشان درک کردهاند؛ هم زمانی که زایندهرود پربار و پرآب بود، «آب» بخشی از لطافت روح شهر اصفهان و خوش سروزبانی اصفهانیها را شکل میداد و هم الان که زایندهرود خشک شده، نهتنها جسم و روح اصفهان را زخمی کرده، بلکه در خلق و خوی مردم اصفهان نیز اثر منفی گذاشته است.
اما هیچگاه آنطور که باید صدایی ملی برای پیگیری موضوع آب، آن هم نه فقط آب اصفهان، بلکه پرداختن به مسئله آب از جایی بلند نمیشد.
پس چرا الان اینطور نیست؟ یعنی اینکه چندوقتی است «آب» به یکی از موضوعاتی تبدیل شده که برای خود در صفحه یک روزنامههای کشور جا باز کرده است، به خاطر درگیری سایر نقاط کشور نیست؟ اینطور به نظر نمیرسد. چون بسیاری از کارشناسان محیط زیست و متخصصان حوزه آب سالهاست هشدار میدهند خشکسالی در کمین سرزمین ایران است.
پس چرا الان به نظر میرسد صدای آب بلند شده است؟ فقط به یک دلیل مهم، چون مشکل آب به تهران رسیده است. البته این نوع بیان مسئله هم خود پاک کردن صورت مسئله است. چون مشکل آب «الان» گریبان تهران را نگرفته است. بلکه این بیآبی نیز خود محصول سالهای سیاستهای توسعهای غلط و افسارگسیخته است که در حومه و مرکز تهران رخ داده، اما الان و با تمام شدن بسیاری از ذخایر آبهای زیرزمینی و منابع آبی پشت سدها و رسیدن به مرحله کمبود آب شرب، بروز عینیتری پیدا کرده و به یکی از دغدغههای مردم تهران تبدیل شده است.
پس نتیجه میگیریم چون این مشکل در سطح عینیتری به تهران رسیده، صدای مطالبات ملی نیز بلند شده است. همین رخداد به ظاهر ساده (طرح مسئله آب در روزنامههای کشور به صورت گسترده) نشان از یک معضل عمیق در حکمرانی کشور دارد؛ معضلی به نام «باید تهران بخواهد». یعنی تا مشکلی، تا مسئله و معضلی در تهران احصا نشود و در آنجا به فوریت و شدت آن صحه گذاشته نشود، آن مشکل و معضل روی ریل حل مسئله قرار نخواهد گرفت و جالب اینجاست که حتی اگر این اتفاق هم پس از مدتها تلاش از سوی مسئولان استانی در تهران بیفتد، با تغییر دولت، باز هم آن مسئله به نقطه صفر شروع بازگشته است.
جالب اینجاست که حتی بخشی از احصا همین مسائل نیز به این باز میگردد که مسئول ملی علقه محلی و استانی داشته باشد یا مشکل مربوطه به شکلی در تهران بروز کرده باشد که مسئولان تهراننشین درکی از آن داشته باشند.
این روش حکمرانی متمرکز که در آن «همه چیز به تهران ختم میشود» رمق مسئولان استانی و حتی انگیزه را از آنهانیز برای حل مشکلات عمده میگیرد و بسیاری از مشکلات استانها که جنبه فرااستانی یا بیناستانی دارد، برای مدتهای زیادی لاینحل باقی میماند تا اینکه مسئله مذکور رفتهرفته جنبههای تخصصی و کارشناسی خود را از دست میدهد و با بلند شدن صدای اعتراض مردم، جنبه امنیتی پیدا میکند و مورد سواستفاده بسیاری از بدخواهان قرار میگیرد.
در این صورت است که به جای تلاش برای پیدا کردن راهحلهای تخصصی، تلاش میشود راهی پیدا کنند تا هرچه بیشتر امکان اعتراض عمومی کمتر شود و در نهایت به همین شکل نیز چندسالی طی خواهد شد تا مشکل به نقطه فوق بحرانی برسد.
همه آنچه که بیان شد در اصفهان ما رخ داده است و اکنون که شما این مطلب را میخوانید مسئله آب اصفهان به نقطهای رسیده که آب شرب در حال تهدید شدن است. اما آنچه که در روزنامهها و رسانهها میخوانیم، مرثیهای است که برای آب شرب تهران سروده میشود.




