لباس فرم کلید نظم یا قفل خلاقیت

نیمکت‌های چوبی، بوی گچ و مداد، زمزمه درس‌ومشق و در میان این‌همه، ردای یکسانِ لباس فرم، صحنه‌ای آشنا برای هر کسی است که روزی دانش‌آموز بوده.

تاریخ انتشار: ۱۴:۴۴ - پنجشنبه ۴ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
لباس فرم کلید نظم یا قفل خلاقیت

به گزارش اصفهان زیبا؛ نیمکت‌های چوبی، بوی گچ و مداد، زمزمه درس‌ومشق و در میان این‌همه، ردای یکسانِ لباس فرم، صحنه‌ای آشنا برای هر کسی است که روزی دانش‌آموز بوده.

اما پشت این همسانی ظاهری، جهانی از پرسش‌های روان‌شناختی نهفته است. نوع پوشش دانش‌آموزان در مدارس، فراتر از یک مقررات ساده اداری، آیینه‌ای است که مفاهیمی چون هویت، آزادی، عدالت، اضطراب اجتماعی و رشد شخصیتی در آن بازتاب می‌یابد. نگاهی عمیق به این موضوع، ضرورتی است آموزشی و پرورشی.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، لباس فرم می‌تواند به‌عنوان یک «همسان‌ساز» عمل کند. در فضایی که اختلاف‌های اقتصادی گاه عمیق‌اند، پوشش یکسان می‌تواند فشار روانی ناشی از مقایسه‌های مادی را کاهش دهد. دانش‌آموزی که نگران قیمت کفش یا مارک لباس خود نیست، فضای ذهنی بیشتری برای تمرکز بر یادگیری پیدا می‌کند. این یکسان‌سازی ظاهری، حداقل در تئوری، می‌تواند حس برابری و تعلق به یک جامعه واحد (مدرسه) را تقویت کند و مبنای قضاوت را از ظاهر به شایستگی‌های فردی منتقل سازد. این امر به‌ویژه در سنین نوجوانی که حساسیت به قضاوت دیگران اوج می‌گیرد، می‌تواند آرامش‌بخش باشد.پوشیدن لباس فرم، می‌تواند همچون یک «کلید روان‌شناختی» عمل کند که گذار از فضای خانه به فضای آموزشی را علامت می‌دهد. این کار به دانش‌آموز کمک می‌کند نقش «شاگرد» را بپذیرد و از حالت استراحت و بی‌قیدی به حالت تمرکز و نظم ذهنی منتقل شود. مشابه فرم پزشکان یا خلبانان، لباس مدرسه می‌تواند حس مسئولیت‌پذیری و جدیت را القا کند.

سرکوب هویت و خلاقیت فردی

نظریه رشد اریک اریکسون بر بحران «هویت در برابر سردرگمی نقش» در نوجوانی تأکید دارد.

نوجوان در این مرحله، مشغول کشف و ابراز خویشتن است. پوشش، یکی از ملموس‌ترین و در دسترس‌ترین ابزارها برای بیان این هویت در حال شکل‌گیری است. یکسان‌سازی افراطی و سخت‌گیرانه در پوشش، می‌تواند این فرصت تجربه و ابراز را محدود کند. وقتی همه شبیه هم باشند، جایی برای کشف منحصربه‌فرد بودن خود از طریق ظاهر (که البته سطحی‌ترین، اما برای نوجوان مهم‌ترین جلوه است) باقی نمی‌ماند. این می‌تواند به احساس عدم تمایز، کم‌سوشدن خلاقیت و حتی مقاومت پنهان یا آشکار بینجامد. یکی از وظایف مهم روان‌شناختی نوجوان، رسیدن به حس استقلال و خودمختاری است.

کنترل بر بدن و ظاهر خود، بخشی بنیادی از این فرایند است. هنگامی‌که سیستم آموزشی تمام جزئیات پوشش (طول مانتو، رنگ جوراب و مدل مو) را با دقتی وسواس‌گونه کنترل می‌کند، پیام ناخودآگاه آن می‌تواند این باشد: «تو بر بدنت اختیاری نداری»؛ این می‌تواند در درازمدت، تضعیف حس عاملیت فردی و تصمیم‌گیری مسئولانه را به همراه داشته باشد. به‌جای آن، مدارس می‌توانند فضایی برای آموزش «انتخاب مسئولانه» باشند؛ انتخاب در چهارچوبی معقول که هم آزادی را محترم می‌شمارد و هم حریم جمعی را.مسئله فقط پارچه و دوخت نیست؛ مسئله «معنا» ست. وقتی لباس فرم به نمادی از اجبار صرف تبدیل شود، دانش‌آموز ممکن است آن را نماد سیستم سرکوبگر بداند و به آن تن دردهد؛ اما درونش هیچ حس تعلقی به آن نداشته باشد. در مقابل، اگر انتخاب و مشارکت دانش‌آموزان در طراحی یا تعیین چهارچوب‌های کلی آن وجود داشته باشد، همان لباس می‌تواند نماد هویت جمعی، افتخار و تعلق شود.

درنظرگرفتن تنوع اقلیمی، فرهنگی و سلیقه‌ای در طراحی لباس‌ها

نوع پوشش در مدرسه، تنها یک مقررات نیست؛ یک پیام روان‌شناختی روزانه به دانش‌آموز است، پیامی درباره ارزش او، اختیارش، بدنش و جایگاهش در نظام جمعی. نظام آموزشی می‌تواند با نگاهی تحکم‌آمیز، این پیام را به «تو جزئی از یک مجموعه یکسان و مطیع هستی» تقلیل دهد، یا با نگاهی احترام‌آمیز و تربیتی، آن را به این دیدگاه تبدیل کند: «تو عضوی منحصربه‌فرد از یک جامعه منسجم هستی که هم حقوق داری و هم مسئولیت.»هدف نهایی تربیت، پرورش انسان‌هایی آگاه، مسئول، خلاق و دارای هویت مستحکم است. شاید وقت آن رسیده که درباره لباس فرم نیز، از منطق کنترل صرف به سمت منطق تربیت و گفت‌وگو حرکت کنیم. مدرسه نباید پادگانی برای شبیه‌سازی باشد؛ بلکه باید کارگاه انسان‌سازی باشد؛ جایی که در عین فراگیری قانونمندی اجتماعی، نفس آزاد و متفکر فرد نیز رشد کند و این تنفس آزاد، گاهی از یک انتخاب کوچک در پوشش آغاز می‌شود.