گفت‌وگو با الهام تحسیری، فرمانده پایگاه بانوان حضرت‌خدیجه(س)

پایگاهی که در دل مردم جا دارد

صدایش حالتی روایتگر دارد؛ مثل رودی که پس از سال‌ها جاری‌بودن، عمیق و آرام شده باشد. هر کلمه‌اش حکایت تلاش و بالیدن است.

تاریخ انتشار: ۱۴:۱۸ - سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
پایگاهی که در دل مردم جا دارد

به گزارش اصفهان زیبا؛ صدایش حالتی روایتگر دارد؛ مثل رودی که پس از سال‌ها جاری‌بودن، عمیق و آرام شده باشد. هر کلمه‌اش حکایت تلاش و بالیدن است.

خانم الهام تحسیری، فرمانده پایگاه فرهنگی حضرت خدیجه‌(س) در دل شهرک زاینده‌رود اصفهان، روایتش را از جایی آغاز می‌کند که دیگران شاید آن را پایان راه می‌دیدند. مردم اینجا تشنه بودند؛ تشنه یک نقطه روشن. مسجد امام‌حسین(ع) واقع در خیابان مشتاق سوم، تنها مکانی بود که مثل دلی می‌تپید و فریاد می‌زد که اینجا هم می‌توان زندگی کرد. او و همرزمانش، بسیجیان گمنامِ عرصه فرهنگ، کوله‌بارشان را بستند و مأمنی برای امید ساختند.

اولین گام، آموزش بود؛ اما نه از جنس کلاس‌های خشک و رسمی. از بافتنی آغاز کردند؛ هنری کهن و درآمدزا. مربیان خود از دل همین محله برخاستند؛ زنان خانه‌دار و بااستعدادی که حاضر شدند به صورت جهادی، راز گره‌های نخ و نقش‌های زیبا را به همسایه‌های خود بیاموزند. حالا پس از سال‌ها، بانوان این محله نه تنها هنر بافت را فراگرفته‌اند، که سفارش می‌گیرند، آموزش می‌دهند و چرخ زندگی‌شان با همان میل‌های بافتنی به گردش درآمده است. اینجا کارآفرینی عین ایثار شد. اما قصه پایگاه حضرت خدیجه(س) به یک آموزشگاه فنی ختم نمی‌شود.

مسجد به تالاری برای اتحاد و شادی بدل شد. جشن‌های انقلاب و ولایت، دیگر مراسمی تشریفاتی نبودند. با همکاری پایگاه برادران، خیابان روبه‌روی مسجد، آکنده از نور و شعار و چهره‌های خندان می‌شد. گاهی جمعیتی چهارصدپانصد نفری، از کودک تا پیر، گرد هم می‌آمدند تا با هم سرود زندگی بخوانند. مولودی‌خوانی‌هایمان، دیگر فقط مداحی نبود؛ دکلمه عشق به اهل‌بیت(ع) بود. حلقه‌های معرفت، دیگر رکن ثابت پایگاه شد. هفت حلقه قرآنی ویژه خواهران، از نوجوانان مشتاق تا مادران دغدغه‌مند، هر هفته دور هم جمع می‌شوند تا با تفسیر سوره‌ها، روخوانی و آموزه‌های مهدویت، جانشان را سیراب کنند. اینجا، قرآن کتاب قفسه‌ها نیست؛ رفیق روزهای زندگی است.

اما شاید یکی از عمیق‌ترین فعالیت‌هایشان، کار در مسیر نجات خانواده‌ها بوده است. کارگاه‌های «تحکیم بنیان خانواده»، «پیشگیری از طلاق»، «سبک زندگی اسلامی» و «فرزندآوری» در 12 جلسه فشرده برگزار شد. گروه جهادی پایگاه، چشمان تیزبین و دستان یاریگر محله است. آن‌ها لیستی دقیق از نیازمندان واقعی تهیه کرده‌اند؛ از پیرزنی که تنهاست تا خانواده‌ای که بسته معیشتی نیاز دارد یا دختر جوانی که برای جهیزیه ساده‌اش چشم‌به‌راه کمک است. در ماه مبارک رمضان، عید نوروز و یلدا، بسته‌های مهربانی، حاصل همت خیران و بسیج، به دست این خانواده‌ها می‌رسد: «اعتقاد داریم خدمت باید مستمر و محترمانه باشد.» هر هفته با دنیای رنگ‌ها و نقاشی. برای مادران دارای کودک، هم آموزش حضوری است و هم مجازی، تا هیچ کس از قافله دانایی جا نماند.

این همه تلاش، نتیجه‌اش شد پایگاه برتر حوزه در سال جاری؛ جایزه‌ای که بر سینه این بانوی جهادی و تمام همکارانش، چون نشان افتخاری می‌درخشد.

اما این راه، خارهایی نیز دارد. بزرگ‌ترین درد، محدودیت فضاست. مسجد با همه قداستش، گنجایش برگزاری هم‌زمان کلاس ورزشی، کارگاه هنری و حلقه قرآنی را ندارد. «گاهی چهار کلاس در یک ساعت، در کنار هم و با سروصداهای مختلط برگزار می‌شود. برای ورزش، محرومیم. هوای سرد زمستان، امکان فعالیت در فضای باز را می‌گیرد. بزرگ‌ترین آرزویمان ساخت طبقه بالای مسجد یا یافتن مکانی نزدیک برای فعالیت‌های ورزشی و پرتحرک است.»

با این حال، نگاه تحسیری به آینده، نگاهی روشن و بالنده است. برنامه‌ریزی برای توسعه کمی و کیفی کلاس‌ها ادامه دارد. آن‌ها درهای پایگاه را به روی همه استعدادهای محله گشوده‌اند: «هرکس هنری بلد است، بیاید تا با کمترین هزینه، به دیگران آموزش دهد. ما حامی‌اش هستیم.»

این تلاش‌ها آن‌قدر اثرگذار بوده که حالا موج آن به دیگر مساجد اطراف نیز رسیده است.

مسجد نورالمهدی در فاز2، زیرمجموعه این پایگاه شده و فعالانه برنامه‌های فرهنگی را پیش می‌برد.
حتی مردم محله روشن‌شهر، با دیدن تحول در شهرک زاینده‌رود، مطالبه‌گر شده‌اند و می‌خواهند مسجد علی‌بن‌ابی‌طالب‌(ع)شان نیز چنین کانون پویایی شود. پایان قصه اما نیست. فرمانده پایگاه در پایان، با همان آرامش و اقتدار اول می‌گوید: «ما ایستاده‌ایم. این مسجد، حالا خانه دوم مردم است. هر روزش را با یک برنامه جدید آغاز می‌کنیم. ما نه تنها می‌سازیم، که ماندگار می‌سازیم.»

گویی مسجد امام حسین(ع) در شهرک زاینده‌رود، دیگر فقط یک بنای آجری نیست. به همت ده‌ها زن و مرد باایمان، به کارخانه‌ای عظیم تبدیل شده است؛ کارخانه‌ای که مواد اولیه‌اش محرومیت و فراموش‌شدگی است و محصول نهایی‌اش، امید، مهارت، معنویت و زندگی‌ای دوباره. اینجا هر کلاس یک پنجره به سوی فردایی روشن‌تر است و هر لبخند رضایت، بزرگ‌ترین پاداش این سربازان گمنام جبهه فرهنگ.