از پولشویی تا کلیشه‌سازی

یکی از آثار رقابت‌های چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر، فیلم «کارواش» ساخته احمد مرادپور با شعار پرداختن به یکی از حساس‌ترین معضلات اقتصادی یعنی پولشویی و فساد مالی بود.

تاریخ انتشار: ۱۵:۵۵ - پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
از پولشویی تا کلیشه‌سازی

به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از آثار رقابت‌های چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر، فیلم «کارواش» ساخته احمد مرادپور با شعار پرداختن به یکی از حساس‌ترین معضلات اقتصادی یعنی پولشویی و فساد مالی بود.

با این حال، به نظر می‌رسد این اثر که با بازی امیر آقایی و حسین مهری همراه است، نتوانسته انتظارات برآمده از چنین سوژه ملتهب و روزآمدی را برآورده کند و حتی در گام اول، نظر مثبت تماشاگران جشنواره را نیز جلب نکرد. تا جایی که از گردونه آرای مردمی جشنواره نیزحذف شد. این اتفاق می‌تواند نخستین نشانه از ناتوانی فیلم در ایجاد ارتباط مؤثر با مخاطب، علی‌رغم ریتم به نسبت تند روایی آن، باشد.

احمد مرادپور که پس از شش سال با «کارواش» به سینما بازگشته، قصه خود را حول محور مأموری مالیاتی به نام کاوه شکل می‌دهد که توسط همکار سرسختی به نام گیسو، درگیر پرونده‌ای پیچیده از فساد یک چهره بانفوذ اقتصادی می‌شود.

اگرچه این چیدمان اولیه قابلیت‌های بالایی برای خلق یک درام اجتماعی‌اقتصادی یا حتی یک تریلر سیاسی پرتعلیق دارد، اما اجرای کارگردان در نهایت به ارائه روایتی خطی و فاقد عمق می‌انجامد.

بزرگترین ضعف کارگردانی مرادپور در همین جا نهفته است: ناتوانی در خلق «تعلیق» یا به کار بستن حقه‌ای سینمایی‌ که مخاطب را در لایه‌های پیچیده داستانی درگیر کند که خود به پیچیدگی شبکه‌های پولشویی است.

فیلم با ریتمی تند از سکانسی به سکانس دیگر می‌تازد، اما این تندی بیشتر شبیه حرکت بر سطح است تا حفاری در عمق ماجرا و شخصیت‌ها. در نتیجه، پرده‌نگاری‌ها اغلب توصیفی و گزارشی باقی می‌مانند و هرگز به دراماتیزه شدن واقعی موقعیت تبدیل نمی‌شوند.

مشکل بعدی به هسته مرکزی فیلمنامه بازمی‌گردد: شخصیت‌پردازی کلیشه‌ای و بت‌سازی از قهرمان داستان. مأمور مالیات فیلم، آنچنان در هاله‌ای از تقدس و حقانیت مطلق قرار می‌گیرد که تمامی وجوه انسانی، تردیدها و کشمکش‌های درونی یک فرد درگیر با شبکه‌ای عظیم از فساد از او سلب می‌شود. این نگاه سیاه‌وسفید، دقیقا در تقابل با ادعای فیلم برای ارائه تصویری «ملموس و قابل باور از مناسبات اقتصادی» قرار می‌گیرد.

فیلم در دام کلیشه «پلیس خوب» تنها و مصممی می‌افتد که در برابر «سیستم فاسد» ایستاده، بدون آنکه اجازه دهد این شخصیت به موجودیتی خاکستری و پیچیده، شبیه آنچه در جهان واقع می‌بینیم، تبدیل شود. این رویکرد ساده‌انگارانه نه تنها از قدرت اثر برای نقد جدی پدیده شوم پولشویی می‌کاهد، بلکه آن را به سطح یک تقابل پیش‌پاافتاده و قابل پیش‌بینی تنزل می‌دهد.

ضعف در هدایت بازیگران و بازی‌گیری نیز بر این مشکلات دامن می‌زند. با وجود حضور بازیگران با سابقه‌ای مانند امیر آقایی در نقش چهره بانفوذ و حسین مهری، به نظر می‌رسد کارگردان نتوانسته است از ظرفیت کامل آنان استفاده کند.

بازی‌ها در نوسانی بین افراط و تفریط گرفتارند. گاهی به سمت تلخی‌گرایی و گاهی به سمت سطحی‌بودن میل می‌کنند. این امر احتمالا ریشه در عدم فرصت کافی برای بسط و باورپذیرسازی شخصیت‌ها در فیلمنامه دارد.

فیلم‌نامه‌ای که به جای پرداخت روان‌شناختی، مبتنی بر موقعیت‌های از پیش تعیین شده و دیالوگ‌های شعارگونه پیش می‌رود. حتی مواجهه با موضوعی حساس مانند پولشویی که به گفته تهیه‌کننده نیازمند آگاه‌سازی عمومی است بدون ایجاد فضایی معماگونه و پرکشمکش که مخاطب را به طور فعال در پی‌گیری معما درگیر کند، ناتمام می‌ماند.

«کارواش» پروژه‌ای است که نیت خیر و سوژه‌ای به‌روز را با اجرایی ضعیف و نپخته همراه ساخته است. مرادپور تلاش کرده تا از ورطه شعارزدگی فاصله بگیرد اما در نهایت، ناتوانی در کارگردانی مؤثر، شخصیت‌پردازی عمیق و خلق تعلیق، فیلم را به دام کلیشه‌هایی مشابه می‌اندازد که قصد عبور از آنها را داشته است.

این فیلم بیشتر شبیه گزارشی تصویری با ریتمی سریع از یک مفهوم انتزاعی به نام فساد است، نه یک تجربه سینمایی کامل که بتواند هم مخاطب را از نظر حسی درگیر کند و هم افقی تازه برای نگریستن به این معضل پیچیده اجتماعی‌اقتصادی پیش رویش بگشاید.