علی استدلال از طراحان پروژه رویداد تجربی چگالش درباره برگزاری رویداد دوم با عنوان «رستخیز» میگوید: «آغاز پروژه چگالش از بهار سال 98 بود و رویداد اول این طرح در اسفند سال 98 در گالری نگرش به بازدید عموم رسید و بازخوردهای بسیار خوبی را دریافت کرد. پروژه دوم در بهار 99 آغاز شد و در دو یا سه نوبت زمان بازدید عموم برای رویداد در نظر گرفته شد که هربار به دلیل شرایط کرونا و دستورالعملها به تعویق افتاد. در نهایت، اول بهمن شرایط فراهم شد و پروژه دوم چگالش در گالری نگرش برگزار شد.» او از همــــکاری گالری با شهرداری برای برگزاری این رویداد هم میگوید: «طبق مصوبه شورای اسلامی شهر اصفهان، مبنی بر حمایت از پروژههای فرهنگی هنری، قرار بر این شد شهرداری اصفهان حمایتهای مادی و معنوی را از پروژه دوم چگالش داشته باشد. به همین دلیل، بر اساس سابقه عملکردی که گالری نگرش در زمینه تولید محتوا داشته است، نمایشگاه «رستخیز» به صورت کار مشترک با سازمان فرهنگی، اجتماعی، ورزشی شهرداری اصفهان و با حمایتهای شورای اسلامی شهر و اداره کل ارتباطات و امور بینالملل شهرداری اصفهان انجام شده اما در بخش تولید محتوا تمام حقوق معنوی نمایشگاه، متعلق به گالری نگرش است.»
پروژه رستخیز؛ پروژه اشتراکی میان مدیومها
استدلال درباره تفاوتهای میان پروسههای رویداد چگالش اول و دوم میگوید: «در پروژه اول چگالش مدیوم اولیه رویداد ادبیات بود که با موسیقی همراه میشد. به نوعی انتزاع همان متنها به زبان موسیقی بازتولید شده بود و فضایی انتزاعی را شکل داده بود. اما در پروژه دوم مدیوم اصلی عکس است و عکسهای خانم عاطفه قوامیفرد در پروسه رویداد تبدیل به هنر چیدمان شد و بعد همگام با این چیدمان بخش ادبیات پروژه با متنهایی از احسان قاسمی شکل گرفت و سپس بخش موسیقی که توسط علی عقیلی ساخته شده است در کنار این دو مدیوم قرار گرفت و هرسه با هم فضاسازی مدنظر رویداد را رقم زدند.» او میافزاید: «درحالت کلی هر هنرمندی برای خلق یک اثر پروسهای را طی میکند که این پروسه همراه با تجربههای متفاوت خواهد بود. در پروژه چگالش دوم این مسیر به صورت اشتراکی میان چند مدیوم پیش رفت. در چگالش اول قصد بر کنار هم بودن انتزاعهای متفاوت بود اما در چگالش دوم این اتفاق در پروسهای اشتراکی میان آرتیستها رخ داد. نکته بعدی اینجاست که ما به هیچ عنوان در ابتدای کار خروجی نهایی را مشخص نکردیم، بلکه در حال شکل دادن فرایند بودیم تا این فرایند به خروجی نهایی منجر شود.»
اصل تولید محتوا در گالری داری معاصر
مدیر گالری نگرش رفتن به سمت رویدادهایی تجربه محور و مدیومهایی تازه در عرصه هنر را یکی از اهداف گالری نگرش میداند: «گالری داری یک اتفاق کلاسیک محسوب میشود و برای کسانی که خرید و فروش آثار هنری را انجام میدادند فضای کار خوبی است. از دهه هشتاد میلادی به بعد اما گالریها به پایگاههای تولید محتوا تبدیل شدند. پایگاههایی که در آن ایدههای جدید اجازه بروز پیداکردن یافتند و مردم گالریها را مکانی برای دیدن اتفاقات تازه هنری میدانستند. بااینحال، اگرچه کموبیش رویدادهایی در ایران با زمینههای هنر معاصر شکل گرفت، اما در اصفهان گالریها همچنان به سیاق گذشته مکانی بودند برای اینکه تعدادی آثار به نمایش درآید و فروش آثار انجام شود.» استدلال ادامه میدهد: «ما در گالری نگرش در کنار رویکرد عمومی گالریها برای نمایش و فروش آثار سعی در ایجاد یک پلتفرم داشتیم تا بتوانیم از هنرمندان جوان و نوگراتر استفاده کنیم و ازاینطریق، شرایط را برای بروز اتفاقات جدید در عرصه هنر معاصر رقم بزنیم. اتفاقی که در چگالش اول و دوم روی میدهد دقیقا معادل واژه فضاسازی است؛ یعنی ما تلاش کردیم در این رویدادهای نمایشگاهی، مخاطب نه صرفا با یک سری اثر مشخص در مدیومهای مشخص بلکه با فضایی تازه رودررو شود و در کلیت شاهد یک اتفاق هنری باشد.»
چیدمان فریمهای خشک رود؛ یاد آور ارزش محیط زیست
عاطفه قوامی فرد عکاسی است که در پروژه تجربی چگالش با استفاده از هنر چیدمان عکسهایش را به نمایش گذاشته است. او درباره پیوستن به پروژه دوم چگالش میگوید: «من در جریان پروژه اول چگالش و با رویکرد اصلی گالری در این زمینه آشنا بودم. حدودا اواخر فروردین ماه امسال بود که با آقای قاسمی و آقای استدلال در حال مرور یک سری عکسهای من بودیم و درباره عکسها صحبت میکردیم تا اینکه گفتوگو به این سمت رفت که به نظر عکسها شبیه نقش فرش است و این پرسش برای ما ایجاد شد که چرا این عکسها باید شبیه به نقش فرش باشد؟ وقتی الگوها را بررسی کردیم متوجه شدیم که دو محور تقارن در این عکسها وجود دارد که در نقش فرش هم هست.» عکسهای قوامی فرد که در نمایشگاه در هنر چیدمان استفاده شده است همگی از بستر خشک زاینده رود گرفته شده است: «من عکسها را در حدود یک ماه از بستر خشک شده زاینده رود گرفتم و در آنها از بسترهای مختلف و بافت های گوناگونی که شکل گرفته بود عکاسی کردم. در مسیر عکاسی متوجه شدم که چقدر تفاوت میان آن چیزی که در حال حاضر از رودخانه وجود دارد با مفهومی که از رودخانه در ذهن ما هست وجود دارد. در زمان کار بر روی پروژه چگالش ایدههای مختلفی برای چیدمان عکسها شکل گرفت و در یکی از این ایدهها که در نتیجه نهایی هم وجود دارد این بود که چون این عکسها شبیه نقش فرش هستند و از بستر رودخانه گرفته شدهاند به جای جایگذاری روی دیوار بر روی زمین کار شود.»
قوامی فرد معتقد است که پس از امر چیدمان و در طی مسیر پروژه معناهای تازهای شکل گرفته است که عکسها را از معنای اخص مربوط به رودخانه زایندهرود بودن دور کرده است: «بعد از اینکه شروع به فکرکردن به مجموعه عکسها در پروسه چیدمان کردیم، این مسئله که عکسها از بستر خشک یک رود و مشخصا زایندهرود گرفته شده است، اهمیتش را از دست داد و خود زاینده رود دیگر مطرح نبود. مسئله مهم به یک مفهوم و یک ارزش با پیشینهای تاریخی در فلات ایران و زندگی مردمان آن بازمیگشت و یادآور میشد و آن ارزش و مفهوم در واقع اهمیت محیطزیست در زندگی مردم است. اساسا آبادانی و سرزندگی یک ارزش در زیست مردمان ایران به حساب میآمده است و حالا این چیدمان عکسهای بستر خشک به نوعی در کار یادآوری آن است.»
دور شدن موسیقی چگالش دوم از انتزاع محض
علی عقیلی، موزیسین و آهنگساز پروژه چگالش دوم «رستخیز»، درباره همکاری با گالری نگرش در این رویداد میگوید: «پیش از این در قسمت موسیقی با گالری همکاری کرده بودم و در رویداد چگالش اول هم براساس یکی از متنها موسیقی ساختم و در کل با رویکرد و سمتوسوی نگاه دوستان در گالری و برگزاری این رویداد آشنا بودم. فضای موسیقی در چگالش اول انتزاعیتر بود و ما به دنبال این مسئله بودیم که آیا تلفیق شعر و موسیقی و تصویرسازی از یک شعر در قالب موسیقی ممکن هست یا خیر. هدفمان این بود که ببینیم تا چه اندازه میتوانیم به وسیله هنر موسیقی یک شعر را تفسیر کنیم که در این مسیر چهار موسیقی ساخته شد و در کنار شعرها در معرض بازدید قرار گرفت. در پروژه دوم موسیقی مقداری از حالت انتزاعی خارج شد چراکه به جای شعر مدیوم چیدمان محور پروژه بود و میخواستیم ببینیم اگر بُعد وجود داشته باشد آیا موسیقی روی بعد و توضیح آن بعد میتواند مؤثر باشد یا خیر؟»
او به همکاری بینارشته ای در پروژه چگالش دوم میپردازد: «موسیقی اولی که برای رویداد چگالش دوم نوشتم با آن چیزی که در نمایشگاه اجرا شد مقداری فرق میکند. موسیقی اول به نوعی رو بازی میکرد و کدهای مشخصی به مخاطب میداد و ما نمیخواستیم چنین اتفاقی بیفتد، بنابراین ما موسیقی را مقداری تخت و بدون فراز و نشیب طراحی کردیم. البته این کار را برای من سخت میکرد چراکه موسیقی هم باید تخت باشد و توی ذوق نزند و هم اینکه دارای یک استمرار و تکرار باشد.»
عقیلی میافزاید: «در تلفیق عناصر بینرشتهای تجربیات جالبی از پروژه چگالش اول با ما شکل گرفت. در بحث آکادمیک این بحث را داریم که موسیقی یکی از انتزاعیترین هنرهاست و هر کسی میتواند برداشتی از آن داشته باشد که امری درست است، اما اگر متن، تصویر یا فیلمی در میان باشد و این موسیقی روی آن قرار بگیرد موسیقی از حالت انتزاعی تا میزان زیادی خارج میشود.» این آهنگساز درباره آسیبشناسی استفاده از موسیقی در گالریها نکاتی را مطرح میکند: «گالریها معمولا یک لیست پخش تکراری و مشخص شده موسیقی دارند و آنها را در اکثر مواقع بدون اینکه مناسبتی با آثار نمایشگاه داشته باشد یا برای آن آثار طراحی و اجرا شده باشد پخش میکنند. دقیقا شبیه کافهها که به همین شکل با موسیقی رفتار میکنند. من تا الان در گالریها ندیدهام که موسیقی طراحی شده داشته باشند و عموما موسیقی از همان لیستها پخش میشود. شاید در افتتاحیههای نمایشگاهی گروهی به نواختن موسیقی بپردازند، اما اینکه این موسیقی چقدر با معنا و فرم آن نمایشگاه و آثارش در ارتباط باشد مسئلهای است که عموما رعایت نمیشود.»



