در گفت‌وگو با محسن گودرزی، عضو هیئت‌علمی گروه علوم‌اجتماعی دانشگاه اصفهان، به این پرسش پرداخته‌ایم: در برهه‌هایی همچون انتخابات، رسانه چه نقشی در جامعه ایران ایفا می‌کند؟

چالش‌های شبه‌رسانه‌ای در فرهنگ ایرانی

رسانه در معنای عام آن مفهومی است تاریخی که از ابتدای تولد بشر و زیست جمعی او همواره حضوری فعال و پررنگ در زندگی داشته و پیوسته فرصت‌ها و محدودیت‌هایی برای بشر ایجاد و به‌این‌ترتیب روند تکامل خود را طی کرده است.

تاریخ انتشار: 14:17 - چهارشنبه 1403/03/30
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
چالش‌های شبه‌رسانه‌ای در فرهنگ ایرانی

به گزارش اصفهان زیبا؛ رسانه در معنای عام آن مفهومی است تاریخی که از ابتدای تولد بشر و زیست جمعی او همواره حضوری فعال و پررنگ در زندگی داشته و پیوسته فرصت‌ها و محدودیت‌هایی برای بشر ایجاد و به‌این‌ترتیب روند تکامل خود را طی کرده است.

در 300 سال اخیر و پس از به‌ثمرنشستن فرهنگ نوین غربی، رسانه به ابزار و وسایل مشخصی اطلاق می‌شود و در موقعیت‌های مختلف نقش‌های متفاوتی را هم به خود اختصاص داده است. گاه به‌عنوان راهی برای آگاه‌سازی مخاطب شناخته‌شده و گاه با رویکردهای اقتصادی، نقش تجاری به خود گرفته است.

فرهنگ و تمدن شرقی و به‌خصوص جامعه ایرانی نیز در این سال‌ها و با گسترش ابزار و وسایل ارتباطی در تعامل با رسانه قرارگرفته است؛ بااین‌حال همچون سایر پدیده‌های نوظهور، رسانه به معنای غربی آن همچنان با چالش مواجه بوده و رویکرد مشخصی برای مواجهه با آن تعیین نشده است.

گاهی معایب آن را پررنگ شده و در جهت جلوگیری از آسیب‌های احتمالی، نگاهی سلبی حاکم شده است؛ گاهی دیگر هم به‌عنوان موهبت قرن شناخته‌شده و مورداستقبال مردم و حکام قرارگرفته است.

به‌طورمثال، در چنین روزهایی که چهاردهمین انتخابات ریاست‌جمهوری در حال برگزاری است و شور و هیجان سیاسی جامعه را فراگرفته، معلوم نیست که رسانه چه نقشی را و چطور باید ایفا کند؟ آیا تهدیدی است که می‌تواند کاهش مشارکت اجتماعی را به‌دنبال داشته باشد یا فرصتی است که نامزدهای ریاست‌جمهوری از آن استفاده کرده و مردم را در خصوص برنامه‌هایشان آگاه می‌کنند؟

چنین پرسش‌هایی که ریشه در مبنا و اساس مفهوم رسانه در فرهنگ جمهوری اسلامی دارد، ما را به گفت‌وگو با محسن گودرزی، عضو هیئت‌علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان نشاند.

در وضعیت فعلی رسانه چقدر می‌تواند تأثیرگذار باشد؛ چه تأثیر منفی و چه مثبت؟

در ابتدا علم ارتباطات با این رویکرد که رسانه‌ها تأثیرگذار و دارای قدرت حداکثری هستند، ابداع شد. در مرحله دوم تاریخ، این نگاه تغییر کرد و رویکردی پدیدارشناسانه در خصوص رسانه ایجاد شد؛ به این معنا که رسانه حائز تأثیرات کمتری نسبت به بسیاری از مناسبت غیررسانه‌ای است. بعدها این نظریات، نه همچون نگاه ابتدایی، اما مجدد به سمت تأثیرات قدرتمند رسانه سوق پیدا کرد.

چنین وضعیتی را که به‌دنبال اثبات تأثیر قدرتمند رسانه است، می‌توان با عنوان «توهم رایج» شناخت؛ شرایطی که در آن بسیاری از متغیرهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نادیده گرفته و همه‌چیز به تأثیرات رسانه حواله داده می‌شود؛ به‌طورمثال، ثمره چنین نگاهی در کشور را می‌توان در انتخابات سیزدهم دید.

در انتخابات گذشته زمانی که یکی از شبکه‌های مجازی را در روز انتخابات رصد می‌کردم، استریم فلان کاندیدا را به‌عنوان رئیس‌جمهور می‌شناخت و بیشتر اعضای این شبکه هم به او رأی داده بودند؛ ولی درواقع بعد از شمارش آرا شخص دیگری رئیس‌جمهور شد و حتی کاندیدای پیروز در آن شبکه، رتبه دوم آرای مردمی را هم کسب نکرد یا اگر به‌طورمثال معتقد باشیم که رسانه ملی در شبکه‌های مختلف از مشارکت حداکثری حرف می‌زند، پس الزاما جامعه هم به همان سمت
می‌رود.

علت چنین برداشت‌هایی به همان توهم رایج برمی‌گردد که فکر می‌کنیم رسانه‌ها حائز تأثیر حداکثری هستند. زمانی که نگاهمان را به رسانه و سیاست اصلاح کنیم، متوجه می‌شویم که الزاما آنچه در رسانه رقم می‌خورد، در واقعیت اتفاق نمی‌افتد. اگر از این منظر ورود کنیم و نگاهمان را به بافت اجتماعی جامعه اصلاح کنیم، رسانه در جایگاه و کارکرد حقیقی خودش قرار می‌گیرد.

چرا این نگاه غلط در جامعه ما رواج پیداکرده است؟

در جامعه اروپایی و آمریکایی متناسب با سازوکارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی که وجود دارد، با صنعت رسانه مواجه هستیم. در آن فرهنگ، آنچه تعیین‌کننده و متغیر مبنایی برای تأثیر رسانه است، اقتصاد است. این سود و هزینه است که رسانه را می‌سازد. وقتی به غرب نگاه می‌کنیم، این صنعت کارتل‌های مشخصی برای اهداف معین دارد؛ برخی برای نیازسنجی، برخی مخاطب‌سنجی، برای تولید محتوا، برای پخش و…

به‌طورمثال، این شبکه‌های مختلف تلویزیونی و اینترنتی که می‌بینیم، تولیدکننده نیستند؛ بلکه فقط پخش‌کننده هستند. تولید در سازوکار مشخص دیگری شکل می‌گیرد. به یک معنای دیگر هم به این خاطر صنعت است که تولیدات را در لحظه، متکثر، خودکار و استانداردشده تولید و توزیع می‌کند. در همه این‌ها اقتصاد عامل تعیین‌کننده است.

اما آنچه در جوامع شرقی و به‌ویژه کشور ما به‌عنوان رسانه شناخته می‌شود، اصلا مبتنی بر فرهنگ و تاریخ ما نیست. ما صرفا رسانه غربی را به خدمت گرفته‌ایم و فکر می‌کنیم می‌تواند در بافت ایرانی همان کارکردهای بافت غربی را داشته باشد؛ درحالی‌که آن اقتصاد در جامعه ما جایی ندارد؛ ساختارهایش اصلا نمی‌تواند به آن سمت برود و ازطرفی، با نظام معرفتی جمهوری اسلامی نیز همخوانی ندارد؛ به تعبیری، آنچه در کشور ما رقم می‌خورد، اصلا رسانه نیست.

علت اصلی اینکه سازوکار منحصربه‌فردی هم برای مدیریت رسانه نداریم و به وضعیت مدیریتی آشفته دچار شده‌ایم که کارایی و راندمان صحیح ندارد، این است که مبانی را نداریم و به آن توجهی هم نشده است.

ما در 300 سال گذشته تعارضی میان سنت و تجدد داشته‌ایم که همواره چالش‌زا بوده است. از یک‌سو، فرهنگی غنی داریم که اجازه وادادگی در مقابل تجدد را نمی‌دهد و از سوی دیگر، با هژمونی فرهنگ مدرن مواجه هستیم که قصد پیشروی دارد. علت اینکه نمی‌توانیم نسبت رسانه و جامعه را مشخص کنیم، به همین تعارض سنت و تجدد برمی‌گردد.

در کنار این تعارض، رویکرد ما به رسانه، نگاه حداکثری و حائز نقش‌آفرینی منحصربه‌فرد است؛ به همین خاطر نگاهمان به رسانه آسیب‌شناسانه و سلبی است. به‌ جای اینکه با استفاده از فرهنگ غنی که در اختیار داریم، رسانه را در خود هضم کنیم، مبنای معرفتی جدید بسازیم و در جهت منافعمان استفاده کنیم، واکنش‌های سلبی و محدودکننده داریم. چنین تعارض‌هایی در دیگر کشورهای شرقی هم وجود دارد؛ ولی ازآنجاکه ضعف فرهنگی دارند، معمولا دچار وادادگی شده‌اند و به این شدت
نیست.

نگاه‌های سلبی و منفی به پدیده‌های نو و خصوصا رسانه در همه زمان‌ها و مکان‌ها وجود داشته است. زمانی در غرب کتاب‌های کتابخانه را می‌سوزاندند؛ چراکه می‌گفتند باعث اضافه‌بار اطلاعاتی شده است؛ هنوز هم این نگاه‌های سلبی هست؛ مثلا در شبکه‌های اجتماعی غیرملی نمی‌توان عکسی از سردار سلیمانی بارگذاری کرد؛ چراکه متناسب با چهارچوب‌های تجاری غرب چنین مطالبی سودآور نیست؛ اما آنچه مهم است، گذر از کارکردهای منفی است.

با این توضیح‌ها رسانه یا شبه‌رسانه در موقعیت‌هایی همچون انتخابات نمی‌تواند نقشی در جامعه ما داشته باشد؛ مثلا برای افزایش مشارکت اجتماعی مورداستفاده قرار گیرد؟

مشخصا اصلی‌ترین کارکرد رسانه‌ها بازنمایی فعالیت نهادها و کاندیداهاست. اطلاع‌رسانی دقیق، درست و بی‌طرفانه مهم‌ترین وظیفه رسانه‌هاست و نوع مواجهه آن‌ها باید صادقانه، عالمانه، بی‌طرفانه و به‌موقع باشد؛ پس در ابتدا باید نگاهمان را به کارکرد رسانه اصلاح کنیم.

فراهم‌کردن زمینه مشارکت حداکثری مسئله رسانه‌ای نیست؛ بلکه نهادی است. باید یک کارآمدی سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه داشته باشیم تا مشارکت مردم در برهه‌هایی مثل انتخابات افزایش یابد. در این سال‌ها عموم کاندیداها یک‌سری وعده‌ مثل ایجاد شغل، کاهش تورم و… داده‌اند و بعد هم عملی نشده است.زمانی که ناکارآمدی در ساحت نهادی فراهم و عیان شود، به همراه بازنمایی صحیح، حتما مشارکت خودش حل می‌شود و شاهد حضور حداکثری مردم خواهیم بود.

دومین وظیفه رسانه این است که با مردم همدلی داشته باشد. رسانه باید احساسات مردم را درک کند و ناراحتی و خوشحالی آن‌ها را در خصوص موضوع‌های مختلف نشان دهد.

باید احساسات مردم را از هر جنس و هر ریشه‌ای، بازنمایی کند. یکی از اصلی‌ترین دلایلی که شبکه‌های اجتماعی جای رسانه جمعی را در جامعه ما گرفته، ارتباط همدلانه است؛ چراکه در آن بستر، خود مردم تولید می‌کنند، خود مردم استفاده می‌کنند و محور، بیان احساس مردم در خصوص مسائل است.

الان بیش از 90درصد مردم از اینترنت استفاده می‌کنند و هرکس که اینترنت مصرف می‌کند، خصوصا جوانان، از شبکه‌های اجتماعی هم استفاده می‌کنند. این توجه به «خود» باعث می‌شود به بیان «کاستلز» گونه‌ای از ارتباطات خودانگیز یا همدلانه شکل بگیرد.

اگر جامع‌تر به مسئله نگاه کنیم و نه مصداقی، در این شرایط که با تصادم سنت و تجدد مواجه هستیم، رسانه و فعالان این حرفه چگونه می‌توانند اثرگذار باشند و خودشان را بازتعریف کنند؟

من فکر می‌کنم رسانه وقتی می‌تواند به کارکرد حقیقی خودش در تأثیرگذاری اجتماعی بازگردد که نقش نهادی‌اش را بازیابی کند؛ یعنی نهادی باشد که به فعالیت سایر نهادها همچون اقتصاد، فرهنگ، سیاست و… کمک کند؛ در جایگاه دانای کل برود و در خصوص مشکلات جامعه برنامه‌سازی کند؛ برنامه‌سازی که مبتنی بر خرد جمعی و مطالعه و پژوهش باشد؛ در آن صورت می‌تواند در جایگاه یک نهاد به فعالیت سایر نهادها کمک کرده و درنهایت مخاطب خودش را بازیابی کند.

البته که این بازیابی بسیار زمان می‌برد؛ مثلا در شرایط فعلی، مردم در خصوص انتخاب نامزدها توسط شورای نگهبان سؤال داشتند. رسانه می‌توانست از جانب مردم پرسشگر این سؤال‌ها باشد یا در مسائل دیگر اقتصادی و سیاسی همواره پرسش‌هایی برای مردم وجود دارد؛ اما چقدر چنین موضوع‌هایی موردسؤال قرارگرفته و کار پژوهشی روی آن انجام ‌شده است؟

برخی پرسش‌ها نه‌تنها موردبررسی قرار نمی‌گیرد، بلکه به‌عنوان خط‌قرمز هم شناخته می‌شود. به‌هرحال مردم به‌دنبال پرسش‌هایشان هستند و زمانی که در رسانه ملی پاسخی برای آن پیدا نکنند، شاهد پاسخ جانب‌دارانه باشند یا حتی مسائل انکار شود، به سراغ شبکه‌های اجتماعی می‌روند.

رسانه باید مطالبه شفافیت و صداقت بکند. این‌ها خیلی در رسانه ما کم‌رنگ است. در این بازه انتخابات، رسانه صداوسیما غالبا به پلتفرمی برای انتقال سخنان کاندیداها تبدیل شده است؛ درحالی‌که بیشتر افرادی که پای صندوق رأی می‌آیند، همین حرف‌ها را در شبکه اجتماعی می‌بینند؛ آن‌هم با ویژگی‌های متنوع‌تری که مخصوص آن بستر است؛ باوجوداین، رسانه ملی نباید فکری برای ساختارهای خودش بکند که صرفا ابزاری برای بازتاب سخنان کاندیداها نباشد؟ آن جایگاه نخبگانی کجاست؟ شبکه نخبگانی و اندیشگانی کجاست؟

در فرهنگ ما قبل از اینکه غرب باشد و اصلا آریایی‌ها باشند، تمدن و شهر و رسانه موضوعیت داشته است. سکوهای آب‌انبار، رسانه‌ای بوده که شبکه‌های اجتماعی را می‌ساخته است. این غنای فرهنگی را داشته‌ایم و در سازوکارهای اسلامی‌مان هم به آن توصیه شده است؛ پس رسانه چیزی جدید و بیگانه نیست.

اگر رسانه ملی چنین رویکردی داشته و مطالبه‌گر باشد، مردم از آن استقبال کرده و به‌عنوان پدر یا دلسوز اجتماعی به آن نگاه می‌کنند. درصورتی‌که رسانه ملی اثرگذار شود، مشکل رسانه اجتماعی هم حل می‌شود؛ این مهم نیز ممکن نمی‌شود مگر با حاکمیت تفکر انتقادی؛ مگر رسانه مخزنی از انباشته‌های دانشی داشته باشد و اندیشمندان به توسعه آن کمک کنند.

این کارکرد منحصر به جامعه ایرانی است؟

ماهیت رسانه در غرب، ابزار است و متناسب با کارکردهای تجاری کار می‌کند؛ اما باید این ماهیت را در جامعه ایرانی قلب کنیم. آن کارکرد ابزارگونه در اینجا جواب نمی‌دهد. این رسانه ذاتا ابزاری در غرب، اگر در شرق چنین نقشی داشته باشد، ساختارهای سنتی و فرهنگی که غنایی بیش از تمدن غرب دارند، در مقابل آن قرار می‌گیرند؛ به همین خاطر باید برای آن، کارکرد فرابازاری و نهادی تعریف شود.

رسانه نهادی است که باید تمدن‌سازی کند. نمی‌توان از ابزار، انتظار تمدن‌سازی داشت؛ بلکه نهاد و فکر و فرهنگ است که تمدن ایجاد می‌کند و جمهوری اسلامی را جلو می‌برد. یک معرفتی باید باشد که ما را به تمدن برساند. اگر رسانه ما از کارکردهای کلاسیک فاصله بگیرد و نگاه خلاقانه و همدلانه داشته باشد، ماهیت و نقش جدیدی پیدا می‌کند.

نظام خودش را بر می‌سازد و راهی به رهایی باز می‌کند. مسئله این است که هرچقدر از کارکرد نهادی فاصله بگیریم، به ابزار تبدیل شده و از هدف اصلی دورتر می‌شویم. در اینجا مهم این است که پرسش خوبی داشته باشیم و مسئله را خوب تعریف کنیم: در این نسبت و تعارض سنت و تجدد رسانه چطور می‌تواند از ابزاربودگی رها شود و به‌مثابه یک نهاد کمک کند که سایر نهادها و نظام ارتباطاتیِ اجتماعیِ همدلانه را تأسیس کند؟

برچسب‌های خبر
اخبار مرتبط
دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در پایگاه خبری اصفهان زیبا منتشر خواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌شد

13 − دوازده =