به گزارش اصفهان زیبا؛
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو
بی وطنی است قبلهگه در عدم آشیانه کن
چرا باید شخصیت آقای رئیسی را روایت کنیم؟ نظام جهان نظام مبتنی بر اجمال و تفصیل است. خود عالم تفصیل یک اجمال است. بزرگان ما میگویند، خداوند برای معرفی خودش عالم را خلق کرده است.
کل خلقت، تفصیل و تفسیر الله است. خلیفهبودن، همین تفصیل است. انبیا و اولیا هم تفصیل یک امرند و برای همین میگوییم «لانفرق بین احد من رسله». حضرت رسولالله(ص) تفصیل همه انبیایند. 63 سال عمر مبارکشان، آینهای است برای دیدن همه انبیا. اسوهبودن حضرت رسولالله(ص) به همین دلیل است. ما شیعیان باور داریم که تفصیل حضرت رسولالله(ص) در انسان 250ساله عمر بابرکت حضرات معصومین است؛ گویی هر امامی تفصیل بخری از اجمال آن حضرت است.
همه حوادث عالم هم جایی در این سیر اجمال به تفصیل دارد؛ پس اگر به فرض مثال، دفاعمقدس یا امام راحل را روایت کردیم، چیزی غیر از همان داستان هستی نگفتهایم؛ بلکه گوشهای از آن اجمال را به تفصیل آوردهایم؛ بنابراین تأسی به انسانهای وارسته هر عصر و زمانی بامعنا میشود. اگر روایت نباشد و تأسی رقم نخورد، ادراکی از هستی را از دست دادهایم؛ البته همواره قله این تأسی را باید موردتوجه قرار بدهیم. قله این تأسی رسولالله(ص) است که پازل تاریخ، این تأسی را تکمیل میکند. برخی شخصیتهای تاریخی، آینه میشوند برای دیدن حق. مسئله بزرگکردن یا کوچککردن یک شخصیت نیست؛ مسئله تحقق معنای تأسی در وجود ماست.
آقای رئیسی آینه چه حقیقتی در زمانه ماست؟ چیزی که برای من برجسته شد و البته شاید نیاز زمان، این مسئله را برای من برجسته کرده باشد، توجه ایشان به ساختار ولایی و حبی، بیش از ساختارهای اداری است. آقای رئیسی هضم ساختار اداری نبود. ساختار اداری را میتوان بهمثابه مناسکی دید که شاید غیرقابلاجتناب هم باشد؛ مثل تمام مناسک دینی که ما ملزم به دنبالکردن آنها هستیم؛ مثل اینکه حتماً باید به سمت کعبه نماز بخوانیم؛ اما همان خدایی که قبله را فرض کرده است، میفرماید: «و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله…» پس قبله کجا رفت؟ اینجا تقدم نظام ولایی بر نظام مناسک به چشم میآید. یا اینکه شما این همه ادب، برای ارتباط با دیگران در متن دین میبینی؛ اما به مسئله دوستداشتن که میرسی، میگویی «تسقط الاداب بین الاحباب».
ساختار اداری باید به استخدام ساختار ولایی دربیاید. شخصیت آقای رئیسی، هضم ساختار اداری نبود. آقای رئیسی سال 96 رأی نیاورد؛ اما سعی و کوشش ایشان در فاصله 96 تا 1400 مانند بعد از آن بود. همان آدم بود. آدمی نیست که بگوید حتماً باید رئیس بشوم تا کارگشا باشم. آدمی که اینطور نباشد، رئیس هم که شد، عذروبهانههای دیگری برای کارنکردن دارد.
دستیار مردمی گذاشتن، یک هنجارشکنی مهم در طول 50 سال انقلاب بود. آدم گرفتار در ساختار، زیر بار دشواری این کار نمیرود. انسانی که دربند ساختار نباشد، از قضا میتواند ساختارسازی کند؛ مثل امام بزرگوار که نظام اسلامی را تعین بخشید و میزان را رأی مردم گذاشت. شاید اگر یک فقیه گرفتار در ساختار فقه بود، نمیتوانست چنین کند. این آدم میتواند مردم را وسط میدان بکشاند و اهمیت حضور و رضایتشان را بفهمد. شاید عجیب نباشد که ایشان از رئیسجمهوربودن، به شهیدجمهوربودن تبدیل شد. واژه ریاست، انگار واژه خوبی برای ما نیست. رئیس، در رأس بودن را تداعی میکند، بالانشینی را تداعی میکند و باید دنبال واژههای بهتری بگردیم.
یک خاطره بگویم که نشانهای باشد از این خلق شهید رئیسی. ما پیگیر برنامه به توان ما بودیم. به توان دو تلاش میکرد در مسئله تربیت، همین نگاه را به میدان بیاورد؛ اینکه مجموعهنگاههای تحولخواه در سراسر کشور، همدیگر را پیدا کنند؛ آنهم با توان و حتی با سلیقه خودشان. یعنی استانهای مختلف هم بنا نیست به یک مدل، به توان ما را برگزار کرده و با سلیقه خودشان حتی اسم را هم انتخاب کنند. قاعدتاً این کار مردمی میتواند نهادهای رسمی را حساس کند و البته ما هم کاملاً مراقبت کردیم که تقابلی احساس نشود. خداراشکر مدیران استانی همراهی کرده و حضور پیدا کردند. در سطح ملی هم چند نفر از دانشآموزان در یک مراسم افطاری خدمت آقای رئیسی رسیدند و در فضایی صمیمی و غیررسمی این کار را مطرح کردند. آقای رئیسی همان موقع وزیر آموزشوپرورش را صدا میزنند و کار را تأیید و از آقای وزیر، مطالبه پیگیری میکنند. بچهها از ایشان صمیمیت را درک کردند.
این نگاه ایشان در بدنه دولت هم تا حدی پیش آمده بود و این خیلی مهم است که رئیسجمهور بتواند یک تیم را همراه نگاه خودش بکند. شخصیت استاندار شهید همراه رئیسجمهور هم نمادی از همین مسئله است. اینکه ساختار و بخشنامه نباید مانع پیشبردن کار مردم و کار درست بشود. تنها در این ساختار و نگاه است که زمینه حضور مردم و ارتقای فهم آنها مهیا میشود. یک مثال از حج بگویم. در رمیجمرات، معمولاً آنقدر صحنه شلوغ است که از مدیر کاروان هیچ کاری برنمیآید؛ درواقع در صحنه رمی جمرات نمیشود به امید مدیر کاروان نشست.
باید تکتک افراد مسئلهشناس و راهبلد باشند تا هم عمل را درست انجام دهند و هم گم نشوند. گاهی ما در فضای مدیریت کشور، مدیربسنده میشویم و مدیران هم فضا را معطل بخشنامه و دستور و ساختار نگه میدارند. در این فضا، مردم رشد نمیکنند. نگاه آتشبهاختیار برای برهمزدن این معادله است و آقای رئیسی هم دنبال این معنا بود. توجه کنیم که این میدان چقدر سخت است و چقدر باب سوءاستفاده را باز میکند و تازه در اینجاست که مدیر باید در میدان، مراقبت کند. این نگاه مدیر را بیکار نمیکند؛ بلکه مدیر باید از پشت میز بلند شود و مدیریت در میدان داشته باشد.



