این یک «دانشآموزنویسی» است، نه «مدیرنویسی». همیشه از دِل گپوگفت با دانشآموزی، روایتی جوانه میزند و میشود «مدیرنویسی». اینبار قلم خود دانشآموز جوانه زده، خودش آبیاریاش کرده و به ثمر نشسته است؛ میوهاش را منِ مدیر هم چشیدهام. بگذریم از مقدمه.
عکسهای دستهجمعی معرکهاند. این را وقتی روابط عمومی آموزشوپرورش بودم و همه خدمتگزارهای مدارس را توی یک قاب جا دادم، کشف کردم …
همزمان با روی کار آمدن دولت چهاردهم و پس از استقرار استاندار جدید در اصفهان، احتمال تغییرات در اداره ورزش و جوانان استان اصفهان نیز بالا گرفت …
زمانی که سید مهدی صدری برای سرپرستی اداره ورزش و جوانان استان انتخاب شد، بسیاری از اهالی ورزش نام او را نشنیده بودند و از خبرنگارها درباره سوابق او میپرسیدند.
کار به جایی رسیده بود که برخی پیشنهاد دادند معاونت پرورشی مدارس را به «معاونت فرهنگ و هنر» یا حتی «معاونت مراسم و اردو» تغییر نام بدهیم تا شأن و جایگاه «پرورش» تا این حد پایین نیاید.
اسم کلاسهای شلوغ و پرجمعیت که میآید، یاد تصاویر دهه شصتیها میافتیم.
سالهایی که نومعلم بودم و زیستشناسی تدریس میکردم، یکم مهر، جلسه اول، قبل از اینکه بگویم مجتبی بنیاسدی هستم، دبیر زیست، از بچههای دهم تجربی امتحان میگرفتم.
معلم درباره خمس صحبت میکند که یک واجب دینی است و با انفاق که مستحب است فرق دارد.
زمانی که حمید سجادی، سکانداری وزارت ورزش را در اختیار گرفت، تشکیل فدراسیونهای جدید در دستور کار قرار گرفت و چندین فدراسیون در دوره وزارت او ایجاد شدو آمادگی جسمانی با این استدلال که باید راهکاری برای کمبود تحرک مردم بهویژه بانوان فراهم کرد، در این لیست جای گرفت .
رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی روی میز بود. بچهها رفته بودند کلاس مشاوره. سکوت عصرگاهی توی دفتر جان میداد برای مطالعه …
با اخم وارد اتاق مدیر راهبردی میشوید و متوجه احوال شما میشود. یک لیوان شربت به شما تعارف میکند و شما هم با اکراه برمیدارید و با خود میگویید «شربت یا چای؟ کدام مناسب چنین جلسهای است؟»
دم درِ مدرسه ولو شده بود؛ با دو نفر از همکلاسی هایش. منتظر پدرش بود. درِ مدرسه را سهقفله میکردم که از پشت سر شنیدم گفت: «آقا! مدیریت چه حسی داره؟»